ضربه ای بر کودکان

جایی برای گفتن حقایق

«کامران» 27 بهمن سال گذشته آتیلا چهار ساله را پس از آزار و اذیت و شکنجه به قتل رساند.

صبح امروز جلسه دادگاه به ریاست قاضی عزیزمحمدی برگزار شد که در ابتدای جلسه نماینده دادستان با قرائت کیفرخواست گفت: در این پرونده کامران 27 ساله مجرد و بازداشت از تاریخ 29 بهمن ماه سال گذشته متهم به مباشرت در قتل آتیلا از طریق ایراد جرح عمدی می باشد.مقتول حاصل ارتباط نامشروع زن و مرد جوانی بود که پدر آتیلا به دلیل مشکلات مالی و مصرف مواد مخدر کودک چهارساله خود را نزد متهم به قتل قرار داده بود.

نماینده دادستان افزود: ضرب و جرح عمدی، آزار و اذیت جنسی با اسپری واکس داشبرد، لواط به عنف از اقدامات مجرمانه کامران می باشد که با توجه به محتویات پرونده برای وی تقاضای مجازات قانونی را دارم.

سپس متهم در جایگاه قرار گرفت و گفت: زمان جنایت من اعتیاد شدیدی به شیشه داشتم. شب حادثه همراه یکی از دوستانم به خانه فردی در شهرک اندیشه رفته و در آنجا شیشه مصرف کردیم. آتیلا را نیز همراه خود برده بودم. آن شب زیاد مواد مصرف کردم و از حالت عادی خارج شده بودم. نیمه های شب هنگام برگشت به خانه آتیلا در ماشین ادرار کرد و که این موضوع اعصاب من را به هم ریخت و دو سه ضربه به سرش زدم که این ضربه ها باعث مرگ او شد.

قاضی عزیز محمدی و چهار قاضی مستشار پس از آخرین دفاعیات متهم برای صدور حکم وارد شور شده و کامران به اتهام قتل به قصاص و به اتهام لواط به عنف به اعدام محکوم کردند.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 4:26 توسط امیر صبری|


قنبر مداحي اظهار کرد: به دنبال گزارش دريافتي مبني بر اينکه دختربچه شش ساله اي در محله "آناخاتون" تبريز به خانه بازنگشته، پليس مامور رسيدگي به اين حادثه شد.
وي افزود: پليس طبق روال اعلام مفقودي‌ها در 24 ساعت اوليه احتمال گمشدن يا تصادف را مي‌دهد و بعد از استعلام از بيمارستان‌ها، پليس و بهزيستي احتمال قتل را داده و وارد فاز عملياتي مي‌شوند.
مداحي گفت: متاسفانه اين دختر شش ساله در بيستم و يکم دي امسال توسط مرد 33 ساله‌اي بعد از سرقت هفت گرم طلا با شال‌گردن خودش به قتل مي‌رسد.
رئيس پليس آگاهي استان آذربايجان‌شرقي به تشريح نحوه قتل اين دختربچه پرداخت و تصريح کرد: طبق اعترافات قاتل و شواهد امر، روز پنج‌شنبه بيست و يکم دي « زهراـ د» شش ساله ساکن «آناخاتون» از روستا‌هاي تبريز که اخيراً به اين شهر الحاق شده و هر روز به مهد‌کودک مي‌رفته، به دليل تعطيلي مهدکودک در خانه مشغول بازي بوده که از مادرش پول مي‌گيرد و براي خريد ذرت به مغازه محله مي‌رود.
وي افزود: اين دختربچه شش ساله بعد از خريد و هنگام برگشت به خانه گم شده و نمي‌تواند خانه را پيدا کند و شروع به گريه کردن مي‌کند.
مداحي ادامه داد: در اين هنگام يکي از عابران که مردي 33 ساله و ساکن محله "آناخاتون" بوده از اين دختربچه مي‌پرسد براي چه گريه مي‌کند که وي در جوابش مي‌گويد خانه‌ را گم کرده‌ام و با قول اينکه بيا تو را به خانه‌اتان ببرم، با قاتل راهي مي‌شود.
مداحي تصريح کرد: اين مرد بعد از آنکه اين دختربچه را به خانه خود مي‌برد، بعد از سرقت النگو و گوشواره اين دختربچه که جمعاً حدود هفت گرم وزن داشته، از ترس اينکه چون ساکن اين محله بوده توسط اين دختربچه بعداً شناسايي نشود وي را به قتل مي‌رساند.
وي خاطرنشان کرد: قاتل به نام « دال –الف» دختربچه را با شال گردنش خفه کرده و در داخل گوني گذاشته و به دليل تعطيلي آخر ماه صفر و نبود همسرش در خانه، جنازه اين دختر را در خانه نگه مي‌دارد.
وي افزود: پس از اينکه همسر قاتل از وي مي‌خواهد به تبريز آمده و وي را از خانه پدرش بازگرداند، جنازه دختربچه شش ساله را که در گوني نگه داشته بوده از خانه خارج کرده و در اطراف محله "آناخاتون" رها مي‌کند.
وي اضافه کرد: در اين مدت پدر و مادر اين دختر بچه اطلاعيه‌هايي براي پيدا شدن کودکشان در اماکن عمومي منطقه نصب کرده بودند که قاتل پس از مشاهده اين حرکت‌ها با شماره تلفني که در اين اطلاعيه اعلام شده بود تماس گرفته و به مادر اين دختربچه محل جنازه را اعلام مي‌کند.
مداحي گفت: جنازه اين دختربچه بيست و پنجم دي در منطقه "آناخاتون" تبريز کشف مي‌شود و براساس شواهد به دست آمده در مدت دو ساعت هويت قاتل شناسايي شده و در عرض 24 ساعت اين قاتل دستگير مي‌شود.
رئيس پليس آگاهي آذربايجان‌شرقي خاطرنشان کرد: اين دختربچه شش ساله تنها فرزند اين پدر و مادر بود و قاتل نيز 33 ساله بوده وشغلش "چاه کن" بوده است.
رئيس پليس آگاهي آذربايجان‌شرقي، از خانواده‌ها خواست کودکان خود را با طلاجات تزئين نکنند و به کودکان خود آموزش دهند به افراد غريبه اعتماد نکنند.
مداحي، به مجرمان و خاطيان نيز هشدار داد پليس و قوه قضائيه با شدت هر چه تمام با آنان برخورد خواهد کرد.
وي از دستگاه قضايي اشد مجازات را براي قاتل خواست و اظهار اميدواري کرد که در صدور حکم قاتل اين دختربچه تسريع شود.
والدين دختربچه شش ساله که در محل مصاحبه رئيس پليس آگاهي آذربايجان‌شرقي با خبرنگاران حضور داشتند ضمن تقدير و تشکر از عوامل پليس که سريعاً قاتل دخترشان را پيدا کردند، از قوه قضائيه خواستند سريعاً اشد مجازات را براي قاتل دخترشان صادر و آن را اجرا کند تا درس عبرتي شود و زهراي ديگري به اين سرنوشت دچار نشود.

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 1:28 توسط امیر صبری|


فائزه به جرم نداشتن مادر با شکنجه‌های نامادری حدود چهار سال است، به جای رفتن به مدرسه گوشه‌نشین خانه شده و هر روز امیدش برای داشتن زندگی همانند همسالانش رنگ می‌بازد.

عقربه‌های ساعت وقتی به 9:30 رسید، موبایل «خلیل» (پدر فائزه) به صدا درآمد. «شریفه» (نامادری فائزه) هراسان فریاد می‌کشید: «برگرد خانه، دخترت تشنج کرده، برگرد». وقتی احمد به منزل رسید، قلب فائزه دیگر نمی‌تپید.

پدر فائزه درباره آن صبح غم‌انگیز بر اساس نظریه ‌پزشکی ‌قانونی گفت: نامادری فائزه به طور مستمر و دائم نسبت به کودک‌آزاری و ایراد ضرب و جرح عمدی این کودک اقدام کرده و ضربه‌های وارده به مغز طفل سبب ورود وی به زندگی نباتی شده و قادر به دفع و کنترل ارادی ادرار و مدفوع نیست و هر دو دست و پاهای وی دچار فقدان حرکت ارادی است.

پدر فائزه مدعی است که «شریفه» این طفل را سوزانده است و بارها پرسنل مدرسه به او اطلاع دادند که بدن فائزه کوچولو دارای زخم‌های ناشی از ضربات و شکنجه‌های نامادری‌اش است، اما شریفه این موضوع را تکذیب می‌کرد و منکر هر نوع ورود آسیب به فائزه کوچولو بود.

وی افزود: شریفه در روز حادثه طبق روال همیشه شروع به سوزاندن بدن فائزه می‌کند سپس سیخ را بعد از داغ‌کردن، وارد نقاط حساس کودک کرده و وقتی با مقاومت او مواجه می‌شود، قصد خفگی او را داشته که ناگهان بی‌تحرکی فائزه، او را متوجه کارش کرد، اما...

خلیل با بیان اینکه وقتی به خانه رسیدم، دخترم با ناخن‌های کبود روی زمین افتاده بود،‌ اظهارداشت: پزشکان در معاینه‌های اولیه در یکی از بیمارستان‌های کردستان اعلام کردند که به بچه دارو داده شده است و اجازه ندادند برای ادامه درمان او را به تهران منتقل کنم. بعد از چهار روز فائزه را مرخص کردند، او را به تهران آوردم اما جواب درست و حسابی از پزشکان نگرفتم و به اتفاق گفتند باید نامادری اتفاقات افتاده را برای آنان توضیح بدهد تا درمان را به نحو صحیح انجام دهند.

پدر فائزه با بیان اینکه دخترم هیچ مشکلی نداشت، افزود: ساعت 9 صبح 25 اسفند ماه سال 88 (تنها نیم ساعت قبل از حادثه) در حال شستشوی ماشین بودم که فائزه نیز به کمکم آمد بسیار سلامت و خندان بود.

وی با بیان اینکه شریفه در جریان رسیدگی به پرونده منکر کودک‌آزاری شد، تصريح كرد: متهم انگیزه‌اش از این جنایت غیراخلاقی را بی‌تربیتی فائزه اعلام می‌کند و می‌گوید این بچه در ادرارش کنترل ندارد و خودش را خیس می‌کند. در حالی که این طوری نبود و فائزه شب ادراری ندارد.

خلیل با اشاره به اینکه مادر فائزه به محض تولد این کودک از وی جدا شده و او وقتی فائزه سه ساله بود، با شریفه ازدواج کرده است، گفت: چشمان فائزه همیشه باز است اما دیدش خیلی کم است .

وی با بیان اینکه منتظر صدور حکم طلاق شریفه است، افزود: دادگاه با وجود تمام اتفاقات افتاده، مهریه، نفقه و وسایل زندگی را به او داده است و الان وی با فائزه در شرایط بد مالی قرار گرفته است.

پدر فائزه که در حال حاضر دارای شغل ثابت و مشخصی نیست، برای آغاز درمان و نجات فائزه از این وضعیت بغرنج نیاز به همت بالای ایرانیان دارد تا شاید فائزه شانس دیگر برای زندگی داشته باشد.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت 7:55 توسط امیر صبری|


مردي كه براي سرپوش گذاشتن بر رابطه پنهاني‌اش با يك زن، نقشه قتل پسر چهار ساله او را طراحي كرده و در اجراي آن ناكام مانده بود، همراه مادر كودك از سوي كارآگاهان جنايي اداره آگاهي شهرستان نجف‌آباد اصفهان دستگير شد.

مرد جوان گمان مي‌برد كودكي را كه در چاهي به عمق 45 متري انداخته، مرده است اما او به طرز معجزه‌آسايي زنده مانده بود و به كمك آتش‌نشان‌ها از درون چاه بيرون آورده شد.

مطوري مسوول روابط عمومي سازمان آتش‌نشاني شهرستان نجف‌آباد در استان اصفهان در ارتباط با نجات معجزه‌آساي پسري چهار ساله‌ از عمق يك چاه 45 متري، روز گذشته به خبرنگار ما گفت: ساعت 10 و 30 دقيقه دوم مهر امسال در پي تماس پليس با سامانه 125 آتش‌نشاني شهرستان نجف‌آباد مبني بر سقوط يك پسر خردسال در چاه باغي در كمربندي اين شهر، آتش‌نشان‌ها در قالب چند گروه عملياتي عازم محل شدند.

نجات كودك از چاه

مطوري افزود: آتش‌نشان‌ها در بررسي از محل متوجه صداي ناله‌هايي از درون چاه شدند و اطمينان يافتند كسي درون چاه افتاده است بنابراين عمليات نجات را آغاز كردند. پس از يك ساعت عمليات نفسگير، ماموران آتش‌نشاني پسر چهار ساله‌اي را كه زخمي كف چاه افتاده بود نجات دادند و توسط امدادگران اورژانس به بيمارستان منتقل كردند. در ادامه، تحقيقات پليس از اين كودك براي شناسايي خانواده او آغاز شد.

كودك نجات‌يافته همان پسر گمشده بود

در اين ارتباط سرهنگ پرتوي، فرمانده انتظامي شهرستان نجف‌آباد نيز به خبرنگار ما گفت: با توجه به اين‌كه بيست و هشتم شهريور امسال زني با ارائه شكايتي بيان كرده بود پسر چهار ساله‌اش به نام مهدي به قصد بازي از خانه بيرون رفته و ديگر بازنگشته است، ماموران پليس متوجه شدند كودك نجات داده شده از درون چاه، مهدي همان پسر گمشده است.

عامل حادثه يك آشنا بود

پرتوي افزود: با انتقال اين كودك به بيمارستان، او تحت درمان قرار گرفت و در تحقيق از او معلوم شد مردي كه او را عموحسين صدا مي‌زده و به خانه‌شان در رفت و آمد بوده، وي را درون چاه انداخته است.

با توجه به اظهارات كودك، كارآگاهان جنايي اطمينان يافتند آن مرد قصد جان كودك را داشته و به يقين مادر كودك ـ زن شاكي ـ از اين ماجرا باخبر بوده است.

بنابراين با هماهنگي قضايي مادر كودك به پليس آگاهي نجف‌آباد احضار و در بازجويي، اظهارات متناقضي را بيان كرد تا سرانجام اقدام هولناك خود و همدستش را فاش كرد.

دستگيري مادر

فرمانده انتظامي شهرستان نجف‌آباد يادآور شد: در تحقيق از اين زن معلوم شد او چند ازدواج ناموفق داشته است و از چند ماه پيش با مردي به نام حسين كه متاهل بوده و خانواده‌اش در نزديكي خانه زن جوان زندگي مي‌كردند آشنا شده و با او رابطه پنهاني برقرار كرده است.

در ادامه تحقيق ماموران دريافتند مادر كودك و حسين وقتي متوجه شدند مهدي چهار ساله متوجه رابطه پنهاني آنها شده است، نقشه قتل او را طراحي كرده‌اند.

وي افزود: در پي اعتراف مادر كودك مبني بر اين‌كه عامل حادثه حسين بوده است، اين مرد تحت تعقيب پليس قرار گرفت و جستجو براي دستگيري وي را آغاز كردند تا اين‌كه روز بعد مخفيگاه متهم فراري شناسايي و او نيز دستگير شد. متهم با انتقال به پليس آگاهي در مواجهه حضوري با زن بازداشت شده ـ مادر كودك ـ قرار گرفت و به جرم خود اعتراف كرد.

اعتراف مرد جوان به توطئه مرگبار

متهم به پليس گفت: شب حادثه وقتي به خانه مادر كودك چهارساله رفته بودم، با نقشه از پيش تعيين شده كودك را به بهانه‌اي سوار خودرويم كردم و به باغي در كمربندي شهر رفتيم. با قساوت او را كنار چاه بردم. پسر كوچولو گريه مي‌كرد و مي‌خواست رهايش كنم، اما او را به درون چاه انداختم و ديگر صدايي نشنيدم.

در ادامه بازجويي از متهم مشخص شد، عامل حادثه با اطمينان از اين‌كه كودك را كشته است، به خانه زن مورد علاقه‌اش بازگشته و موضوع را به وي اطلاع مي‌دهد.

رابطه غيراخلاقي حادثه‌ساز شد

در پي دستگيري زن و مرد متهم، سرهنگ حسين‌زاده، رييس پليس آگاهي استان اصفهان نيز دراين‌باره به خبرنگار ما گفت: متاسفانه در اين پرونده شاهد بوديم كه مادر كودك در پي رابطه‌اي غيراخلاقي با مردي متاهل چنين حادثه‌اي هولناك را رقم زده بود، اما كودك بيگناه که پس از پنج روز در چاه محبوس شده بود به طرز معجزه‌آسايي زنده ماند.

حسين‌زاده افزود: اكنون صحنه حادثه از سوي متهمان بازسازي شده و مادر كودك و مردي كه كودك را ربوده و به جان او سوءقصد كرده بود، با هماهنگي قضايي روانه زندان شدند. تحقيقات تكميلي از آنها ادامه دارد.

نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 0:16 توسط امیر صبری|


4 دختربچه و 4 سرنوشت اسرارآمیز و مشابه معمایی را در برابر پلیس کرج قرار داد، که در آن فرضیه کودک‌ربایی‌‌های سریالی پررنگ‌تر است.

سرنوشت اسرارآمیز ۴ دختر بچه گمشده


 

4مادر و 4 پدر دو سالی می‌شود که بغض دارند و مدام اشک می‌ریزند، با هر زنگ تلفنی چشمانشان با امید برق می‌زند و وقتی صدای درمی‌آید هراسان برای دیدن دخترانشان به تکاپو می‌افتند. مهشاد 2 سال بیشتر نداشت که در جاده چالوس گم شد، زهره 2 ماه بعد بود که در همان منطقه ناپدید شد و هنوز اثری از این دو دخترک به دست نیامده بود که دختر 11 ساله‌ای به نام نرگس در مسیر مدرسه و 7 ماه بعد زهرا هم نرسیده به کلاس درس گم شد. 4 مادر شب‌‌ها چشمانشان را می‌بندند یکی برای کودک 2 ساله‌اش لالایی می‌خواند، دیگری مو‌های دخترک دوست‌داشتنی‌اش را در خیال نوازش می‌کند. وقتی عید می‌رسد دیگر لبخندی در خانه این 4 کودک گمشده نمی‌بینید. دیوار‌های غمزده و گردو غبار ماتم روی تک‌تک چهره‌‌ها نشسته است. بغض و اشک دقایق و حتی ثانیه‌‌های 4 مادر و 4 پدر را پر کرده است. بار‌ها در خواب با دخترکان شان حرف زده‌اند، چقدر شیرین شده‌اند مگر می‌شود در چشم‌به هم زدنی شادی از زندگی‌‌ها فراری شود. هنوز بوی پیراهن‌‌های 4 دخترک عشق را به دل مادرانشان می‌نشاند. گل‌سر‌های قرمز و سبزرنگ تنها یادگار دختران گمشده‌اند و عکس‌‌هایی که دنیایی از خاطره را در برابر چشمان 4 مادر و 4 پدر ورق می‌زنند. در گرما و سرما به یاد دخترکانشان هستند نکند مریض شده باشند.
سرچهارراه‌‌ها به دختران فال فروش خیره می‌شوند نکند دخترانشان ربوده شده‌اند تا گدایی کنند. پدری می‌گوید اگر دخترانمان می‌مردند سنگ قبری بود که بالای آن بنشینیم و گریه کنیم حالا تا آخر عمرمان باید چشم‌انتظار بمانیم و چقدر سخت است. مادری مدام صدای دخترکش را می‌شنود، آخرین روز، آخرین نگاه و آخرین خنده چقدر شیرین بود که برای همیشه تلخ شد.

مهشاد کوچولو
قرار بود به شمال بروند در جاده زیبای چالوس هنوز دیزین را کاملاً پشت سر نگذاشته بودند که برای ناهار در گوشه‌ای توقف کردند. مهشاد پازوکی 2 ساله و خواهرش 5 ساله بود، همه می‌خندیدند که ناگهان سایه هولناکی روی زندگی این خانواده جاخوش کرد. خرداد ماه سال 88 بود که همه فریاد‌های زنانه‌ای را در جاده سرسبز چالوس شنیدند، مهشاد گم شده بود!!!
مادر مهشاد گفت: در جاده چالوس بودیم که برای ناهار بعد از دیزین کنار رستوران جوان توقف کردیم. شوهرم مهشاد و دختر دیگرم که 5 سال داشت را به پشت چادر برد و من رفتم تا برایشان لباس بیاورم، هنوز 5 دقیقه هم نگذشته بود که صدای دختر بزرگم را شنیدم که می‌گفت مهشاد نیست. هیچ کس متوجه نشد که مهشاد به چه شکلی گم شده است، همه رودخانه را وجب به وجب گشتیم اما سرانجام به ما اعلام کردند که اگر جنازه دخترم در آب بود باید تا 18 روز جسدش بالا می‌آمد. اما این اتفاق نیفتاده است. در هر حال چون ما هیچ دشمنی نداشتیم مطمئنیم کسی در همان جا دخترم را دزدیده است. به پلیس اطلاع دادیم و پس از 2 سال هنوز هم چشم انتظار. جاده چالوس برایم کابوس شده و شبی نیست که در خواب گریه نکنم.

2 ماه بعد و یک سرنوشت مشابه
دو ماه از گم شدن اسرارآمیز دخترک 2 ماهه در جاده چالوس نگذشته بود که دختر 10 ساله‌ای به سرنوشت مشابهی گرفتار شد. آخرین محلی که «زهره» دیده شده بود تنها چند کیلومتر با محل گم شدن «مهشاد پازوکی» فاصله داشت. نزدیک به ساعت 3 بعدازظهر 11 مرداد‌ماه سال 88 بود زمانی که خانواده «زهره جنیدی» برای استراحت و خوردن ناهار در روستای گچسر در جاده چالوس توقف کردند. زهره برای قدم زدن از خانواده‌اش دور می‌شود که بعد از چند دقیقه پدر و مادرش نگران شده و به دنبالش می‌روند، اما هیچ رد پایی از زهره پیدا نمی‌کنند. پدر زهره می‌گوید: در حالی که خودش از آب می‌ترسید و می‌دانست نباید این کار را بکند به دلیل ادعای اطرافیان گمان کردیم که وارد آب شده است. به همین‌خاطر همان موقع شروع به جست‌وجو در آب کردیم. هیچ عمقی نداشت، با این حال دسته جمعی به تکاپو افتادیم. مأموران پلیس هم که آمده بودند اصرار داشتند دخترم در آب افتاده است. شنیدیم دو ماه پیش هم یک دختربچه در این منطقه گم شده است.
وی ادامه می‌دهد: تا 6 ماه کارمان جست‌وجو در آب بود، مردم محلی، هلال احمر و غواصانی که از همکارانم بودند به همراه خودم وجب به وجب رودخانه را تا 48 کیلومتر گشتیم، هر روز ساعت 7 صبح تا 7 شب در آب بودیم، اما هیچ ردی از زهره پیدا نشد.
پدر زهره ادامه می‌دهد: آن قدر اطرافیان تلقین کرده بودند که زهره غرق شده است که تا مدت‌‌ها خودم هم چنین فکری را می‌کردم، اما وقتی هیچ ردی از دخترم در آب پیدا نشد و محلی‌‌ها هم گفتند که محال است آب جنازه را در زمان کوتاه پس ندهد. به این فکر افتادم که شاید دخترم را ربوده‌اند چراکه طلا به همراه داشت و در عین حال خواهرش هم دیده بود که یک مرد از پشت پل آنها را تحت نظر گرفته است. وی افزود: در این مدت هیچ ارگانی نیست که به آن مراجعه نکرده باشم، اما هیچ کمکی به من نشده است. در همه این مدت خودم همیشه دنبال پرونده دخترم بوده‌ام و فقط نتوانسته‌ام سد کرج را بگردم چراکه هم هزینه زیادی دارد و هم اجازه‌اش را ندارم. آگاهی کرج هم دیگر اعلام کرده است که کاری از دستش برنمی‌آید و هیچ ردی برای پیگیری وجود ندارد.

بی‌بازگشت
سرنوشت نرگس نادری بعد از 2 سال هنوز هم مشخص نیست. ظهر روز 13 مهر‌ماه سال 88 ساعت 5/12 با لباس مدرسه از خانه‌اش در فردیس کرج خارج شد تا به مدرسه برود. فاصله خانه تا مدرسه‌اش نزدیک به 150 متر بود، اما زمانی که بعد از تعطیل شدن مدرسه خبری از نرگس نشد مادرش به مدرسه رفت تا خبری از دخترش بگیرد، اما شنید دخترش از ظهر اصلاً به مدرسه نرفته است و مسئولان مدرسه هم هیچ خبری به خانواده‌اش نداده‌اند.
پدرش با بغض می‌گوید: نرگس 11 ساله بود، در همه مدت تحصیلش شاگرد اول بود، آن قدر باهوش بود که شماره تلفن همه فامیل را حفظ بود، هنوز هم باورم نمی‌شود که گم شده است. لحظه‌ای که مادرش خبر داد که به مدرسه نرسیده است دنیا روی سرم خراب شد.
خانواده این دختر 11 ساله بلافاصله بعد از اینکه از ناپدید شدن دخترشان مطلع شدند ماجرا را به پلیس آگاهی اطلاع دادند. مأموران پلیس دست به کار شدند و همه محله‌شان را گشتند و حتی با سگ‌‌های زنده‌یاب ساختمان‌‌های نیمه‌کاره اطراف را هم جست‌وجو کردند اما هیچ خبری از نرگس نشد.
پدرش می‌گوید: تازه 12 روز بود که به خانه جدید رفته بودیم، نه کسی را در آن محل می‌شناختیم و نه کسی ما را می‌شناخت، هیچ دشمنی هم نداشتم که بخواهد اینگونه خانه‌خرابمان کند. وی ادامه می‌دهد: بعد از اینکه مطلع شدم دخترم گم شده است سریع به پاسگاه فردیس رفتم، پرونده‌سازی کردیم و ما را به آگاهی مرکزی کرج فرستادند که آنجا پرونده تشکیل شد، از همان روز کارم شده است که به همه ارگان‌‌ها مراجعه کنم تا شاید خبری از نرگسم شود اما با وجودی که 29 ماه گذشته هیچ خبری نشده است.
حتی چندبار هم در روزنامه آگهی زده‌ام اما جز چند تماس که مزاحم تلفنی بودند خبری نشد. پدر نرگس حتی به همسایه طبقه پایینش که یک خفت‌گیر بود هم مشکوک شد چراکه پلیس در یک عملیات سخت وی را دستگیر کرد اما با بازجویی‌‌هایی که به عمل آمد مشخص شد که وی نقشی در دزدیدن دخترش نداشته است.
پدر نرگس ادامه می‌دهد: به کسی 4 میلیون تومان بدهکار بودم حتی به وی شک کردم اما فایده‌ای نداشت، مدتی پیش فریب دوستانم را خورده و وارد گلدکوئیست شده بودم فکر کردم شاید دراین جریان نقشی داشته باشند اما با بررسی‌‌های پلیس مشخص شد کار آنها هم نبوده است. این مرد در حالی که دستانش می‌لرزد، می‌گوید: 2 سال است خانه ما پر از غصه و گریه است، حتی خواهر و برادر کوچکش هم هر چیزی می‌خورند سهمی برای خواهرشان کنار می‌گذارند، مادرش هر روز چشم به راه است تا خبری از نرگس شود.

یک دختر مدرسه‌ای دیگر
داستان گم شدن زهرا کریمیان شباهت بسیاری به سرنوشت نرگس دارد. زهرا که مانند نرگس 11 سال داشت زمان امتحانات پایان سال زمانی که از خانه‌اش در چهاردانگه هشتگرد خارج شد تا برای امتحان دادن به مدرسه برود دیگر به خانه برنگشت و بعد از گذشت این مدت هنوز هم خبری از این دخترک نشده است.
زهرا کریمیان که شاگرد کلاس پنجم بود ساعت 5/12 ظهر از خانه‌شان در چهاردانگه کرج خارج شد تا برای امتحان دادن به مدرسه برود اما مانند نرگس هرگز به مدرسه نرسید و داستان ناپدید شدنش هنوز معمایی است. خانواده زهرا هم مانند خانواده نرگس هیچ دشمنی نداشتند.

بن‌بست تحقیقات
پلیس کرج با دریافت هر گزارشی از ناپدید شدن دختران خردسال در محدوده استحفاظی به اقدامات تجسسی گسترده‌ای پرداخت. مظنون‌گیری‌‌ها و بازجویی‌‌ها و همه شاخه‌‌های تحقیقی پلیس در افشای سرنوشت اسرارآمیز این 4 دختربچه به بن‌بست خورد.
از سویی پیدا نشدن اجساد مهشاد کوچولو و زهره در آب‌‌های رودخانه اطراف چالوس و اینکه هیچ‌کس ندیده بود این دو دختر به آب افتاده باشند یا اصلاً شنایی در کار باشد و از سوی دیگر پرسه زنی‌‌های مردان مشکوک در اطراف این دو خانواده مسافر مسیر فرضیه‌‌ها را به سمت کودک‌ربایی پیش می‌برد.
پدر زهره که در اراک زندگی می‌کند در این خصوص گفت: هربار سر چهارراه ها دختران ژنده‌پوش و فالگیر را می‌بینم جست‌وجوگرانه چهره‌هایشان را نگاه می‌کنم شاید زهره هم از سوی باند‌های تکدی‌گیری ربوده شده و حالا در خیابان‌‌ها پرسه می‌زند. اما سرنوشت دو دخترک دانش‌آموز عجیب است چراکه آنها در یک محدوده جغرافیایی سر یک ساعت و در مسیر مدرسه گم شده‌اند.
اینکه دختربچه‌‌ها به جز مهشاد کوچولو که نمی‌توانست خانواده اش را پیدا کند اگر فرصتی پیدا می‌کردند می‌توانستند به تلفن خانه یا موبایل پدر و مادرشان شاید هم به خیلی‌‌های دیگر زنگ بزنند اما تا حالا اثری از خود بر جای نگذاشته‌اند و این معما را پیچیده‌تر می‌کند.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 10:27 توسط امیر صبری|


فرمانده انتظامی شهرستان اسکو از قتل پسر 12 ساله توسط نامادریش خبر داد.
سرهنگ مهدی عبادی‌پور در تشریح این خبر گفت: در تماس 115 سهند با فوريت‌هاي پليسي اعلام شد که جسد پسر بچه‌اي در جلوي منزلشان در شهر سهند افتاده که عوامل کلانتري سهند و پليس آگاهي در محل حاضر شدند.

فرمانده انتظامي شهرستان اسکو با بيان اينكه ماموران در محل پسر بچه‌اي حدوداً 12 ساله بنام «الف-ف» مشاهده کردند که در پاگرد راه پله جلوي منزل به حالت درازکش افتاده بود، گفت: با بررسي عوامل اورژانس و حضور پزشک قانوني علت مرگ، برق گرفتگي تشخيص داده شد.

وی ادامه داد: طرز قرار گرفتن جسد از یک سو و تناقض‌گويي و رنگ پريدگي و دست‌پاچگي مادر ناتني پسربچه از سوی دیگر عوامل پلیس را به مادر ناتنی مشکوک کرد که با توجه به تحقيق از مدير مدرسه کودک مبني بر اينکه کودک از مادر ناتني خود رعب و وحشت داشته و در خصوص کتک کاري وي به معلمان گفته بود ماموران را برآن داشت که احتمالاً قاتل مادرناتني وي باشد.

عبادپور افزود: در این خصوص اقدامات قضايي و انتظامي انجام و براي بررسي بيشتر والدين (پدر و مادرناتني) به آگاهي شهرستان دلالت شدند.

وي گفت: «عبدالله»، پدر متوفي در بازجويي‌ها اعلام كرد كه به علت اختلافات خانوادگي از همسراولم جدا شده و موضوع ازدواج قبلي را به همسر دوم نگفته بودم و تا 6 ماه قبل فرزندش پيش عمه‌اش در اردبيل زندگي مي‌کرد که به علت پاره‌‌اي مشکلات فرزندم را به خانه خودم آوردم.

فرمانده انتظامي شهرستان اسکو افزود: در بازجويي از مادر ناتني، وی ابتدا منکر قضيه شد اما در ادامه بازجويي‌ها و تناقض‌گويي وي عاقبت لب به اعتراف گشوده و اظهار كرد: پسربچه جهت بازي به خانه دوستش رفته بود که در موقع برگشت متوجه شدم که لباسش کثيف است و سر او داد کشيده و لباس‌هايش را وارسي کردم که داخل جيبش ترقه بود.

وی افزود: جهت ترساندن کودک دست و پاي کودک را بسته و سيم‌برق جارو برقي را بريده و پس از لخت‌کردن سيم يکي از سيم ها را به انگشت اشاره دست راست و سيم ديگر را در داخل دست چپ قرار داده و جهت ترساندن به برق زدم.

عبادی‌پور با اشاره به اینکه بچه در اثر برق‌گرفتگي فوت كرده است افزود: پرونده براي سير مراحل قانوني به دادسرا ارسال و از آن طريق مادر ناتني وي روانه زندان تبريز شد.

فرمانده انتظامي شهرستان اسکو اظهارکرد: در تحليل از موضوع فوق چنين استنباط مي‌شود که کتمان حقايق و عدم صداقت گفتار پدر متوفي در ازدواج دوم ومعرفي خود به عنوان فرد مجرد و آوردن کودک به منزل بعد از دو سال ازدواج با همسردوم و از سویی عدم قبولي شرايط زندگي براي همسر دوم و عدم حرف شنوي کودک از مادر ناتني‌اش و ناسازگاري با وي(مادرش) با عث شد که به جاي مهرباني و دلسوزي مادرانه به حسي انتقام‌جويانه و کينه و نفرت تبديل شده و از او يک قاتل ساخته که با قساوت قلب جان کودک خردسال را گرفت و يک زندگي را نابود و کودک 18 ماهه خود را اسير سرنوشت خويش ساخت.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:19 توسط امیر صبری|


كودك 10 ساله‌اي كه از سوي دو مرد ربوده شده بود، با حضور ماموران راهنمايي و رانندگي نجات يافت.

چند روز پيش ماموران گشت راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ در بزرگراه شهيد همت ـ باند شرق به غرب، ورودي خيابان آفريقا ـ به يك دستگاه خودروي پرايد نقره‌اي برخورد كردند كه راننده آن كنار خيابان ايستاده و از خودروهاي عبوري تقاضاي بنزين مي‌كرد.

واحد گشت راهنمايي و رانندگي به منظور كمك در كنار اتوبان توقف كرد و يكي از ماموران پليس به سمت خودرو رفت، اما در اين هنگام راننده پرايد از محل فرار كرد.

مأمور گشت پليس راهور بلافاصله با كمك يكي از همكاران خود راننده پرايد را تعقيب و او را به هويت سعيد 24 ساله دستگير كردند.

با دستگيري راننده خودروي پرايد، مأموران راهنمايي و رانندگي به بررسي علت فرار او پرداخته و در بازرسي خودرو مشاهده كردند پسربچه 10 ساله‌اي در صندلي عقب پرايد به حالت نيمه بي‌هوش افتاده است.

در تحقيقات مقدماتي از راننده پرايد معلوم شد پسربچه به علت خوردن آبميوه مسموم، بي‌هوش شده كه بلافاصله به بيمارستان منتقل شد؛ متهم نيز همراه خودروي توقيف شده به اداره يازدهم پليس آگاهي تهران بزرگ انتقال يافت.

متهم در تحقيقات اوليه به كودك‌ربايي اعتراف كرد و در اظهارات خود به كارآگاهان گفت كه همراه پسرخاله‌اش، كودك 10 ساله را ربوده است.

در ادامه تحقيقات، متهم درباره علت و انگيزه كودك‌ربايي مدعي شد دخترخاله‌اش به نام مهناز قصد داشته تا از همسرش جدا شود؛ اما همسرش او را به اجبار از خانه پدري‌اش ربوده و از آن زمان نيز اطلاعي از او ندارند و او هم به قصد انتقام‌گيري، همراه برادر مهناز، كودك را ربوده است.

متهم در رابطه با نحوه كودك‌ربايي گفت: روز حادثه به در منزل يكي از بستگان عليرضا (همسر مهناز) رفتيم كه پسربچه 10 ساله‌اي در را باز كرد و ما نيز بلافاصله او را ربوديم تا عليرضا مجبور شود مهناز را به خانه پدرش بازگرداند.

در ادامه رسيدگي به اين پرونده و با توجه به اعترافات متهم در ارتباط با همدستي و مشاركت پسرخاله‌اش (برادر مهناز) در اين كودك‌ربايي، كارآگاهان اداره يازدهم با شناسايي محل سكونت جواد (18 ساله)، دومين متهم پرونده را نيز در پاسداران، خيابان دولت دستگير كردند. اين متهم نيز با اعتراف به آدم‌ربايي، انگيزه اصلي خود را رهايي خواهرش از دست همسرش عنوان كرد.

در ادامه تحقيق از خانواده پسربچه ربوده شده، مشخص شد آنها از بستگان دور خانواده عليرضا (همسر مهناز) بوده و به هيچ عنوان اطلاع يا دخالتي در اختلافات شخصي يا خانوادگي عليرضا و خانواده مهناز ندارند.

با بهبود نسبي پسربچه 10 ساله، وي درباره نحوه ربوده شدن خود گفت: همراه دوستانم در حال بازي در كوچه بودم كه دو نفر با يك دستگاه پرايد به سمت من آمده و گفتند خودرويشان خاموش شده و از من و دوستانم براي هل دادن آن كمك خواستند.

وي افزود: در حال هل دادن خودرو بوديم كه ناگهان يكي از آنها، مرا بسرعت سوار ماشين كرد و بلافاصله خودرو راه افتاد. كودك ربوده شده افزود: در حالي كه از آنها درخواست مي‌كردم رهايم كنند، مرا مجبور كردند يك پاكت آبميوه را بنوشم كه پس از نوشيدن آن، ديگر متوجه هيچ چيز نشدم.

سرهنگ كارآگاه آريا حاجي‌زاده، معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ روز گذشته دراين باره گفت: با توجه به اعتراف متهمان به جرم كودك‌ربايي، از سوي مقام قضايي دستور بازداشت موقت براي هر دو متهم پرونده صادر شده است. تحقيق از آنها ادامه دارد.

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:34 توسط امیر صبری|


یک کودک کار توسط ۱۱ کارگر افغانی ربوده شده، مورد تجاوز قرار گرفت و کشته شد.

یک کودک کار توسط
۱۱ کارگر افغان ربوده شد و به قتل رسید. این جنایت در پی تجاوز دسته‌جمعی رقم خورد و تاکنون ۱۰ نفر از متهمان دستگیر شده‌اند.
به گزارش شرق، شامگاه روز شنبه هفته جاری تماس تلفنی فردی ناشناس با مرکز فوریت‌های پلیسی از وقوع یک جنایت پرده برداشت. این مرد آدرس ساختمانی نیمه‌کاره در منطقه پردیس را داد و اعلام کرد در زیرزمین آنجا جنازه یک پسربچه رها شده است.
دقایقی بعد ماموران کلانتری
۲۰۷ تهران به محل اعلام‌شده رفتند و در زیرزمین با دنبال کردن ردی از خون به یک تیرک چوبی رسیدند که جنازه پسری نوجوان به آن بسته شده بود. آنها قبل از هر اقدامی بازپرس ویژه قتل را از ماجرا باخبر کردند و به دستور او تیمی از کارآگاهان جنایی موظف به تحقیق در این رابطه شدند.
کارآگاهان از زیرزمین مخوف چند لباس زنانه پیدا کردند و در برابر این احتمال قرار گرفتند که شاید این پسر نوجوان تنها قربانی نباشد و افراد دیگری نیز در این محل به کام مرگ کشانده شده باشند، البته جست‌وجوهای مقدماتی در این زمینه به کشف جسدی دیگر منجر نشد.
افسران جنایی در گام بعدی فهمیدند نگهبان این ساختمان نیمه‌کاره مردی افغان به نام غدیر است که فراری شده. به این ترتیب تلاش‌ها برای دستگیری وی آغاز شد. همزمان با این اتفاق کارآگاهان هویت قربانی را نیز فاش کردند و فهمیدند او نوجوان
۱۵ ساله‌ای به نام سعید است. پدر سعید چهار روز قبل گم شدن او را به پلیس گزارش داده و تحقیقاتی نیز برای یافتن وی صورت گرفته بود. کارآگاهان در حالی به بازجویی از پدر سعید پرداختند که خود این مرد نیز از طریق یک تماس تلفنی ناشناس در جریان کشف جسد فرزندش قرار گرفته بود.



او به ماموران گفت: «به خاطر مشکلات مالی پسرم به من در تامین هزینه‌های زندگی کمک می‌کرد و معمولا هر روز وقتی از دبیرستان به خانه برمی‌گشت، بساطش را برمی‌داشت و در خیابان‌ها سبزی می‌فروخت. هیچ‌وقت هم مشکلی پیش نیامده بود تا اینکه سه‌شنبه‌شب هر چه منتظر شدیم، سعید به خانه برنگشت. برای همین از پلیس و بسیج کمک خواستیم و ماموران دنبال پسرم گشتند، ولی نتوانستند او را پیدا کنند و از آن به بعد از سعید خبری نبود تا اینکه فردی با تلفن همراهم تماس گرفت و با دادن نشانی ساختمان نیمه‌کاره گفت جسد سعید آنجاست.»کارآگاهان در ادامه تحقیقات‌شان فهمیدند همان شامگاه سه‌شنبه فردی سعید را مشاهده کرده و موضوع را به پلیس اطلاع داده بود. او به ماموران گفته بود پسر نوجوان را در حال مشاجره با چند مرد افغان دیده و مشاهده کرده است افاغنه او را به زور به ساختمانی نیمه‌کاره بردند، اما ماموران ساختمان موردنظر را اشتباه گرفتند و به مکانی دیگر رفتند. آنها چند افغان را نیز بازداشت کردند اما چون مدرکی علیه‌شان وجود نداشت، آنها را آزاد کردند.



با افشای این موضوع، شاهد حادثه بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت و اطلاعاتی را به پلیس ارایه داد که به سرنخی برای دستگیری متهمان تبدیل شد و کارآگاهان در دو روز گذشته توانستند
۱۰ نفر را در این خصوص دستگیر کنند، اما از غدیر ردپایی به دست نیامد. این ۱۰ افغان که از کارگران غیرمجاز هستند، در بازجویی‌ها اعتراف کردند پسر نوجوان را به قصد تعرض ربودند و دسته‌جمعی به وی تجاوز کردند و این پسر ناگهان از حال رفت و فوت شد. متهمان ادعا کردند جسد را در یک پتو پیچیدند و در زیرزمین خانه پنهان کردند.
در همین حال متخصصان پزشکی قانونی با انجام معاینه و آزمایش‌های تخصصی علت مرگ سعید را تجاوز دسته‌جمعی اعلام کردند. بنا بر این گزارش در حال حاضر تلاش‌ها برای دستگیری غدیر در حالی ادامه دارد که بازجویی‌ها از
۱۰ متهم دیگر هنوز به پایان نرسیده است و با توجه به البسه کشف‌شده در قتلگاه این احتمال که زنانی نیز قربانی جنایت‌های این گروه شده باشند، پابرجاست.

افغان 



 

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 15:40 توسط امیر صبری|



 

 

گردآوری فان خونه برگرفته از روزنامه ایران: دختر نوجوان ۱۳ساله‌ای وقتی سوار خودروی پراید شد هرگز تصور نمی‌کرد که واقعه شومی در انتظار اوست.

عکس   آزار و اذیت دختر ۱۳ساله‌ توسط دو پسر دانشجو! +عکس

ساعت ۱۰ شب یازدهم بهمن ماه سال گذشته گروهی از مأموران امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر بسیج هنگام گشتزنی در پارک کوهسار به خودروی پراید سفیدی با سه سرنشین ظنین شدند و به آنان دستور توقف دادند. سرنشینان خودرو که دو پسر جوان و یک دختر نوجوان بودند، با دیدن مأموران دستپاچه شده و هر دو پسر گفتند که با هم فامیل هستند، اما دختر نوجوان که چهره‌ای آشفته داشت پرده از توطئه‌ای برداشت که در آن نیت شوم دو پسر جوان را نشان می‌داد.
این دختر گفت: «دانش‌آموز پایه دوم راهنمایی هستم. روز گذشته وقتی از مدرسه تعطیل شدم و قصد داشتم سوار تاکسی شوم و به خانه بروم، این دو جوان سوار بر اتومبیل جلوی من توقف کردند و گفتند من را به خانه ​مان می‌رسانند.»
من هم سوار اتومبیل‌شان شدم ولی در میانه راه آنان تغییر مسیر دادند و وقتی اعتراض کردم، مدعی شدند از مسیر خلوتی می‌روند. در این هنگام راننده سرعتش را زیاد کرد و پسری که در کنارش نشسته بود با تلفن همراهش با یکی از دوستانش شروع به صحبت کرد. هرچه التماس کردم که رهایم کنند، گوش نکردند و من را به زور داخل آپارتمانی در محدوده اکباتان بردند و مورد آزار و اذیت قرار دادند.»
با شکایت این دختر، دادیار آقایی از شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران به تیمی از کارآگاهان اداره ۱۶ پلیس آگاهی مأموریت داد تا به این موضوع رسیدگی کنند. کارآگاهان از دو پسر جوان که دانشجو هستند به بازجویی پرداختند که آنها ابتدا ادعای بی‌گناهی کردند اما وقتی با شاکی روبه‌رو شدند چاره‌ای جز بیان حقیقت نیافتند و اعتراف کردند روز دهم بهمن ماه این دختر سوار خودروی ما شد، همان ابتدا احساس کردیم وی مشکل روحی دارد، بنابراین با دو برادر که مغازه سوپرمارکت در محدوده اکباتان و خانه مجردی دارند، هماهنگ کردیم و به آپارتمان آنها رفتیم. تحقیقات پلیس از متهمان ادامه دارد تا ماجرا روشن شود.

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 9:51 توسط امیر صبری|


يك مرد قاچاقچي كه به اتهام شكنجه و قتل كودك 2.5 ساله‌اي تحت تعقيب پليس آگاهي مشهد بود، دستگير شد.

 13 فروردين ماه زن جواني در حالي كه دختر خردسالي را بغل كرده بود، سراسيمه وارد بيمارستان امدادي مشهد شد و از پرستاران اورژانس براي نجات فرزندش كمك خواست.

پرستاران با بررسي وضعيت كودك متوجه شدند او نفس نمي‌كشد و مرده است. مسوولان بيمارستان با توجه به آثار سوختگي و ضربه‌هاي متعدد در بدن نحيف كودك و احتمال اين كه او مورد كودك‌آزاري قرار گرفته باشد، مانع از خروج مادر جوان از بيمارستان شدند و مرگ مشكوك دختر خردسال را به مركز فوريت‌هاي پليسي 110 مشهد گزارش كردند.

ماموران با اطلاع از اين موضوع عازم بيمارستان شدند و مادر كودك را بازداشت و به پليس آگاهي منتقل كردند. جسد كودك نيز به پزشكي قانوني انتقال يافت.

زن جوان: كودكم تصادف كرده است

مادر كودك در بازجويي‌هاي مقدماتي گفت: دخترم نيلوفر روز حادثه براي بازي با بچه‌ها به كوچه رفت و وقتي بازنگشت، به دنبال او به خيابان رفتم و مشاهده كردم دخترم تصادف كرده و راننده گريخته است.

در ادامه تحقيقات معلوم شد، زن جوان به مواد مخدر كراك اعتياد دارد و چندي پيش به خاطر ازدواج دوباره شوهرش، خانه‌شان را ترك كرده و همراه كودكش براي ادامه زندگي به مشهد آمده است.

ردپاي يك قاچاقچي در خانه زن معتاد

ماموران به تحقيق از همسايه‌هاي اين زن جوان پرداختند و معلوم شد اين كودك مدام در حال گريه بوده و بيقراري مي‌كرد و در ضمن يك مرد قاچاقچي نيز به خانه اين زن در رفت و آمد بوده است.

با اطلاعات به دست آمده از همسايه‌ها، مرد قاچاقچي تحت تعقيب پليس قرار گرفت.

مادر، عامل جنايت را معرفي كرد

در اين مرحله زن جوان دوباره بازجويي شد كه در اظهارات جديد خود گفت: پس از آن‌كه شوهرم با زن ديگري ازدواج كرد و مرا به دليل اعتيادم تنها گذاشت، همراه دختر 2.5 ساله‌ام به مشهد آمديم.

وي افزود: در اين شهر خانه‌اي اجاره كردم و با انجام كارهاي خدماتي، هزينه زندگي‌مان را تامين مي‌كردم.

متهم اضافه كرد: يك روز سوار خودرويي شدم كه راننده آن وقتي متوجه اعتيادم شد، از من خواست براي خريد مواد مخدر به خانه‌اي كه پاتوقش است، بروم.

زن معتاد يادآور شد: در جريان اين رفت و آمد‌ها مرد قاچاقچي به من علاقه‌مند شد و خانه‌اي برايم اجاره كرد، اما او علاقه‌اي به فرزندم نداشت و هميشه او را كتك مي‌زد. وقتي به رفتارش اعتراض مي‌كردم، مرا هم كتك مي‌زد و دست و پاي دخترم را با سيخ داغ و سيگار مي‌سوزاند.

وي با اشاره به شكنجه شدن دخترش از سوي مرد قاچاقچي گفت: او عصبي بود و هر وقت نيلوفر گريه مي‌كرد، او را بشدت كتك مي‌زد و ساعت‌ها در اتاق حبس مي‌كرد و مي‌گفت بايد فرزندت را نزد شوهر سابقت بفرستي. من طاقت ديدن اين كودك را ندارم.

سيزده به‌در نحس براي نيلوفر

زن معتاد درباره روز حادثه گفت: آن روز سيزده به‌در بود و شوهر صيغه‌اي‌ام (پويا) به خانه‌مان آمد تا با هم به گردش برويم. در حال آماده كردن نيلوفر بودم كه او بهانه مي‌گرفت و نمي‌گذاشت لباس‌هايش را بپوشانم.

وي اضافه كرد: پويا با ديدن گريه‌هاي بي‌امان نيلوفر عصباني شد و با شيلنگ ضرباتي به سر او زد.

متهم اضافه كرد: وقتي متوجه شدم دخترم نفس نمي‌كشد، با داد و فرياد از همسايه‌ها كمك خواستم، اما او مرا هم كتك زد و دست‌هايم را با پارچه‌اي بست و مرا در اتاق زنداني كرد. پس از مدتي كوتاه دستانم را باز كرده و با شكستن در اتاق، سراسيمه نيلوفر را به بيمارستان رساندم.

در پي اظهارات اين مادر معتاد، عامل جنايت – مرد قاچاقچي – تحت تعقيب قرار گرفت تا اين كه 2 روز پيش در يكي از پاتوق هايش در جنوب شهر مشهد دستگير شد.

انكار متهم به قتل كودك

مرد كودك‌آزار در بازجويي به پليس آگاهي مشهد گفت: من قبول دارم گاهي نيلوفر را كتك مي‌زدم، اما عامل قتل او نيستم. روز حادثه همسر صيغه‌اي‌ام كه پس از مصرف مواد مخدر (شيشه) دچار توهم شده بود، به دخترش حمله‌ور شد و او را كشت، من هم از ترس متواري شدم تا اين كه روز بعد از حادثه از يكي از دوستانم شنيدم نيلوفر مرده است.

بنابراين گزارش، اين زن و مرد كه قتل نيلوفر كوچولو را به گردن يكديگر انداخته‌اند، با قرار قانوني در بازداشت به سر مي‌برند.

پليس گفت: تحقيقات تكميلي براي رازگشايي از اين حادثه همچنان ادامه دارد.

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 11:1 توسط امیر صبری|


پسر 11 ساله به خاطر سخت بودن درس‌ها و فشار خانواده‌اش در تهران خودكشي كرد.

شامگاه ديروز مرگ مشكوك پسر 11 ساله‌اي به ماموران كلانتري شهرك وليعصر در جنوب تهران گزارش شد.

ماموران پس از حضور در محل با جسد پسر بچه‌اي روبه‌رو شدند كه آثار كبودي روي گردنش مشاهده مي‌شد.

والدين پسر 11 ساله در تحقيقات گفتند: امروز خارج از خانه بوديم. وقتي شب بازگشتيم با جسد حلق‌آويز پسرمان روبه‌رو شديم.

در ادامه يك نامه در كنار جسد پيدا شد كه پسر دانش‌آموز در آن نوشته بود با توجه به‌سختي درس‌هايش و فشار، خودكشي كرده است.

با اعلام موضوع به قاضي درودگر، بازپرس ويژه قتل تهران، جسد براي تعيين علت مرگ به پزشكي قانوني منتقل شد.

تيمي از ماموران اداره دهم پليس آگاهي نيز تحقيقات در اين زمينه را آغاز كردند.

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 8:34 توسط امیر صبری|


کودکی معصوم روی تخت بیمارستان در حال جدال با مرگ است. مرگی که بر زندگی کوتاه او سایه افکنده، نه در اثر عمل کودک، که در نتیجه بداخلافی زشت و ناهنجاری موسوم به نام کودک آزاری به سوی او رو نموده است.

او طفلی است معصوم که در به دنیا آمدن خود دخالتی نداشته است. دنیایی که از همان ابتدا برایش سیاه رنگ جلوه نموده و زندگی با همه محبت ها، نغمه ها و زیبایی هایش پیش چشمان مظلومش جهنمی از رنج و گداز شده است.

اینک وی فقط نفس می کشد و دم و بازدم، او را به واپسین ثانیه های زندگی نزدیک می کند. به خوابی عمیق فرو رفته که کادر پزشکی، این خواب بی بازگشت را کما می نامند. این خواب، دیگر بیداری ندارد و شاید همان کما، برایش گسستن از رنج های دنیا را به ارمغان آورد.

اطراف این کودک، چند پزشک و پرستار و خبرنگار حلقه زده اند تا جدال غم انگیز وی را در میان رنج زندگی و آسودگی مرگ به نظاره نشسته و نگاره گر این واقعه دردناک و جگر سوز گردند. پرستار، پتو از روی کودک به کناری می نهد و جسم نحیف و نزار این طفل بی گناه نمایان می شود. آثار شکنجه و کبودی در روی بدن وی نمایان است.

لحظات سختی است. فلاش دوربین ها، شکارکننده تصاویر نازیبا از شکنجه طفلی معصوم و بی گناه می شوند تا آنها را به معرض دید عموم بکشانند. در این شکنجه ها اگر خوب نظاره نمایی، دنیایی از حکایت های دردها و رنج های خاموش نهفته است که اگر آن طفل معصوم زبانی برای گفتن داشت، کتابی وزین از ظلم و ستم ناروایی که در حقش شده است، نگاشته می شد.
خبر شکنجه این کودک در رسانه ها منتشر می شود. "تاسف"، اولین و شاید هم آخرین واکنش افکار عمومی است. همه می پرسند چرا؟ به کدامین گناه ...؟

این چراها باید انگاره ای شود که نگاهی درون گرایانه به موضوع کودک آزاری شده و بایسته های حمایت از حقوق این کودک و کودکان دیگر مورد بازنگری قرار گیرد. بایسته هایی که به نظر می رسد پرداختن به آنها در حال حاضر باید یکی از اولویت های جامعه ایرانی  باشد. زیرا که هر دم از این زشت بازار بداخلاقی و ناهنجاری، خبری می رسد که موجب آزار وجدان عمومی جامعه می گردد.

نگارنده با این اولویت به بررسی جایگاه حقوقی و بایسته های قانونی حمایت از کودک در نظام حقوقی ایران پرداخته و امیدوار است با رفع خلاءهای موجود، رویکردی تازه در حمایت از حقوق کودک در ایران شکل گرفته و انسان مداری و حفظ حرمت حقوق بشر از بدو تولد، دستمایه رشد و توسعه این سرزمین گردد.

انسان برترین مخلوق الهی در جهان است که حق حیات او بالاترین مبنای زندگی در کره خاکی است. انسان در بدو تولد کودکی است که در دامان پر از مهر پدر و مادر پروش یافته و از ابتدایی ترین نیازها برخوردار می گردد تا پس از رشد و نمو به حقوق همه جانبه انسانی دست پیدا کند. بنابراین:

1) نظام حقوقی بیانگر حقوق و تکالیف انسان در یک جامعه است و تجلی قانون مداری، و ایجاد نظم عمومی از اهداف عالی هر نظم حقوقی می باشد. به گونه ای که هر شخص متعرض به حریم کرامت و زندگی انسانی را شایسته مجازات دانسته و در دفاع از حقوق وی هیچ ناهنجاری و رفتار غیرقانونی را بر نمی تابد.

اما کودک بر حسب شرایط جسمی و روحی، علاوه بر حقوق قانونی هر انسان از حقوق ویژه ای نیز برخوردار است که لزوم حمایت قانون را از وی تبیین نموده و آنها را لازمه رشد و بالندگی کودک دانسته است.

با شکل گیری نظام حقوق بین الملل نوین، حقوق کودک نیز در این نظام پا به عرصه وجود نهاد. پیمان جهانی حقوق کودک از طرف مجمع عمومی سازمان ملل متحد در بیستم نوامبر سال 1989 به تصویب رسید و کشورهای مختلف جهان با امضای این معاهده به کنوانسیون حقوق کودک پیوستند.

الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به این پیمان نیز به استناد اصل هفتاد و دوم قانون اساسی در اسفندماه سال 1372 با تصویب مجلس شورای اسلامی و تایید شورای نگهبان محقق گردید. البته در صدر ماده واحده این قانون چنین آمده است که مفاد کنوانسیون در هر مورد و هر زمان نباید در تعارض با قوانین داخلی و موازین اسلامی باشد.

ماده یک پیمان جهانی حقوق کودک، کودک را کلیه افراد انسانی زیر هجده سال تعریف می کند. به این ترتیب بر اساس کنوانسیون مزبور کلیه افراد زیر هجده سال، کودک محسوب شده و تحت حمایت این معاهده قرار می گیرند.

در نظام حقوقی ایران، کودک شکل متفاوتی از این کنوانسیون به خود دیده است. در نظام های حقوقی کشورهای مختلف و به تبع استناد به کنوانسیون حقوق کودک، مسوولیت از کودک یعنی از فرد زیر هجده سال مبرا شده است. اما قانون گذار ایرانی در ماده 49 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1370 بیان می دارد: اطفال در صورت ارتکاب جرم از مسوولیت کیفری مبرا هستند. در تبصره یک ماده 49 نیز در تعریف طفل چنین آمده است: منظور از طفل کسی است که به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد.

مقنن ایرانی در تبصره یک ماده 1210 قانون مدنی که در تاریخ 14/8/1370 اصلاح شده است، سن بلوغ شرعی را چنین تعریف می کند: سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام قمری و در دختر نه سال تمام قمری است.

با نگرش به مواد مذکور و با در نظر گرفتن مفاد کنوانسیون حقوق کودک و نیز با امعان نظر به قسمت صدر ماده واحده قانون الحاق ایران به کنوانسیون جهانی حقوق کودک که می گوید مفاد آن کنوانسیون در هر مورد و هر زمان نباید معارض با قوانین داخلی و موازین اسلامی باشد و همچنین قاعده نظام حقوقی ایران در برتری قانون داخلی بر قواعد و معاهدات بین المللی، می توان چنین برداشت نمود که در ایران اطفال در صورت ارتکاب جرم صرفا از مسوولیت کیفری مبرا می باشند و به این ترتیب باید نتیجه گرفت سن مسوولیت کیفری در ایران، بلوغ شرعی است. 


این در حالی است که در نظام حقوق بین الملل کلیه افراد انسانی زیر هجده سال کودک محسوب شده و کودک فاقد مسوولیت می باشد. پیش بینی عدم مسوولیت برای کودک موجب می شود که وی مطابق کنوانسیون جهانی حقوق کودک، حق انعقاد عقود اعم از معین و نامعین (قراردادها) را نداشته باشد.

ازدواج نیز چون نوعی عقد محسوب می شود، مفاد این ممنوعیت را شامل می گردد. در حالی که به موجب ماده 1210 قانون مدنی کودکان زیر سن بلوغ شرعی می توانند با اجازه ولی خود ازدواج کنند که متاسفانه وقوع برخی ازدواج های اجباری در سنین پایین به ویژه در دخترانی که در مناطق روستایی و عشایری زندگی می کنند ناشی از استناد به همین قانون است که باعث بروز پی آمدهای ناهنجار اجتماعی در آینده می گردد.

2) کنوانسیون جهانی حقوق کودک در مواد متعددی ضمن حمایت از حقوق اطفال و بیان وظایف دولت ها در تضمین تحقق این حقوق، استثمار در اشکال گوناگون، سوء استفاده جنسی، خرید و فروش انسان، شکنجه، اعدام، توقیف و حبس غیرقانونی را برای کودکان ممنوع اعلام کرده و آنان را در برابر مواد مخدر، بازسازی اجتماعی، بیمه و خدمات اجتماعی، سوء استفاده، بازی و اوقات فراغت، خدمت وظیفه، نگهداری و تربیت، آزادی های عقیده و بیان، آزادی های فردی و گروهی، صیانت از حریم خصوصی، حق زندگی و حیات، حق استفاده از وکیل، هویت شخصی، تابعیت و حقوق مربوط به بدو تولد و انتخاب نام مورد حمایت کامل قرار می دهد.

نگاهی به شریعت اسلام و سیره و روش پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم و دستورات و آموزه های دینی گویای حمایت از حقوق قانونی کودک است. جاهلیت عربی پیش از اسلام تولد دختر را مایه ننگ پدر می دانست و به زنده به گور کردن دختران بی گناه وجهه مشروعیت بخشیده بود.
اما سیره پیامبر اکرم(ص) که به تاسی از آموزه های اسلامی بود، نه تنها دختر معصوم را از زنده به گور شدن نجات داد، بلکه به وی حق حیات بخشید و حتی حق ارث بردن از میراث والدین را در حد نصف فرزند پسر به وی اعطا نمود. به نظر می رسد حقوقی که اسلام برای کودک قایل شده است، فراگیری و مخاطب پذیری شایسته ای می توانست داشته باشد.

اما دایره بسته اندیشه ها، نتوانسته است بالندگی آموزه های دینی را در بستر زمان و مکان و همخوان با پیشرفت دانش بشری به جهانیان عرضه نماید. نمادهایی از این دایره بسته را در شکل گیری قوانین حاکم بر نظام حقوقی ایران در مورد اطفال و کودکان می توان مشاهده نمود که در طی زمان به بالندگی و کارآمدی لازم نرسیده اند.

البته نباید اهمیت قانون جدید مجازات اسلامی را که به تصویب مراجع ذیربط رسیده و به زودی با ابلاغ قانونی، جایگزین قانون قبلی خواهد شد، از نظر دور داشت. قانون جدید در گامی ارزشمند در مورد سن مسوولیت کیفری بین بلوغ عقلی و جسمی تفکیک قایل شده و کودکان را در سه گروه سنی تا 12 سال، 12 تا 15 سال و 15 تا 18 سال قرار داده است. همچنین قانونگذار ایرانی در قانون جدید مجازات، تفکیک بین دختران و پسران را برای مجازات حذف و طفل را فرد زیر هجده سال تعریف نموده است.

  در حقیقت قانونگذار با اصلاح ارزنده قانون، حکم ماده یک کنوانسیون حقوق کودک، که کودک را کلیه افراد انسانی زیر هجده سال می داند، تحقق بخشیده است و به این ترتیب نظام حقوقی ایران در حمایت از کودکان، با ماده 37 کنوانسیون جهانی حقوق کودک در مورد ممنوعیت اعدام کودکان منطبق می شود؛ امری که می تواند به بالندگی حقوق بشر در جامعه ایرانی منتج شده و وجهه نظام حقوقی ایران را در سطح بین المللی به نحو شایسته ای ارتقا دهد.

3) کودک آزاری به هرگونه فعل یا ترک فعلی که باعث آزار جسمی و روحی و ایجاد آثار ماندگار در وجود یک کودک می شود، اطلاق می گردد. با کمال تاسف پدیده زشت کودک آزاری یکی از معضلات جامعه ایرانی در سالهای اخیر بوده و همین امر، لزوم پرداختن به آن را ایجاب نموده است.

کودک آزاری در تعریف سازمان جهانی بهداشت وجوه برجسته و فراگیری دارد. بر اساس تعریف این سازمان، کودک آزاری عبارت است از آسیب یا تهدید به سلامت جسم یا روان و سعادت و رفاه و بهزیستی کودک به دست والدین یا افرادی که نسبت به او مسوول می باشند.

بر مبنای این تعریف می توان آثار کودک آزاری را در چهار بعد جسمی، روانی، بی توجهی و غفلت و سوء استفاده مورد بررسی قرار داد. دلایل متعددی برای بروز پدیده غیر اخلاقی کودک آزاری وجود دارد که عمده ترین آنها عبارتند از:

ناآگاهی والدین به حقوق کودک، بروز مشکلات اقتصادی و عدم توانایی تامین نیاز کودکان در محیط خانوادگی، اعتیاد و تبعات ناشی از آن، اختلالات رفتاری و بیماری های روانی، مشکلات خانوادگی نظیر طلاق، وجود اختلافات میان زوجین، مشکلات جسمی کودکان نظیر شب ادراری و امثال آن که گاهی از نظر روانی برای والدین ایجاد تنش می کند، مشکلات آموزشی همچون عدم تامین نیازهای آموزشی کودک و یا عدم توانایی کودک در تامین موفقیت های مورد انتظار والدین.

با این اوصاف باید پذیرفت که وقوع پدیده کودک آزاری پیامدهای منفی بسیار زیادی هم برای کودک در آینده و هم در سطح اجتماع به وجود می آورد.
اگر مطالعات آسیب شناسانه جدی در حوزه های جرم شناسی بر روی برخی بزهکاران همچون عامل قتل کودکان پاکدشتی در ابتدای سالهای دهه هشتاد صورت می پذیرفت، بسیار واضح و مبرهن بود که عامل قتل 26 کودک بی گناه پاکدشتی، که پس از تجاوز جنسی به قتل رسیده بودند، در نتیجه تجاوز به عنفی که بر روی او در سن 9 سالگی صورت گرفته بود، مبادرت به فجیع ترین قتل زنجیره ای کودکان بی گناه در تاریخ ایران کرده بود.

متاسفانه هر از گاهی مشاهده می گردد که پدری معتاد یا مادری بی مسوولیت و یا ناپدری و نامادری بی قید و بند به اصول اخلاقی و انسانی، مرتکب جنایاتی در مورد کودکان می گردند که نظاره ستم های روا داشته شده بر جسم و روان آن اطفال بی گناه، افکار عمومی و وجدان جمعی را می آزارد و موجبات طرح سوال هایی در مورد چگونگی برخورد قانونی با این مجرمان را فراهم می کند.

باید این واقعیت را پذیرفت که متاسفانه قانونگذار ما، در مورد چگونگی دفاع از حقوق کودک و مورادی از این دست، حد و مرزی حقوقی را تعیین و مقرر ننموده است و اگر قوانینی نیز وجود داشته باشند، از ضمانت اجرا و کارآمدی لازم برخوردار نبوده و نمی توانند جوابگوی شرایط فعلی باشند.

هرچند قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب سال 1381 مجلس شورای اسلامی به نوعی مناسب به حمایت از حقوق کودک پرداخته و با تصریح در ماده یک، اشخاص زیر هجده سال را تحت حمایت قانون قرار داده است، اما از جامعیت لازم برای پاسخ گویی به وجدان عمومی و دفاع از حقوق کودک برخوردار نیست.

قانون مزبور که در 9 ماده به تصویب رسیده، در ماده دو، هرنوع آزار و اذیت کودکان و نوجوانان را ممنوع ساخته است. اما به ذکر مصادیق آزار و اذیت و یا حداقل انطباق آن با تعریف سازمان جهانی بهداشت از کودک آزاری نپرداخته است. به نظر می رسد که تصریح مواد این قانون در تعیین مجازات برای مرتکبین کودک آزاری امری پسندیده باشد، اما در حال حاضر نمی تواند مبنایی محکم برای صیانت از حقوق کودکان در مورد کودک آزاری قلمداد گردد.

 قانون یاد شده در ماده پنج، کودک آزاری را در زمره جرایم عمومی قرار می دهد که نیاز به شاکی خصوصی ندارد و به استناد دعوی مدعی العموم می تواند در دادگاه مطرح شده و منجر به صدور حکم مجازات علیه مرتکب جرم گردد.

مطالعه تطبیقی کودک آزاری در قوانین برخی کشورهای پیشرفته نشان می دهد که متعرضان به حقوق کودک با مجازات های سنگینی مواجه می شوند. در کشور آلمان، افراد کودک آزار که بالای 25 سال سن داشته باشند به حکم دادگاه و با نظر کمیسیون پزشکی عقیم می گردند. در کشورهای سوئد، فرانسه و اسپانیا استنادات قانونی مشابهی مشاهده می شود که می تواند در وقوع جرم کودک آزاری، عامل بازدارنده مهمی تلقی شود.

مصداق دیگری را که می توان به عنوان خلاء در قوانین جزایی ایران به آن اشاره نمود، هرزه نگاری یا پورنوگرافی کودکان و بهره گیری از آنها می باشد که مورد غفلت مقنن ایرانی قرار گرفته است. در حالی که به نظر می رسد قانون گذار می بایست به مساعدت و دفاع از حقوق کودک برآید.

4) با آنچه گفته شد، علی رغم رویکرد قانون جدید مجازات اسلامی که به زودی مبنای حقوق کیفری ایران خواهد گردید، و با وجود برخی قوانین دیگر در مورد دفاع از حقوق کودک، تاکنون قانونی جامع و فراگیر در مورد حمایت از حقوق کودکان در ایران شکل نگرفته است.

از آنجا که دولت جمهوری اسلامی ایران در سال 1372 به کنوانسیون جهانی حقوق کودک پیوسته و مفاد آن معاهده بین المللی، دولت ها را موظف به دفاع از حقوق کودکان ساخته است، لذا به نظر می رسد که توجه ویژه حاکمیت ایران به حقوق کودک موضوعی لازم و درخور تامل باشد.

حقوق عمومی دانش عمل زمامدارانه است و حقوق و تکالیف مابین دولت ها و افراد را تبیین می کند. چون دفاع از حقوق کودکان از وظایف دولت ها برشمرده می شود، بنابراین شایسته است این رشته از حقوق با بررسی کلیه جوانب و منظور نمودن نظرات کارشناسان مختلف در امور کودکان، نسبت به تدوین قانونی جامع و فراگیر در حوزه حقوق کودک اقدام و آن را تصویب و اجرا نماید تا انسان محوری و صیانت از حقوق وی در برنامه توسعه همه جانبه کشور جامه عمل به خود پوشانده و پدیده های زشت و ضد اخلاقی نظیر کودک آزاری و تعرض به حقوق اطفال بی گناه از جامعه بافرهنگ و متمدن ایرانی زدوده شود و زمینه رشد و تعالی نسل های آینده برای ساختن ایرانی زیباتر و بهتر فراهم آید.

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 9:36 توسط امیر صبری|


پدری که پسر 9 ساله خود را با ضربات شلنگ و سیخ از پای درآورده بود، ‌دستگیر شد.

ماموران انتظامی کرج در 25 دی ماه سال جاری از طریق تماس مسئولان یکی از بیمارستان‌های شهرستان کرج در جریان وقوع مرگ کودک 9 ساله به نام «علی» قرار گرفتند. ماموران با حضور در بیمارستان با پیکر بی‌جان کودکی 9 ساله روبرو شدند که آثار ضرب و شتم و جراحات با جسمی سخت بر بدن وی نمایان بود و با مرگ این کودک تحقیقات کارآگاهان برای واکاوی زوایایی پنهان این جنایت آغاز و آنان در تحقیقات اولیه دریافتند که این پسر توسط مردی به بیمارستان منتقل شده است اما پس از مدتی این مرد از بیمارستان متواری ‌شد.

کارآگاهان در تحقیقات تکمیلی دریافتند که این کودک در سال گذشته نیز چندین مرتبه توسط دو مرد به علت شدت جراحات وارده ناشی از ضرب و شتم به بیمارستان مربوطه منتقل شده بود به همین علت آنان با بررسی مشخصات مندرج در پرونده آدرس محل زندگی این طفل 9 ساله را یافتند. با کشف سرنخی از محل سکونت علی، کارآگاهان به این آدرس مراجعه کرده اما دریافتند که والدین این طفل از آن محل نقل مکان کرده‌اند.

کارآگاهان در تحقیقات تکمیلی دریافتند که پدر این طفل مدت‌هاست که به موادمخدر اعتیاد دارد و مادر علی نیز به دلیل مشکلات و اختلاف با همسرش،‌ خانه را ترک کرده است و علی به همراه پدر معتادش زندگی می‌کند. تحقیقات کارآگاهان برای یافتن سرنخی از پدر این طفل که او را به بیمارستان آورده بود ادامه داشت تا اینکه سرانجام محل اختفای پدر علی پس از چند روز از وقوع جنایت کشف و وی دستگیر شد.

پدر علی که در ابتدا هرگونه ارتباط با این پرونده را انکار می‌کرد پس از مواجه‌شدن با دلایل و ادله پلیسی لب به اعتراف گشود و با بیان اینکه سال‌هاست به موادمخدر اعتیاد دارد در مورد روز حادثه، گفت: در روز حادثه در حالی که موادمخدر مصرف کرده بودم به خانه بازگشتم که متوجه شدم که گوشی تلفن،‌ همراهم نیست و از علی خواستم که موبایلم را به من برگرداند اما او عنوان کرد که گوشی نزد او نیست.

وی در ادامه اعترافات خود با بیان اینکه از سخنان علی ناراحت شدم، گفت: شروع به ضرب و شتم او با شلنگ و سیخ کرده و پس از مدتی با بی‌توجهی به ناله‌های علی به خواب رفتم. وقتی صبح از خواب بلند شدم دیدم بالشت علی غرق خون است و سریعا او را به بیمارستان رساندم بعد از آن که متوجه شدم او فوت کرده است، از بیمارستان متواری شدم.

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 16:16 توسط امیر صبری|


كودكي كه توسط يك مرد كارتن‌خواب در ميان زباله‌ها بي‌هوش پيدا شده بود با تلاش پزشكان زنده ماند.اين در حالي است كه پزشكان نظر دادند او بارها شكنجه و سوزانده شده است.

روز هفتم بهمن‌ماه مرد بي‌خانماني در شرق تهران در جستجوي غذا از ميان زباله‌‌ها بود كه چشمش به پسري خردسال افتاد. او چند بار كودك خردسال را تكان داد تا بيدار شود اما كودك بي‌هوش بود.

مرد كه بشدت ترسيده بود، خواست از آن محل فرار كند، اما چهره معصومانه پسر كوچولو مانع از اين كار شد. او را بغل گرفت و پس از طي مسافتي به بيمارستان الغدير رساند و از پرستاران براي نجات اين كودك، كمك خواست.

پرستاران اورژانس بلافاصله كودك را به بخش مراقبت‌هاي ويژه منتقل كردند و تلاش براي نجات او آغاز شد.

در پي اين موضوع، مسوولان بيمارستان در تماس با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 و اورژانس اجتماعي، ماجرا را گزارش كردند و مانع از خروج مردي شدند كه كودك را به بيمارستان رسانده بود. ماموران كلانتري و مددكاران اورژانس اجتماعي با حضور در بيمارستان در تحقيق از اين مرد متوجه شدند، او كودك را از ميان زباله‌ها پيدا كرده و به بيمارستان آورده است.

در مرحله بعد معلوم شد آثار سوختگي و كبودي بسياري در بدن پسر كوچولو ديده مي‌شود و نشان مي‌دهد او بارها شكنجه شده و ضربه سختي به سرش اصابت كرده و احتمال دادند او از بلندي سقوط كرده است. كودك آسيب ديده پس از يك روز براي ادامه درمان به بيمارستان شهداي تجريش تهران منتقل شد.

پسر خردسال كه بر اثر اصابت به ناحيه سرش همچنان بي‌هوش بود، سرانجام با تلاش پزشكان پس از چهار روز در حالي كه با مرگ دست و پنجه نرم مي‌كرد، در بخش مراقبت‌هاي ويژه به هوش آمد.

ردپاي يك زن به عنوان تنها مظنون

در حالي كه تحقيق براي مشخص شدن هويت پسر كوچولو و يافتن خانواده‌اش آغاز شده بود، يكي از مسوولان بيمارستان الغدير با پليس تماس گرفت و خبر داد، زني كه خود را عمه اين كودك معرفي كرده، به بيمارستان آمده و ساعاتي بعد ناپديد شده است.

در ادامه تحقيقات معلوم شد چند روز پس از انتقال پسر كوچولو به بيمارستان شهداي تجريش، زني به بيمارستان الغدير مراجعه كرده و با معرفي خود به عنوان عمه كودك، اطلاعاتي درباره او به مسوولان بيمارستان ارائه كرده است. او گفته است اين كودك علي نام داشته و 2.5 ساله است.

همچنين عنوان كرده والدين علي معتاد بوده و در حال حاضر در زندان به سر مي‌برند. او گفته بود در اين مدت از علي نگهداري مي‌كرده تا اين كه روز حادثه پس از بازگشت به خانه متوجه غيبت كودك شده است و پس از جستجوي فراوان همسايه‌ها گفته‌اند او از بالكن خانه به پايين سقوط كرده، اما نمي‌دانند چه كسي او را با خود برده است.

در اين هنگام وقتي مسوولان بيمارستان از او مدرك هويتي خواسته‌اند به يكباره فرار كرده است.

به اين ترتيب با اطلاعات به دست آمده، جستجو براي يافتن زن غريبه كه ادعا مي‌كرده عمه كودك آسيب‌ديده بوده، آغاز شده است تا راز اين كودك‌آزاري فاش شود.

روز گذشته خبرنگار ما با مراجعه به بيمارستان شهداي تجريش تهران به ملاقات علي رفت.

در انتهاي بخش اطفال بيمارستان ، علي در اتاقي كه چهار تخت دارد، آرام روي تخت سوم نشسته و فقط نيم نگاهي به ماشين كوچولو و خرس قهوه‌اي‌رنگش مي‌اندازد.

نزديك‌تر شدم، اما ترسيد و خودش را روي تخت جمع و جور كرد. وقتي دستم را روي سرش كشيدم و دستانش را بوسيدم، به آرامي لبخند زد. نامش را كه صدا زدم، دوباره خنديد.

وقتي گفتم مامانت كو، بابات كو، ريز خنديد و گفت: خاله، سفر سفر. پس عمه كو. در همين موقع با وحشت به اطراف نگاه كرد. مي‌ترسيد حرفي بزند. كمي آرامش كردم و دوباره صورت كوچولويش را بوسيدم. دستم را به آرامي گرفت و عروسكش را به من داد. چند بار ديگر كه اسمش را صدا زدم، خنديد اما چشمانش پر از غصه بود. هيچ‌كس نمي‌دانست چه كسي و چرا بدن نحيف علي كوچولو را شكنجه كرده است؟

در حالي كه علي با اسباب بازي‌هايش بازي مي‌كرد، او را با دنياي كودكي‌اش تنها گذاشتم و از اتاق بيرون آمدم.

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 10:25 توسط امیر صبری|


پسربچه‌اي 9ساله كه به شدت مورد شكنجه و آزار قرار گرفته بود روي تخت بيمارستان جان باخت.
  دو شب قبل مردي كودكي 9ساله خود را به بيمارستان رساند و مدعي شد پسرك زمين خورده و از حال رفته است. وضعيت بد كودك باعث شد بلافاصله پرستاران و پزشكان بيمارستان باهنر كرج بالاي سر كودك حاضر شوند. آنها وقتي او را مورد معاينه قرار دادند متوجه شدند جراحات اين كودك بر اثر زمين خوردن يا افتادن از بلندي نيست بلكه او شكنجه شده و مورد آزار‌هاي شديد قرار گرفته است.

وقتي پرستاران به پرونده اين كودك مراجعه كردند متوجه شدند اين بچه 9 سال دارد و نامش علي است و پدرش او را به بيمارستان رسانده است بنابراين بهترين كسي كه مي‌توانست در مورد علي اطلاعاتي به پرستاران بدهد و بگويد چرا اين كودك تا اين حد آثار سوختگي و كبودي دارد، پدرش بود. از بلندگوي بيمارستان چندين بار پدر علي به پذيرش فراخوانده شد اما فايده‌اي نداشت چراكه اين مرد بعد از رساندن علي به بيمارستان متواري شده ‌بود.

حالا ديگر شكي براي پرستاران باقي نمانده‌ بود كه علي قرباني كودك‌آزاري شده است. جسم نيمه‌جان پسربچه بار ديگر به دقت مورد بررسي قرار گرفت و مشخص شد اين كودك آثار كبودي‌ها و زخم‌هاي كهنه‌اي دارد و نشان مي‌دهد او در زمان‌هاي مختلف مورد آزار جسمي قرار گرفته‌ است. همچنين آثار سوختگي‌هاي متعددي روي بدن اين كودك وجود داشت. سوختگي‌ها بيشتر روي پاهاي علي مشهود بود و فاش مي‌كرد اين كودك با آتش سيگار شكنجه ‌شده‌ است. بعضي از اين سوختگي‌ها بر اثر مرور زمان درمان شده‌ اما جاي آن باقي مانده ‌بود ولي بعضي‌هاي ديگر هنوز تازه ‌بود و زخم و تاول داشت.
در ادامه به دستور پزشك معالج علي به بخش مراقبت‌هاي ويژه منتقل و دستگاه‌ها بر بدن نحيف و زخمي اين كودك وصل شد و پزشك معالج دستور داد آزمايش‌هاي لازم براي تشخيص علت بيهوش شدن علي انجام شود اما دقايقي بعد سوت ممتد دستگاه‌ها پرستاران را به بالاي سر پسربچه فراخواند. اين صدا خبر مي‌داد علي ديگر جان ندارد. با اين حال پرستاران و پزشكان بلافاصله‌ دستگاه شوك را بر بدن اين كودك وصل كردند تا شايد بتوانند او را احيا كنند اما نتوانستند و قلب علي براي هميشه از تپش ايستاد.

زماني كه پرستاران داشتند دستگاه‌ها را از بدن علي جدا مي‌كردند و جسم بي‌جان او را براي تنظيم گزارش مرگ بررسي مي‌كردند متوجه شدند آثاري شبيه به تجاوز روي بدن اين كودك ديده مي‌شود. بنابراين در گزارش مرگ علي نوشته ‌شد احتمال دارد اين كودك مورد آزار جنسي هم قرار گرفته ‌باشد.

با اعلام خبر اين واقعه از سوي حراست بيمارستان، ماموران پليس و بازپرس ويژه قتل كرج در جريان قرار گرفتند و جسد علي به دستور بازپرس به پزشكي قانوني انتقال يافت تا درصد آسيب وارده به اين كودك، مدت‌زماني كه او مورد آزار قرار مي‌گرفته‌ و علت اصلي مرگ تعيين شود. اين درحالي است كه پدر علي هم تحت تعقيب قرار گرفته‌ و تحقيقات براي بازداشت او ادامه ‌دارد.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 23:53 توسط امیر صبری|


سرگرد حجت الله مرادی رئیس کلانتری 161 ابوذر در گفتگو با مهر جزئیات قتل دو کودک توسط پدرشان را تشریح کرد:

حدود ساعت 8 شب گذشته وقوع یک مورد آتش سوزی در خیابان قعله مرغی به ماموران پلیس اطلاع داده شد. پس از حضور ماموران در صحنه آتش سوزی و اطفای حریق ماموران کلانتری در یکی از اتاقها با سه جسد سوخته رو برو شدند. پس از بررسی های بیشتر مشخص شد یکی از اجساد مرد و دو جسد دیگر دو دوختر بچه بودند.

در ادامه با تحقیقات تخصصی هویت احمد صاحبخانه و تینا 9 ساله و مبینا 8 ساله شناسایی شد. بااعلام نظر کارشناسان آتش نشانی مبنی بر حریق عمدی تحقیقات وارد فاز جدیدی شد.

ماموران با بررسی سابقه زندگی احمد متوجه شدند او هشت ماه قبل در جریان درگیری با همسرش او را به شدت مجروح کرده و سپس اقدام به خود زنی کرده است. اما احمد با ابراز پشیمانی و دادن تعهد قول داده بود دیگر همسر و فرزندانش را مورد آزار و اذیت قرار ندهد.

ماموران کلانتری با مراجعه به همسایه ها و پرس و جو متوجه شدند هرگاه همسر مرد معتاد سرکار بوده است او با فحاشی کودکان را مورد ضرب و شتم قرار می داده است.

یکی از همسایه ها در این باره گفت: صبح بار دیگر احمد کودکانش را به باد کتک و فحاشی گرفته بود. ابتدا اعتنایی به موضوع نکردیم اما پس از مدتی متوجه دود و آتش سوزی شدیم.

ماموران در ادامه با برسی اجساد متوجه شدند مرد جنایتکار برای اینکه فرزندانش هنگام آتش سوزی فرار نکنند یکی از کودکان را میان پای خود قرار داده و دست کودک دیگر را محکم نگه داشته است.

"دو کودک جزو دانش آموزان ممتاز بودند."

سرگرد مرادی در پایان گفت: با حضور شاهنگیان بازپرس ویژه قتل، اجساد به پزشکی قانونی منتقل و پرنده نیز برای بررسی بیشتر به دایره ویژه قتل پلیس آگاهی ارسال شد.

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 14:30 توسط امیر صبری|


نامادري سنگدل كه پسر هشت ساله شوهرش را كتك زده و با سيخ داغ مي‌سوزاند ،در شهرستان اشنويه از توابع استان آذربايجان غربي دستگير شد.

چند روز پيش مدير يكي از مدارس ابتدايي پسرانه در شهرستان اشنويه با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تماس گرفت و از آزار و اذيت يكي از دانش‌آموزان از سوي نامادري‌اش خبر داد.

در پي اين تماس، ماموران با حضور در مدرسه مشاهده كردند، دست و پاي اين كودك سوخته و پيشاني‌اش نيز زخمي شده است.

پس از آن ،كودك با هماهنگي قضايي به پزشكي قانوني معرفي شد و پزشكان پس از معاينه وي نظر دادند او آزار جسمي ديده است.

نامادري، پسر هشت ساله را شكنجه مي‌داد

كودك هشت ساله در جريان تحقيقات پليس با معرفي نامادري‌اش به عنوان عامل حادثه گفت: پس از جدايي والدينم، پدرم با زن جواني ازدواج كرد اما نامادري ام از همان ابتدا با من بدرفتاري مي‌كرد. كودك آسيب‌ديده افزود: او هميشه كتكم مي‌زد و با سيخ داغ بدنم را مي‌سوزاند و تهديد مي‌كرد تا در اين باره به پدرم حرفي نزنم.

وي اضافه كرد: نامادري‌ام حتي اجازه نمي‌داد به ديدن مادرم بروم و هميشه از من نزد پدرم بدگويي مي‌كرد.

ترس پسر خردسال از خانه وحشت

كودك آسيب‌ديده گفت: يك بار در مورد بدرفتاري‌هاي او با مادرم حرف زدم اما وقتي نامادري به اين موضوع پي برد بدرفتاري‌هايش بيشتر شد.

وي اضافه كرد: چند روز پيش نيز چنان كتكم زد كه پيشاني‌ام بشدت زخمي شد به همين دليل، از خانه‌مان مي‌ترسم و حاضر نيستم به آنجا برگردم.

در پي اظهارات اين كودك و نظريه پزشكي قانوني مبني بر شكنجه شدن او، نامادري سنگدل و پدر كودك به پليس آگاهي اشنويه منتقل و بازجويي شدند.

پدر كودك ادعا كرد، همسرش او را شكنجه نداده و فقط به دليل شيطنت، كودك را تنبيه كرده است.

اعتراف نامادري

در پي اظهارات پدر كودك، نامادري او نيز بازجويي شد وگفت: من علاقه‌اي به فرزند شوهرم نداشتم. مي‌خواستم او با مادرش زندگي كند، اما شوهرم دوست داشت فرزندش نزدمان بماند.

وي اضافه كرد: نسبت به اين كودك كينه به دل گرفتم و درصدد انتقام از شوهرم بودم، بنابراين در مدت يك سال، وقتي شوهرم به محل كارش مي‌رفت، فرزند او را كتك مي‌زدم.

در پي اعتراف نامادري سنگدل، با توجه به اين كه او در آستانه زايمان بود،با قرار وثيقه ، از سوي داديار شعبه اول دادسراي اشنويه‌آزاد شد اماتحقيقات تكميلي از اين نامادري ادامه دارد.

گزارش خبرنگار ما حاكي است، پسر آسيب‌ديده نيز با هماهنگي قضايي تحويل مادر خود شده است.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 10:2 توسط امیر صبری|


مرد معتاد بر اثر توهم ناشی از مصرف «شیشه» در جنایتی هولناک دختر 6 ساله‌اش را از طبقه سوم به پایین پرت کرد.

شامگاه دوشنبه – 16 آبان – ساکنان یک ساختمان سه طبقه در خیابان شهرآرا با شنیدن صدای گریه‌های «درسا» کوچولو که از همسایه‌ها کمک می‌خواست به پشت در آپارتمان آنها در طبقه سوم رفتند. اما پدر «درسا» حاضر به باز کردن در خانه نشد و دقایقی بعد نیز صدای جیغ وحشتناک دختر کوچولو به گوش رسید و ناگهان سکوت همه جا را فرا گرفت. در همین لحظه رفتگر شهرداری که سرگرم تمیز کردن کوچه بود در حالی که از مشاهده صحنه پرت شدن دختر 6ساله از سوی پدرش وحشت زده بود بلافاصله با پلیس تماس گرفت.

دقایقی بعد که مأموران کلانتری 137 نصر در محل حاضر شدند مرد رفتگر گفت: داشتم کوچه را تمیز می‌کردم که با شنیدن صدای فریادهای یک دختربچه از پنجره طبقه سوم این ساختمان توجه ام به آن سو جلب شد و متوجه شدم مرد جوانی دخترک را بغل کرده و در یک لحظه باورنکردنی او را به پایین پرت کرد. پیکر درهم شکسته و خونین دختر کوچولو چند متر جلوتر از من روی زمین افتاد. مأموران بلافاصله محسن ـ پدر «درسا» ـ را به اتهام قتل دستگیر کردند.

با اعلام موضوع این جنایت به بازپرس محمد شهریاری – قاضی کشیک ویژه قتل – تیم ویژه جنایی نیز خود را به محل حادثه رسانده و تحقیقات از متهم آغاز شد.

مرد جوان که خود را کارمند اخراجی یکی از شرکت‌ها معرفی می‌کرد در بازجویی به مأموران گفت: چندی قبل همسرم از من طلاق گرفت و حضانت دخترم نیز به من سپرده شد، تا اینکه با زنی به نام بیتا آشنا شده و او را به عقد موقت خود درآوردم اما «درسا» از همسرم متنفر بود و حاضر به دیدن او نبود.

شب حادثه نیز درباره این موضوع با دخترم درگیری لفظی پیدا کرده و چون «شیشه» مصرف کرده بودم حالت طبیعی نداشتم در یک لحظه او را بغل کرده و از پنجره به پایین انداختم. بدین ترتیب پس از اعترافات متهم وی بازداشت شد و برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت. همچنین دستور شناسایی و احضار بیتا – همسر دوم متهم – و تحقیق و بازجویی از وی صادر شده است.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 11:41 توسط امیر صبری|


فرمانده انتظامي استان يزد از دستگيري 5 آدم‌ربا و رهايي گروگان 14ساله خبرداد و گفت: آدم‌ربايان اين نوجوان را درون گودال و زيرخاك نگهداري مي‌كردند.

سرهنگ منوچهر امان‌اللهي افزود: در پي مراجعه فردي به نام «احمد» به كلانتري 14 ابوذر و اعلام شكايت اين فرد در مورد ربوده شدن پسر 14ساله‌اش به نام «ابراهيم» توسط افراد ناشناس، ماموران انتظامي شهرستان يزد با انجام تحقيقات مقدماتي از شاكي در محل وقوع آدم‌ربايي كه طويله حيوانات آنها بود، حضور پيدا كردند.

وي با بيان اين‌كه ماموران در بازديد از محل، با آثار بهم‌ريختگي و اين‌كه فردي با زور از ديوار طويله بالا كشيده شده مواجه شدند، گفت: ماموران كلانتري 14 با انتقال شاكي و پسرانش به كلانتري تحقيقات بيشتر در اين زمينه را ادامه دادند و دريافتند پدر نوجوان 14 ساله از وضعيت مالي مناسبي برخوردار است و با افرادي نيز داراي اختلافات مالي است.

فرمانده انتظامي يزد با اشاره به ارسال چندين پيامك تهديدآميز از سوي فردي ناشناس به شاكي و اين‌كه فردي ناشناس از طريق يكي از اقوام شاكي، وي را تهديد كرده است، گفت: ماموران كلانتري 14 ابوذر يزد اقوام شاكي را براي انجام تحقيقات به كلانتري دعوت كردند.

در ادامه شاكي پرونده فردي از اهالي زاهدان را به ماموران معرفي كرد و گفت اين فرد در نزديكي طويله شاكي در باغي متروكه سكونت دارد.

رئيس پليس يزد افزود: برهمين اساس ماموران كلانتري به محل مراجعه و در بازرسي از اتاقك باغ، متهم را مشاهده و او را به كلانتري منتقل كردند.

امان‌اللهي تصريح كرد: متهم در بازجويي ابتدا منكر موضوع شد اما در نهايت به ربودن پسر 14ساله شاكي با همكاري چهار نفر ديگر اعتراف و بيان كرد كه فرد ربوده شده در گودال از قبل آماده شده و در زير خاك نگهداري مي‌شود.

فرمانده انتظامي استان يزد افزود: ماموران با مراجعه به محل اعلامي از سوي متهم، پسر بچه را در حالي كه دست و پاها، چشم و دهانش بسته شده بود و حال مساعدي نداشت از گودال خارج كردند و در همان لحظه يكي از همدستان متهم كه از اين نوجوان نگهباني مي‌كرد دستگير و به كلانتري منتقل شد.

وي با بيان اين‌كه متهمان دربازجويي، علت و انگيزه آدم‌ربايي را اخاذي 500 ميليون توماني اعلام كردند، گفت: اعضاي ديگر اين باند نيز يكي پس از ديگري دستگير شدند.

فرمانده انتظامي استان يزد خاطرنشان كرد: از زمان اعلام شكايت پدر ربوده شده تا زمان دستگيري متهمان و رهايي فرد ربوده شده فقط چهار ساعت سپري شده بود.

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 12:24 توسط امیر صبری|


مرد 52 ساله‌اي كه با پرسه زدن در اطراف مدارس پسرانه چندين دانش آموز خردسال را مورد آزار و اذيت قرار داده بود دستگير شد.


 از چندي پيش شكايت هاي متعددي از سوي والدين كودكان دانش آموزان دبستاني، در شعبه دوم دادياري دادسراي جنايي تهران مطرح بود كه نشان مي داد مرد موتورسواري كه خود را دوست مدير مدرسه معرفي مي كرد با فريب پسربچه هاي هفت و هشت ساله آنها را ربوده و مورد آزار و اذيت جنسي قرار مي داد.

با دستور قضايي از سوي داديار رضوانفر به اداره 16 پليس آگاهي و تحقيق از كودكان آزار ديده ماموران در كمين متهم نشسته و او را دستگير كردند.

با دستگيري متهم و شناسايي وي از سوي تعدادي از كودكان قرار بازداشت موقت متهم صادر و تحقيق از وي ادامه دارد.

سرهنگ عباسعلي محمديان رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ به جام جم آنلاين گفت: والدين كودكان دو مدرسه در شرق تهران مي توانند بدون اينكه نامي از آنها مطرح باشد با حضور در اداره 16 پليس اگاهي شكايت خود را از متهم 52 ساله كه يك مجرم سابقه دار است و از 20 سال پيش تاكنون پس از متاركه با همسرش به تنهايي زندگي مي كرده ارائه كنند.

محمديان افزود: تحقيق از متهم ادامه دارد.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 8:29 توسط امیر صبری|


والدين معتاد در پي شكنجه دادن دختر دو سال و نيم خود در بوئين زهرا از سوي پليس دستگير شدند و كودك آسيب‌ديده با تلاش پزشكان از مرگ حتمي نجات يافت.

روز چهارم مهرماه زني با اورژانس اجتماعي 123 بوئين‌ زهرا از توابع استان قزوين تماس گرفت و از شكنجه دختر 2.5 ساله همسايه‌اش در روستاي عصمت‌آباد از سوي والدينش خبر داد.

به دنبال اين تماس، مددكاران اورژانس اجتماعي عازم محل شدند و در تحقيق از همسايه‌ها معلوم شد زن و مرد جواني كودك خود را در خانه حبس كرده و او را بشدت كتك مي‌زنند. وقتي صاحبخانه در را براي مددكاران باز نكرد، يكي از آنها با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تماس گرفت و از ماموران كمك خواست.

ماموران انتظامي با حضور در محل و ورود به خانه روستايي، زوج جوان را پيش از فرار دستگير كردند و دختر 2.5 ساله را كه بر اثر شكنجه بي‌هوش شده بود، به بيمارستان اميرالمومنين بوئين‌زهرا انتقال دادند و والدين اين كودك به مركز پليس منتقل شدند.

پزشكان در بررسي از وضعيت كودك متوجه شدند صورت و دست و پاي او بشدت سوخته است. بنابراين دختر كوچولو تحت عمل جراحي قرار گرفت و با تلاش پزشكان از مرگ حتمي نجات يافت. در پي اين حادثه ماموران به تحقيق از والدين كودك‌آزار پرداختند كه معلوم شد هر دوي آنها اعتياد شديدي به موادمخدر از نوع هروئين و كراك دارند.

اعتراف پدر شكنجه‌گر

پدر كودك به پليس گفت: چند سال پيش با همسرم آشنا شده و با وجود مخالفت شديد خانواده‌اش، با هم ازدواج كرديم. بعد از به دنيا آمدن دخترمان «ساناز» همسرم متوجه اعتيادم شد و خواست تا اعتيادم را ترك كنم اما بي‌فايده بود و من براي آن كه از ناسازگاري‌هاي همسرم خلاصي پيدا كنم او را هم معتاد كردم.

متهم اضافه كرد: هر دو در خانه هروئين و كراك مصرف مي‌كرديم. هر بار كه ساناز گريه مي‌كرد، عصباني شده و او را كتك مي‌زديم. در برخي از مواقع كه همسرم وضعيت جسمي‌اش بهتر مي‌شد، تازه مي‌فهميد كه چه اشتباهي كرده و كودكمان را كتك زده است، ناراحت مي‌شد و با من مشاجره مي‌كرد.

شكنجه هاي غير انساني

متهم با اشاره به شكنجه دادن كودك گفت: دختر 2.5 ساله ما مدام بي‌قراري مي‌كرد و ما براي ساكت كردنش اورا كتك مي‌زديم.

متهم اضافه كرد: وقتي موادمخدر به دستم نمي‌رسيد، بدن نحيف ساناز را با فندك و سيگار مي‌سوزاندم، به همين دليل او رنجور و ناتوان شده بود.از چند روز پيش بي‌قراري‌هاي ساناز بيشتر شده بود تا اين كه عصباني شده و او را كتك زدم و دوباره صورت و دست و پاي او را با سيگار روشن و شعله‌هاي فندك سوزاندم و هر بار كه همسرم قصد مداخله داشت او را هم كتك مي‌زدم و با زنداني كردن در اتاق اجازه بيرون رفتن به آنها را نمي‌‌دادم.

اعتراف مادر به همدستي با پدر

در پي اظهارات متهم، همسرش نيز بازجويي شد و با تاييد گفته‌هاي شوهرش گفت: من نيز در زمان خماري كودكم را كتك زدم اما بيشتر شوهرم ساناز را شكنجه مي‌داد و من نمي‌توانستم براي نجات او كمكي كنم، چرا كه شوهرم مرا نيز كتك مي‌زد و در خانه زنداني مي‌كرد.

با ثبت اظهارات متهمان، آنها با قرار قانوني در بازداشت به سر مي‌برند. تحقيقات تكميلي از آنها ادامه دارد.

بنابراين گزارش، وضعيت عمومي دختر شكنجه‌شده رضايت‌بخش اعلام شده و او روز گذشته از بيمارستان مرخص و تحويل بهزيستي شد و اين در حالي است كه هنوز براي درمان احتياج به مراقبت پزشكي دارد.

نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 13:45 توسط امیر صبری|


 بعد از تأیید حکم قصاص، اعدام، حبس و شلاق «شغال سیاه» در دیوان عالی کشور، پرونده به واحد اجرای احکام ارسال شد.

شغال سياه به طناب دار نزديك شد

عصر 12 مرداد سال 88، مأموران پلیس آگاهی شهرستان ورامین از وقوع قتل دلخراش یک زن مسن و نوه 9 ساله وی در خانه دختری او، باخبر شدند.

زن میانسالی که در این حادثه مادر و دخترش را از دست داده بود،‌ به مأموران گفت: صبح زود از خانه به همراه شوهرم خارج شدم، اما عصر که برگشتیم با اجساد مادر و دخترم که سرشان بریده شده بود مواجه شدیم. مقداری از طلاهای مادرم و یک گوشی تلفن همراه به سرقت رفته است.

تحقیقات از تعدادی از مظنونان قتل، که بسیاری از آنها در محدوده سکونت مقتولان حضور داشتند آغاز شد اما تا مدتی هیچ سرنخی از قاتل یا قاتلان به دست نیامد.

بعد از دستگیری قاتل، اولیای‌دم، در کمال تعجب با مرد همسایه خود رو به رو شدند که به هیچ‌وجه او را به عنوان مظنون معرفی نکرده بودند و به او اعتماد کامل داشتند.

شاهین، در اعترافات خود در مراحل مختلف تحقیقات مدعی شد که از چند روز قبل تصمیم به سرقت از خانه همسایه خود گرفته است ولی روز حادثه برای عملی کردن نقشه خود و شناسایی نشدن، مجبور به قتل «نگین» 9 ساله و مادربزرگ او شده است.

شاهین گفت: بعد از اینکه به بهانه قفل بودن در خانه، از مادربزرگ نگین خواستم در را باز کند تا از طریق خانه وارد خانه خود شوم، او جلوتر از من به سمت حیاط رفت که در یک لحظه از پشت چاقویی به پهلویش زدم و بعد از آن سرش را جدا کردم. او قبل از مرگ، مقداری از موهای مرا کند. بعد از اینکه دستهایم را شستم، متوجه شدم که نگین از خواب بیدار شده و مرا دیده است؛ بعد از اینکه او را مورد آزار و اذیت قرار دادم، دست و پایش را با آستین لباسش بستم و به طبقه بالا رفتم و موبایلی را برداشتم؛ وقتی برگشتم، متوجه شدم که دست‌های نگین باز شده است، او را خفه کردم و در نهایت با چاقو سرش را بریدم و از خانه خارج شدم.

قرار مجرمیت شاهین با توجه به اعترافات صریح از سوی دادسرای جنایی صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 77 دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد که صبح روز 20 آذر سال گذشته به ریاست قاضی اکبر ساعی برگزار شد.

در ابتدای جلسه اصغریروشن، نماینده دادستان با اشاره به کیفرخواست صادره گفت: اتهام انتسابی به متهم مبنی بر 2 فقره قتل عمدی و سرقت مقرون به آزار محرز است و خواستار مجازات وی هستم.

اولیایدم نیز در جایگاه قرار گرفتند و با درخواست قصاص متهم، از قاضی ساعی خواستند این حکم در ملاءعام اجرا شود.

ادعای جدید متهم در دادگاه: من همدست داشتم

متهم در جایگاه قرار گرفت و علیرغم اینکه تا قبل از این،‌ 8 بار به صراحت مدعی شده بود که با نقشه قبلی و به تنهایی مرتکب این جنایت شده، امروز مدعی شد که با دو نفر از دوستانش به نام‌های یدالله و فرامرز این کار را کرده است. متهم یک بار دیگر هم مدعی شده بود با افرادی به نام سجاد و رضا قتل را انجام داده است که آن را دروغ و متأثر از حرف‌های دیگر زندانیان خوانده بود.

شاهین در تشریح حادثه گفت: با دوستان وارد خانه شدیم که فرامرز پیرزن را از پشت با چاقو زد؛ من رو به روی او قرار گرفتم تا طلاهایش را درآروم، اما موهای مرا کشید که فرامرز مجبور شد با چاقو گردن او را بزند. بعد از اینکه دستهایمان را شستیم، من و یدالله به طبقه بالا رفتیم و وقتی برگشتیم متوجه شدیم فرامرز نگین را هم به قتل رسانده است.

قاضی ساعی گفت: خانواده مقتول به قدری با تو صمیمی بودند که به هیچ‌وجه به تو مظنون نشدند و این به دلیل سابقه آشنایی بوده است و حتی عروسی تو در خانه آنها برگزار شد.

شاهین در پاسخ به سؤال قاضی که طلاها را چه کردی گفت: نه طلایی به دستم رسید و نه پولی؛ همه آن را یدالله و فرامرز بردند.

قاضی به اظهارات یدالله مبنی بر اینکه طلاها را شاهین به او داده و مدعی شده که متعلق به همسرش است، برای شاهین خواند و شاهین آنها را تکذیب کرد.

برای آدم معتاد،‌ هزار تومان هم گنج است

شاهین با بیان اینکه هیچ دلیل و مدرکی برای اثبات همراه بودن آنها با خود ندارد، در پاسخ به این سؤال که ارزش طلاها چقدر بود که مرتکب 2 قتل با این خشونت شدی گفت: بیش از 2 سال است که به شیشه و کراک اعتیاد دارم و برای یک فرد معتاد، هزار تومان هم ارزشمند است.

وی در پاسخ به این سؤال که اگر صحنه قتل نگین را ندیدی، چگونه آن را به طور دقیق بازگو کردی، گفت: فرامرز بعد از قتل و خروج از خانه،‌ ماجرا را تعریف کرد.

قاضی از متهم سؤال کرد که اگر طلاها را یدالله دزیده است، پس چرا تو مبلغ آن را به خانواده مقتول پس دادی گفت: پول را بدون اجازه من از حسابم برداشت کردند.

دفاع از موکل با استناد به مرغ!

بعد از اظهارات شاهین، وکیل وی در جایگاه قرار گرفت و در اظهارات خود گفت: من در زندان با موکلم صحبت کردم و متوجه شدم که او 4 بار اظهارات متفاوتی ارائه کرده است. من یک بار به او گفتم 2 مرغ مقابلت قرار میدهم و اگر توانستی یکی را بکشی و دیگری را بگیری، قبول میکنم که تو قاتلی.

وی با بیان اینکه موکلش از سوی افرادی تهدید شده است، گفت: موکل من برای حفظ جان خانواده‌اش حقیقت را نمی گوید. یکی از کسانی که موکل من نام او را آورده، توسط شاهدانی، قبل از قتل همراه او دیده شده و او کسی است که از گذشته با پدر نگین، آشنایی داشته است. آنها روز حادثه با پراید به منزل پدر نگین رفته بودند. درخواست تحقیقات بیشتر هم درباره اظهارات موکلم و هم درباره سلامت روانی او را دارم.

قاضی ساعی خطاب به وکیل متهم گفت: خودروی پراید موردنظر شما، مربوط به این پرونده نیست و تحقیقات لازم درباره آن صورت گرفته است.

شاهین در جایگاه قرار گرفت تا آخرین دفاعیات خود را بگوید، اما فقط گفت: من همدست و شریک جرم داشتم و حرف دیگری ندارم.

ادامه جلسه دادگاه، برای رسیدگی به اتهام آزار و اذیت متهم، به صورت غیرعلنی برگزار شد.

قصاص، اعدام، حبس و شلاق، مجازات شغال

بعد از ختم جلسه، قاضی ساعی به همراه مستشاران دادگاه (محمدی کشکولی، سالاری، بومی و مرادی) وارد شور شدند و حکم پرونده را اینگونه صادر کردند: شاهین به اتهام قتل عمدی به 2 بار قصاص، به اتهام تجاوز به نگین به اعدام، به اتهام سرقت مقرون به آزار به 10 سال حبس و تحمل 74 ضربه شلاق و همچنین رد اموال مسروقه محکوم شد.

بعد از اینکه پرونده از سوی دیوان عالی کشور تأیید شد و به دادگاه کیفری استان تهران بازگشت، پرونده به واحد اجرای احکام فرستاده شد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 8:9 توسط امیر صبری|


هنوز خبر تلخ دختر مريانجي، کودکي پنج ساله که قرباني کودک آزاري شده بود، در اذهان عمومي کمرنگ نشده که اين بار پسر بچه‌اي دو ساله ميهمان ناخوانده بيمارستان بعثت در همدان شد تا «آرش»ي ديگر قرباني ناآگاهي ناپدري معتادش شده باشد.

اكبر بيگلري، دادستان همدان در گفتگو با ايسنا درباره اين كودك‌ آزاري گفت: آرش پسر بچه دو ساله، توسط ناپدري‌اش مورد كودك آزاري قرار گرفته و نشانه هاي تجاوز جنسي كه مطرح شده در حال بررسي است.

وي گفت: يكي از دلايلي كه ناپدري، اين كودك را مورد آزار قرار داده است اعتياد به ماده مخدر شيشه بوده است. مادر آرش كه عقد موقت 99 ساله اين مرد بوده، پافشاري بر ترك مواد مخدر همسرش داشته است.

دادستان همدان افزود: ناپدري آرش به دليل اينكه همسرش مانع استعمال مواد مخدر شده، اين كودك را مورد آزار قرار داده است.در حال حاضر اين مرد در زندان به سر مي برد، آرش و مادرش نيز به علت آسيب‌هاي وارد شده در بيمارستان بستري بودند كه مرخص شدند.

بيگلري توصيه كرد: مردم در مسير دين و ديانت حركت كنند چرا كه دين انسان را از هر گزندي در امان مي دارد. در صورتي كه مردم به خدا، دين و ديانت اعتقاد داشته باشند بسياري از مشكلات جامعه برطرف مي شود و ديگر شاهد اين اتفاقات تلخ نخواهيم بود.

وي همچنين با اشاره به قرباني كودك مريانجي عنوان كرد: مادر اين دختر بچه ديوانه بوده كه پدر او به دليل شغلي كه داشته در بيرون از شهر بوده كه متوجه قرباني شدن فرزندش توسط پدرش مي شود.

براساس اين گزارش، مريانج يكي از شهرهاي تابعه شهرستان همدان و در 6 كيلومتري جاده همدان،كرمانشاه و در دامنه هاي الوند واقع است.

همچنين عضو حقوقدان شوراي اسلامي شهر همدان، حمايت از زنان آسيب ديده و زنان در معرض آسيب را تنها راهكار جلوگيري از آسيب هاي اجتماعي خواند.

مهرنوش نجفي‌راغب درباره كودك‌آزاري عنوان كرد: در صورتي كه از زنان آسيب ديده و زنان در معرض آسيب حمايت شود ديگر شاهد اين گونه اتفاقات تلخ نخواهيم بود، چراكه زنان به دليل نداشتن پناهگاه و تكيه‌گاه و وضع اقتصادي مناسب مجبور به زندگي مجددي مي شوند كه از زندگي اوليه آنها بدتر است.

وي افزود: بسياري از زنان جامعه شاغل نيستند و زنان براي تهيه مايحتاج زندگي تن به ازدواجي مي دهند كه از زندگي اوليه آنها بدتر است. نظارت‌هاي دقيق‌تري بايد از طرف مسؤولان مربوط صورت گيرد تا شاهد اين گونه آسيب‌هاي اجتماعي نباشيم.

نجفي راغب گفت: در برخي موارد ممكن است يكي از والدين كودك آزار باشد كه در اين صورت بهترين راه مراجعه به مراكز بهزيستي است. بسياري از مشكلات و آسيب هاي اجتماعي به اعتياد و اختلافات زوجين در بين خانواده ها بر مي‌گردد. در مسائل كودكان، قانون كامل و قابل حمايتي براي آنها وجود ندارد و در صورتي كه در قانون از كودكان حمايت ويژه شود ديگر شاهد اين گونه اتفاقات تلخ نخواهيم.

آثار تجاوز جنسي در آرش دو ساله ديده شده است

اين كارشناس حقوقي درباره آخرين وضعيت آرش نيز گفت: آثار تجاوز جنسي در «آرش» پسر بچه دوساله همداني ديده شده كه براي اثبات اين اتفاق بررسي‌هاي لازم در حال پيگيري است.

نجفي راغب خاطر نشان كرد: اين مرد با شكايت زنش كه در عقد موقتش بوده در زندان است. در عقد موقت نفقه به زن تعلق نمي‌گيرد و ارثي به او نمي رسد، البته ممكن است در عقد موقت مرد براي زن شرط هايي بگذارد كه در اين صورت به او ارث و نفقه تعلق مي‌گيرد.

عضو حقوقدان شوراي اسلامي شهر همدان تاكيد كرد: در صورتي كه از كودكان و زنان آسيب ديده حمايت اجتماعي صحيحي شود ديگر در جامعه شاهد اين گونه آسيب‌ها نخواهيم بود.

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 23:42 توسط امیر صبری|


این تصویر رو دوستی ارسال کرد که نخواست نامش فاش بشه. این تصاویر برای اولین بار منتشر می شوند. پدر این دختر بچه ادعا کرده که راننده یک خودروی پراید کودک او رو مورد ضرب و شتم قرار داده ولی شاهدای عینی می گن که دختر قبل از رفتن به اتاق عمل دست پدرش رو بوسیده و گفته: « بابا دیگه ما رو کتک نزن » 
کمپین مبارزه با کودک آزاری در ایران از مسئولین تقاضا می کند هرچه سریعتر اطلاعات کامل تر و موثق تری ارائه دهند.




منبع: کمپین مبارزه با کودک آزاری در ایران

نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 13:32 توسط امیر صبری|


بي‌احتياطي والدين باعث شد 2 پسربچه 2 و 8 ساله بر اثر خفگي در خودرو جانشان را از دست بدهند.

به گزارش مركز اطلاع‌رساني پليس، به دنبال گزارشي از فوت كودك 2 ساله‌اي به نام عمار در بيمارستان تامين اجتماعي زاهدان، ماموران كلانتري 16 عازم محل شدند.

در بررسي‌هاي اوليه مشخص شد عمار 2 ساله بر اثر خفگي در خودرو جان خود را از دست داده است.

پدر عمار، علت مرگ فرزندش را بي‌احتياطي خود عنوان كرد و در تشريح حادثه گفت: ظهر پس از بازگشت به منزل، خودرو را بدون آن‌كه درهايش را قفل كنم، داخل حياط پارك كردم.

وي افزود: ساعت 16 هنگامي كه قصد خروج از خانه را داشتم، به سمت خودرو رفتم و با پيكر نيمه‌جان فرزندم مواجه شدم.

در تحقيقات ماموران مشخص شد اين كودك 2 ساله پس از رفتن پدرش به داخل منزل، وارد خودرو شده و در حالي كه سر خود را از شيشه در جلو بيرون آورده، با فشار دادن دكمه بالابر برقي و بسته شدن شيشه، گردن اين كودك بين شيشه و در گير كرده و منجر به خفگي وي شده است.

همچنين يك پسر 8 ساله به نام ماجد امروز بر اثر پيچيدن طناب لباس به دور گردنش دچار خفگي شد و جان خود را از دست داد.

در تحقيقات ماموران مشخص شد، ماجد كه به همراه خواهرش در خانه تنها بوده، هنگام بازي كردن در حياط منزل، طناب لباس به دور گردنش پيچيده و اين موضوع باعث خفگي‌اش شده است.

چند ماه پيش نيز كودكي در زاهدان بر اثر بالا رفتن شيشه خودرو دچار خفگي شده و فوت كرده بود.

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 8:55 توسط امیر صبری|


ساعت 21:50 شامگاه یکشنبه این هفته یک خودروی سواری مقابل بیمارستان کودکان مفید توقف کرد و زنی جوان در حالی که پسر کوچولویی را بغل کرده بود، سراسیمه از خودرو پیاده و وارد بیمارستان شد.

زن با ترس و وحشت درخواست می کرد فرزندش نیما را نجات دهند: «باور کنید من فقط او را کتک زدم، قصد آسیب رساندن به او را نداشتم.»

در حالی که زن ضجه می زد، مردی جوان هراسان به سمتش آمد تا او را آرام کند، اما زن وی را به کناری هل داد و دوان دوان به سمت در ورودی اورژانس رفت.

در پی این درخواست، پرستاران به کمک او شتافتند و کودک را که بی هوش بود و به سختی نفس می کشید، به بخش کودکان انتقال دادند. زن جوان و مردی که همراهش ایستاده بود، بی قراری می کردند و هر دو با التماس از پزشکان می خواستند فرزندشان را نجات دهند.

آثار شکنجه بر بدن کودک

پزشکان در بررسی وضعیت کودک با مشاهده آثار کبودی زیر چشمانش و سوختگی در بدن نحیف وی متوجه شدند او بارها شکنجه شده است.

پزشک معالج کودک با اطلاع از این موضوع، ماموران حراست بیمارستان را خبر کرد و خواست با پلیس تماس بگیرند و از خروج والدین پسر 4 ساله از بیمارستان جلوگیری کنند.

دقایقی بعد ماموران کلانتری قلهک تهران عازم بیمارستان شدند و با هماهنگی قضایی والدین جوان نیما کوچولو را بازداشت و به کلانتری منتقل کردند.

تلاش برای نجات جان نیمای 4 ساله ادامه یافت تا این که او بعد از چند ساعت دست و پنجه نرم کردن با مرگ به هوش آمد.

روز بعد با به هوش آمدن نیما، پرستاران هنگام بررسی وضعیت جسمانی او مشاهده کردند ناخن یکی از انگشتان نیما با انبر کشیده شده، آلت تناسلی اش سوخته و بخشی از پوست سرش نیز کنده شده است.

نیما، قربانی تازه کودک آزاری والدین

شواهد نشان می داد این کودک مدت هاست شکنجه می شده است.

با مشخص شدن این موضوع، روند رسیدگی به پرونده وارد مرحله جدیدی شد و والدین پسر آسیب دیده به طور جداگانه در کلانتری قلهک تهران بازجویی شدند.

اعتراف مادر به کتک زدن کودک

مادر نیما به پلیس گفت: 15 سال پیش ازدواج کردم و در این مدت با شوهرم هیچ اختلافی نداشتیم. یک هفته پیش وقتی با دو فرزندم به خانه پدری مان در شهر تبریز رفتیم، پسر 2 ساله مان نزد آنها ماند و نیما را با خود به تهران آوردیم.

زن متهم افزود: نیما در نبود برادرش مدام بی قراری می کرد. از این وضع خسته شده بودم عصر حادثه وقتی به خانه بازگشتم، دیدم نیما و پسر همسایه مان خانه را به هم ریخته اند و شیطنت می کنند. عصبانی شده و پسر همسایه را از خانه بیرون کردم. نیما را هم به اتاق برده و کتکش زدم. التماس و گریه های کودکانه اش در من اثر نمی کرد.

متهم افزود: ابتدا چند سیلی به سر و صورتش زدم. بعد با سیخ چند ضربه به او زدم که بدحال شد و زمین افتاد. چند بار صدایش زدم ولی جواب نداد. ترسیده بودم. در تماس با شوهرم، ماجرا را برایش گفته و خواستم هرچه زودتر به خانه بیاید.

متهم ادامه داد: شوهرم به محض ورود به خانه و دیدن نیما وحشت کرد. باور نمی کرد آنقدر او را زده ام که بیهوش شده است.

وی اضافه کرد: 2 نفری پسرمان را به بیمارستان رساندیم. باور کنید فقط همین یک بار نیما را کتک زدم.

پدر، همسرش را بی گناه و خود را مقصر دانست

درپی اظهارات زن متهم، شوهرش در بازجویی ادعاهای همسرش را نپذیرفت و گفت: شکنجه پسرم نیما، کار من بود. همسرم بی گناه است. نیما در خانه خیلی شیطنت می کرد و هربار که من و مادرش را اذیت می کرد و به حرف هایمان گوش نمی داد، او را بشدت کتک زده و موهایش را می کندم.

بنابر این گزارش، در پی اظهارات متناقض این زن و شوهر جوان، برای آنها قرار قانونی صادر شد.

گزارش خبرنگار ما حاکی است، وضعیت عمومی نیما، پسر 4 ساله رضایتبخش اعلام شده است. او اکنون در بخش جراحی کودکان بیمارستان مفید تهران بستری است.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 12:26 توسط امیر صبری|


 فرمانده انتظامی شهرستان سمنان ظهر امروز در گفت‌وگو با خبرنگاران در تشریح این واقعه    گفت: دو شهروند سمنانی که در محل کار خود در مغازه‌ای در میدان استاندارد مشغول فعالیت بودند، صدای جیغ و فریاد دختر بچه‌ای را شنیده و پیگیر موضوع شدند.

محسن غفاری با بیان اینکه دو شهروند موردنظر خودروی پیکان وانتی را مشاهده می‌کنند که در حال حرکت به جاده نظامی سمنان است، ادامه داد: در همین بین، یک دختر بچه از داخل قسمت باری خودرو خود را به بیرون پرت می‌کند.

غفاری افزود:‌ شهروندان سمنانی با دیدن صحنه و به خیال اینکه دختربچه فرزند راننده خودرو است، با سر و صدا قصد متوقف کردن وسیله نقلیه را داشتند که راننده پس از مشاهده شهروندان با سرعت بیشتری به راه خود ادامه داد.

:(

وی اظهار داشت: نزدیک به ۱۰۰ متر جلوتر نیز دختر بچه دیگری خود را از داخل خودرو به بیرون پرتاب کرد که این موضوع حساسیت شهروندان را بیشتر کرده و آنها با یک دستگاه موتورسیکلت به تعقیب خودروی موردنظر پرداختند.

فرمانده انتظامی شهرستان سمنان گفت: این شهروندان وظیفه‌شناس خودروی مورد نظر را که تغییر مسیر داده، متوقف کردند و موضوع را با مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ در جریان گذاشتند.

وی با اشاره به حضور ماموران در صحنه حادثه و شرح ماوقع از سوی شهروندان گفت: عوامل انتظامی راننده خودرو را بازداشت کرده و به اتفاق دو دختربچه برای انجام تحقیقات تکمیلی به اداره پلیس انتقال دادند.

غفاری با بیان اینکه در تحقیقات بعدی مشخص شد مادر این دو دختر بچه ۵ و ۱۰ ساله در زندان به سر می‌برد و این دو برای ملاقات مادرشان همراه با مادربزرگ و خاله خود به سمنان آمده‌اند، افزود:‌ مادربزرگ و خاله دختر بچه‌ها به دلایلی که همچنان در دست بررسی است، به اطراف سمنان عزیمت کرده‌اند.

وی گفت: آنها بچه‌ها را در میدان معلم سمنان به امید اینکه خودشان به ملاقات مادر می روند، رها می‌کنند و دختر بچه‌ها نیز برای رفتن به زندان و ملاقات مادر خود سوار یک دستگاه خودروی پیکان وانت می‌شوند و متاسفانه این ماجرا اتفاق می‌افتد.

فرمانده انتظامی شهرستان سمنان با اعلام اینکه در تحقیقات تکمیلی کارآگاهان پلیس آگاهی مشخص شد مرد شیطان‌صفت به قصد اذیت و آزار جنسی دختر بچه‌ها را سوار خودرو کرده، با قدردانی از اقدام به موقع دو شهروند سمنانی، از عموم مردم خواست تا با مشاهده هرگونه مورد مشکوک بی درنگ پلیس را از طریق تماس با ۱۱۰ در جریان گذارند.

فرمانده انتظامی شهرستان سمنان همچنان با تاکید بر هوشیاری و مراقبت بیشتر خانواده‌ها از فرزندان خود برای پیشگیری از اینگونه حوادث تلخ، ارائه آموزش‌های لازم در خصوص استفاده از وسایل نقلیه عمومی به جای خودروهای مسافرکش شخصی را خواستار شد.

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 10:56 توسط امیر صبری|


به گزارش خبرنگار ایران، قاضي «عباس خوشكام» - بازپرس شعبه اول دادسراي ناحيه 6 تهران - با حضور در بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستاني كه نداي - 3 ساله - در آنجا بستري است از دختر كوچولو عيادت كرده و در جريان وضعيت جسماني و روند درمانش قرار گرفت.

پزشك معالج درباره پرونده «ندا» گفت: صبح دوشنبه - 25مرداد - از بيمارستاني در يكي از شهرهاي تهران با اين مركز تماس گرفته شد و براي پذ يرش دختربچه 3 ساله كه دچار ضربه مغزي شده بود از ما كمك خواسته شد پس از اعلام موافقت و به دليل حاد بودن شرايط بيمار، كودك به بيمارستان منتقل و بستري شد.

 بلافاصله نيز اقدامات پزشكي درماني آغاز شد. كودك سطح هوشياري بسيار پائيني داشت و آنچه ما را به موضوع كودك آزاري مشكوك كرد آثار پراكنده و فراوان كبودي، سوختگي و جراحت در جاي‌جاي بدن دختربچه بخصوص كبودي پيشاني و سوختگي نواحي حساس بدنش بود.

بنابراين طبق وظيفه موضوع را به پليس اطلاع داديم.وي ادامه داد: متأسفانه از زمان بستري شدن ندا تاكنون شرايط بيمار تفاوت چنداني نداشته است و من به عنوان پزشك معالج اميدوارم با دعاي مردم مهربان، او با معجزه الهي نجات يابد.البته مرگ مغزي دختربچه تأييد نشده و علائم حياتي هنوز وجود دارد اما شرايط عمومي او به هيچ عنوان خوب نيست و بيمار با عارضه شديد مغزي روبه روست.

بازپرس خوشكام نيز پس از شنيدن اظهارات پزشك معالج، اظهار داشت: از آنجا كه ولي قهري دخترك پدربزرگش است كه به لحاظ شرايط جسمي و كهولت سن تاكنون امكان حضور در دادسرا را نداشته در حال حاضر قاضي مرزداراني - معاون دادستان و سرپرست دادسراي ناحيه 6 - به عنوان مدعي‌العموم خواهان پيگيري اين پرونده است و تا رسيدن به نتيجه نهايي نيز از هيچ اقدام قانوني كوتاهي نخواهد شد.

در همين راستا چنانچه پزشكان معالج اعلام نمايند در صورت انتقال كودك به بيمارستاني ديگر امكان بهبود وي بيشتر خواهد شد امكان بستري شدن دختربچه در مركز درماني ديگر هم وجود دارد.اما پزشك معالج با اعلام اين كه بيمارستان مذكور يكي از مجهزترين و كامل‌ترين مراكز تخصصي تهران است، تصريح كرد: خيلي از بيمارستان‌هاي پايتخت تجهيزات بيمارستان مزبور را ندارند و تيم پزشكي و پرستاران مركز نيز از هيچ كمكي براي بهبود حال ندا كوتاهي نكرده و با تمام توان نيز در اين راه تلاش خواهند كرد.

bache

ضمن اين كه در حال حاضر فقط بايد صبر كرد و با توكل به خداوند و گذشت زمان و دعاي مردم منتظر بازگشت سلامتي «ندا» ماند.بازپرس خوشكام پس از گفت‌وگو با سرپرست تيم پزشكي همراه چند تن از افسران كلانتري به طرف بخش مراقبت‌هاي ويژه حركت كردند.پس از ورود به بخش، پرستار ويژه، قاضي و گروه همراهش را به سوي تخت ندا راهنمايي كرد.دختر كوچولو روي نخستين تخت در سمت چپ اتاق، آرام و بي‌صدا خوابيده بود. چشمان معصومش نيز بسته بود. حالا فقط لوله‌هاي پلاستيكي وصل شده به بيني و دهان دخترك تنها راه ارتباطي او با اين دنياست.دكتر با اشاره به صفحه مانيتور بالاي سر ندا با ارائه توضيحاتي گفت: اين علائم اندك نشان مي‌دهد بچه هنوز حيات دارد.

همان موقع بازپرس به صورت ندا نزديك شد تا شايد آثاري از زندگي در صورت رنگ پريده، ظريف و رنج كشيده‌ دخترك معصوم پيدا كند اما افسوس كه دختر كوچولو هيچ حركتي نداشت. سپس پرستار بخش پتو را از روي بدن دخترك كنار زد تا آثار كبودي و سوختگي‌ها را به قاضي نشان دهد.

به راستي كه صحنه دلخراشي بود. ديدن كبودي‌ها و جراحت‌هاي جاي‌جاي بدن نحيف دختر معصوم دل همه را به درد آورد و همزمان با تشريح وضعيت باليني دخترك از سوي پزشك معالج، حاضران بي‌اختيار اشك ريختند. در اين ميان فقط يك سؤال ذهن پريشان همه را بيشتر از همه چيز مشغول كرده بود: مگر گناه دختربچه معصوم چه بود؟ راستي شايد اگر سايه پرمهر پدر و مادر بالاي سرش بود او اينگونه مورد شكنجه قرار نمي‌گرفت و ...براي دقايقي صداي هق‌هق گريه مأموران كلانتري، پرستاران و ساير حاضران در فضاي اتاق پيچيد.حالا تن زخمي و رنجورش خسته و در هم شكسته از اين همه نامهرباني روي تخت بيمارستان افتاده و داغ بي‌مهري بدنش را سوزانده است.راستي آيا نداكوچولو مستحق اين همه بي‌مهري بوده است؟ دعا كنيم شايد مشيت الهي بر آن قرار گيرد كه يك بار ديگر چشمان زيبا و معصومش به زندگي باز شود.

حال به این سوال می اندیشیم ندا کوچولو از جانب چه کسی چنین مستحق چنین سرنوشتی شده اشت؟

 

نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 12:37 توسط امیر صبری|


مدیر مدرسه از یک کودک آزاری تکان دهنده پرده برداشت





http://www.foroneiran.com/images/uploads/gewalt_gegen_kindern_2_thumb.jpg


گروه حوادث؛ تاول های عفونی شده روی پاها، خونریزی های متعدد در قسمت شکم، کبودی های تازه و کهنه در قسمت های مختلف بدن، دست های سرد و چشمان همیشه مضطرب، تنها سهم پسرک 9 ساله از مهر مادری و حمایت های پدر است.به گزارش خبرنگار ما زندگی دردناک پسرک 9 ساله روز گذشته در پی شک مدیر مدرسه به حالات غیر عادی «ح» فاش شد و این دانش آموز با لحنی کودکانه و کلمات بریده بریده توضیح داد در طول عمر کوتاهش چگونه قربانی فرمان های زن و مردی شده که پدر و مادرش مرید آنها هستند. صبح دیروز مسوولان دبستان پسرانه یی در مهرویلای کرج با پلیس تماس گرفتند و اعلام کردند یکی از دانش آموزان این مدرسه از سوی پدر و مادرش به شدت مورد آزار قرار گرفته و آنها این کودک را وادار به اقدام به خودکشی کرده اند.با حضور ماموران در مدرسه پسربچه 9 ساله به کلانتری منتقل شد و با توجه به شرایط روحی بسیار بدی که داشت ماموران سعی کردند تا زمان به آرامش رسیدن از وی بازجویی نکنند. اما گفته های مدیر مدرسه و آنچه «ح» برای مدیر تعریف کرده بود، از یک کودک آزاری تکان دهنده پرده برداشت.

گفته های مدیر مدرسه

مدیر مدرسه به پلیس گفت؛ یک هفته پیش عموی «ح» به مدرسه آمد و گفت برادرزاده اش به شدت از سوی پدر و مادرش مورد آزار قرار می گیرد. از آنجایی که آنها با هم رفت و آمد ندارند، او نمی تواند در این موضوع دخالت کند اما به همین خاطر از من می خواهد به «ح» کمک کنم. بعد از اینکه با عموی این کودک صحبت کردم «ح» را به دفتر مدرسه فراخواندم تا آنچه را که عمویش می گوید بررسی کنم. همین طور که این کودک داشت صحبت می کرد و از شکنجه هایی که در خانه می شد می گفت توجهم به پاهایش جلب شد. آثار سوختگی های قدیمی و جدید روی پاهایش مشهود بود، ضمن اینکه وی از دل درد شکایت داشت. برای اینکه شرایط این کودک را بحرانی تر نکنم تصمیم گرفتم چند روزی رفتار او را زیرنظر داشته باشم و بعد چاره اندیشی کنم.مدیر مدرسه ادامه داد؛ «ح» به من کاملاً اعتماد کرده بود به همین خاطر هم هر اتفاقی در خانه برایش می افتاد برایم تعریف می کرد. تا اینکه صبح دوشنبه وقتی وارد مدرسه شد به دفتر آمد، رنگش پریده بود، پرسیدم چه شده. گفت دیشب پدر و مادرم مرا به شدت کتک زدند و به من گفتند وقتی به مدرسه رفتی دیگر حق نداری به خانه برگردی. در راه رفت یا برگشت کنار خیابان بایست و وقتی ماشینی با سرعت زیاد در حال عبور بود، خودت را جلوی آن پرت کن. «ح» با نگرانی از من پرسید، به نظر شما این کار درست است یا نه.

متوجه شدم شرایط این کودک به شدت بحرانی است و اگر به خانه برگردد احتمال اینکه به قتل برسد وجود دارد. به همین خاطر پلیس را خبر کردم و تلفنی به عموی «ح» ماجرا را گفتم. چون این کودک به عمویش بسیار علاقه دارد، از من خواست او را به عمویش بسپارم.

عموی کودک چه گفت

پلیس در ادامه عموی این کودک را مورد پرس وجو قرار داد. این مرد گفت؛ از وقتی «ح» به دنیا آمد، برادرم به شدت با او بدرفتاری می کرد و کتکش می زد. او به عضویت یک فرقه انحرافی درآمده بود که البته روسای آن فرقه خاله و شوهرخاله «ح» هستند. برادرم به شدت تحت تاثیر آنها قرار داشت و هر چه می گفتند بدون هیچ سوالی انجام می داد. این زن و شوهر پس از به دنیا آمدن «ح» مدعی شدند روح شیطانی در این کودک وجود دارد و باید از بین برود اما نه اینکه به طور مستقیم کشته شود بلکه باید آنقدر شکنجه اش کنند تا خودش جان بسپارد. تا چهار سالگی «ح» او فقط از سوی برادرم مورد آزار قرار می گرفت اما از وقتی همسرش هم به عضویت این فرقه درآمد، شرایط کودک بدتر شد. هر بار من به رفتارشان اعتراض می کردم، برادرم با من درگیر می شد و کتکم می زد. او بر سر رفتارش با «ح» با پدر و مادرم هم درگیر شد و درنهایت ما مجبور شدیم با برادرم قطع رابطه کنیم، اما از طریق همسایه ها وضعیت «ح» را کنترل می کردم و گاهی می توانستم از وضعیت او اطلاعاتی به دست آورم. تا اینکه دو روز قبل یکی از همسایه ها با من تماس گرفت و گفت پدر و مادر «ح» در حال کتک زدن او هستند. وی ادامه داد؛ از آنجایی که مراد فرقه دستور داده بود هرگاه برای هر یک از مریدانش مشکلی پیش آمد این کودک باید تنبیه شود، «ح» بسیار مورد آزار قرار می گرفت و علاوه بر اینکه پدر و مادر «ح» او را می زدند سایر اعضای این فرقه هم وی را آزار می دادند، در حالی که سران این فرقه کودک خودشان را قدیس می خواندند و به او بسیار احترام می گذاشتند.عموی «ح» در ادامه گفت؛ یک سال و نیم پیش بود که متوجه شدم یکی از مریدان این فرقه «ح» را به بالای کوه برده تا از آنجا به پایین پرت کند اما در آخرین لحظه پشیمان شده و کودک را بازگردانده است. همان موقع طی نامه یی مسوولان را در جریان فعالیت این فرقه و اقدام به قتل برادرزاده ام قرار دادم اما رسیدگی نشد. پس از اظهارات این مرد تحقیقات پلیس نشان داد پدر و مادر «ح» جنین پنج ماهه شان را هم با دستور روسای فرقه انحرافی از بین برده اند، چون به آنها گفته شده بود روح شیطانی در این جنین هم حلول کرده است. سرانجام با توجه به اینکه احتمال می رفت «ح» در صورت بازگشت به خانه توسط پدر و مادرش به قتل برسد، به دستور دادستان وی به بهزیستی کرج تحویل داده شد. همچنین دادستان کرج دستور داد تحقیقات ویژه در مورد این فرقه و اعضایش انجام شود. در حال حاضر شعبه 3 بازپرسی کرج مسوول رسیدگی به این پرونده شده و «ح» برای مشخص شدن میزان جراحات وارده بر بدنش و وضعیت روحی و روانی اش به پزشکی قانونی معرفی شده است.
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 14:25 توسط امیر صبری|



مطالب پيشين
» سبحان 8 ساله برای همیشه خاموش شد
» دستگیری مادر بی رحم و ناپدری معتاد به جرم کودک آزاری
» مرگ دانش‌آموز 8 ساله به دست ناپدری
» آزار 9 دختر دانش آموز در راه مدرسه
» نامادری بدن نازنین کوچولو را با آب جوش می سوزاند
» سمینار تخصصی کودکان کار
» آزار و شکنجه
» 2 بار قصاص و یک بار اعدام در ملاءعام برای کودک ربایان
» مرگ كودك 2 ساله براثر سقوط در آب
» قتل مادر و دختر 8 ساله در تهران

Design By : Pars Skin