ضربه ای بر کودکان

جایی برای گفتن حقایق

«کامران» 27 بهمن سال گذشته آتیلا چهار ساله را پس از آزار و اذیت و شکنجه به قتل رساند.

صبح امروز جلسه دادگاه به ریاست قاضی عزیزمحمدی برگزار شد که در ابتدای جلسه نماینده دادستان با قرائت کیفرخواست گفت: در این پرونده کامران 27 ساله مجرد و بازداشت از تاریخ 29 بهمن ماه سال گذشته متهم به مباشرت در قتل آتیلا از طریق ایراد جرح عمدی می باشد.مقتول حاصل ارتباط نامشروع زن و مرد جوانی بود که پدر آتیلا به دلیل مشکلات مالی و مصرف مواد مخدر کودک چهارساله خود را نزد متهم به قتل قرار داده بود.

نماینده دادستان افزود: ضرب و جرح عمدی، آزار و اذیت جنسی با اسپری واکس داشبرد، لواط به عنف از اقدامات مجرمانه کامران می باشد که با توجه به محتویات پرونده برای وی تقاضای مجازات قانونی را دارم.

سپس متهم در جایگاه قرار گرفت و گفت: زمان جنایت من اعتیاد شدیدی به شیشه داشتم. شب حادثه همراه یکی از دوستانم به خانه فردی در شهرک اندیشه رفته و در آنجا شیشه مصرف کردیم. آتیلا را نیز همراه خود برده بودم. آن شب زیاد مواد مصرف کردم و از حالت عادی خارج شده بودم. نیمه های شب هنگام برگشت به خانه آتیلا در ماشین ادرار کرد و که این موضوع اعصاب من را به هم ریخت و دو سه ضربه به سرش زدم که این ضربه ها باعث مرگ او شد.

قاضی عزیز محمدی و چهار قاضی مستشار پس از آخرین دفاعیات متهم برای صدور حکم وارد شور شده و کامران به اتهام قتل به قصاص و به اتهام لواط به عنف به اعدام محکوم کردند.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 4:26 توسط امیر صبری|


قنبر مداحي اظهار کرد: به دنبال گزارش دريافتي مبني بر اينکه دختربچه شش ساله اي در محله "آناخاتون" تبريز به خانه بازنگشته، پليس مامور رسيدگي به اين حادثه شد.
وي افزود: پليس طبق روال اعلام مفقودي‌ها در 24 ساعت اوليه احتمال گمشدن يا تصادف را مي‌دهد و بعد از استعلام از بيمارستان‌ها، پليس و بهزيستي احتمال قتل را داده و وارد فاز عملياتي مي‌شوند.
مداحي گفت: متاسفانه اين دختر شش ساله در بيستم و يکم دي امسال توسط مرد 33 ساله‌اي بعد از سرقت هفت گرم طلا با شال‌گردن خودش به قتل مي‌رسد.
رئيس پليس آگاهي استان آذربايجان‌شرقي به تشريح نحوه قتل اين دختربچه پرداخت و تصريح کرد: طبق اعترافات قاتل و شواهد امر، روز پنج‌شنبه بيست و يکم دي « زهراـ د» شش ساله ساکن «آناخاتون» از روستا‌هاي تبريز که اخيراً به اين شهر الحاق شده و هر روز به مهد‌کودک مي‌رفته، به دليل تعطيلي مهدکودک در خانه مشغول بازي بوده که از مادرش پول مي‌گيرد و براي خريد ذرت به مغازه محله مي‌رود.
وي افزود: اين دختربچه شش ساله بعد از خريد و هنگام برگشت به خانه گم شده و نمي‌تواند خانه را پيدا کند و شروع به گريه کردن مي‌کند.
مداحي ادامه داد: در اين هنگام يکي از عابران که مردي 33 ساله و ساکن محله "آناخاتون" بوده از اين دختربچه مي‌پرسد براي چه گريه مي‌کند که وي در جوابش مي‌گويد خانه‌ را گم کرده‌ام و با قول اينکه بيا تو را به خانه‌اتان ببرم، با قاتل راهي مي‌شود.
مداحي تصريح کرد: اين مرد بعد از آنکه اين دختربچه را به خانه خود مي‌برد، بعد از سرقت النگو و گوشواره اين دختربچه که جمعاً حدود هفت گرم وزن داشته، از ترس اينکه چون ساکن اين محله بوده توسط اين دختربچه بعداً شناسايي نشود وي را به قتل مي‌رساند.
وي خاطرنشان کرد: قاتل به نام « دال –الف» دختربچه را با شال گردنش خفه کرده و در داخل گوني گذاشته و به دليل تعطيلي آخر ماه صفر و نبود همسرش در خانه، جنازه اين دختر را در خانه نگه مي‌دارد.
وي افزود: پس از اينکه همسر قاتل از وي مي‌خواهد به تبريز آمده و وي را از خانه پدرش بازگرداند، جنازه دختربچه شش ساله را که در گوني نگه داشته بوده از خانه خارج کرده و در اطراف محله "آناخاتون" رها مي‌کند.
وي اضافه کرد: در اين مدت پدر و مادر اين دختر بچه اطلاعيه‌هايي براي پيدا شدن کودکشان در اماکن عمومي منطقه نصب کرده بودند که قاتل پس از مشاهده اين حرکت‌ها با شماره تلفني که در اين اطلاعيه اعلام شده بود تماس گرفته و به مادر اين دختربچه محل جنازه را اعلام مي‌کند.
مداحي گفت: جنازه اين دختربچه بيست و پنجم دي در منطقه "آناخاتون" تبريز کشف مي‌شود و براساس شواهد به دست آمده در مدت دو ساعت هويت قاتل شناسايي شده و در عرض 24 ساعت اين قاتل دستگير مي‌شود.
رئيس پليس آگاهي آذربايجان‌شرقي خاطرنشان کرد: اين دختربچه شش ساله تنها فرزند اين پدر و مادر بود و قاتل نيز 33 ساله بوده وشغلش "چاه کن" بوده است.
رئيس پليس آگاهي آذربايجان‌شرقي، از خانواده‌ها خواست کودکان خود را با طلاجات تزئين نکنند و به کودکان خود آموزش دهند به افراد غريبه اعتماد نکنند.
مداحي، به مجرمان و خاطيان نيز هشدار داد پليس و قوه قضائيه با شدت هر چه تمام با آنان برخورد خواهد کرد.
وي از دستگاه قضايي اشد مجازات را براي قاتل خواست و اظهار اميدواري کرد که در صدور حکم قاتل اين دختربچه تسريع شود.
والدين دختربچه شش ساله که در محل مصاحبه رئيس پليس آگاهي آذربايجان‌شرقي با خبرنگاران حضور داشتند ضمن تقدير و تشکر از عوامل پليس که سريعاً قاتل دخترشان را پيدا کردند، از قوه قضائيه خواستند سريعاً اشد مجازات را براي قاتل دخترشان صادر و آن را اجرا کند تا درس عبرتي شود و زهراي ديگري به اين سرنوشت دچار نشود.

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 1:28 توسط امیر صبری|


فائزه به جرم نداشتن مادر با شکنجه‌های نامادری حدود چهار سال است، به جای رفتن به مدرسه گوشه‌نشین خانه شده و هر روز امیدش برای داشتن زندگی همانند همسالانش رنگ می‌بازد.

عقربه‌های ساعت وقتی به 9:30 رسید، موبایل «خلیل» (پدر فائزه) به صدا درآمد. «شریفه» (نامادری فائزه) هراسان فریاد می‌کشید: «برگرد خانه، دخترت تشنج کرده، برگرد». وقتی احمد به منزل رسید، قلب فائزه دیگر نمی‌تپید.

پدر فائزه درباره آن صبح غم‌انگیز بر اساس نظریه ‌پزشکی ‌قانونی گفت: نامادری فائزه به طور مستمر و دائم نسبت به کودک‌آزاری و ایراد ضرب و جرح عمدی این کودک اقدام کرده و ضربه‌های وارده به مغز طفل سبب ورود وی به زندگی نباتی شده و قادر به دفع و کنترل ارادی ادرار و مدفوع نیست و هر دو دست و پاهای وی دچار فقدان حرکت ارادی است.

پدر فائزه مدعی است که «شریفه» این طفل را سوزانده است و بارها پرسنل مدرسه به او اطلاع دادند که بدن فائزه کوچولو دارای زخم‌های ناشی از ضربات و شکنجه‌های نامادری‌اش است، اما شریفه این موضوع را تکذیب می‌کرد و منکر هر نوع ورود آسیب به فائزه کوچولو بود.

وی افزود: شریفه در روز حادثه طبق روال همیشه شروع به سوزاندن بدن فائزه می‌کند سپس سیخ را بعد از داغ‌کردن، وارد نقاط حساس کودک کرده و وقتی با مقاومت او مواجه می‌شود، قصد خفگی او را داشته که ناگهان بی‌تحرکی فائزه، او را متوجه کارش کرد، اما...

خلیل با بیان اینکه وقتی به خانه رسیدم، دخترم با ناخن‌های کبود روی زمین افتاده بود،‌ اظهارداشت: پزشکان در معاینه‌های اولیه در یکی از بیمارستان‌های کردستان اعلام کردند که به بچه دارو داده شده است و اجازه ندادند برای ادامه درمان او را به تهران منتقل کنم. بعد از چهار روز فائزه را مرخص کردند، او را به تهران آوردم اما جواب درست و حسابی از پزشکان نگرفتم و به اتفاق گفتند باید نامادری اتفاقات افتاده را برای آنان توضیح بدهد تا درمان را به نحو صحیح انجام دهند.

پدر فائزه با بیان اینکه دخترم هیچ مشکلی نداشت، افزود: ساعت 9 صبح 25 اسفند ماه سال 88 (تنها نیم ساعت قبل از حادثه) در حال شستشوی ماشین بودم که فائزه نیز به کمکم آمد بسیار سلامت و خندان بود.

وی با بیان اینکه شریفه در جریان رسیدگی به پرونده منکر کودک‌آزاری شد، تصريح كرد: متهم انگیزه‌اش از این جنایت غیراخلاقی را بی‌تربیتی فائزه اعلام می‌کند و می‌گوید این بچه در ادرارش کنترل ندارد و خودش را خیس می‌کند. در حالی که این طوری نبود و فائزه شب ادراری ندارد.

خلیل با اشاره به اینکه مادر فائزه به محض تولد این کودک از وی جدا شده و او وقتی فائزه سه ساله بود، با شریفه ازدواج کرده است، گفت: چشمان فائزه همیشه باز است اما دیدش خیلی کم است .

وی با بیان اینکه منتظر صدور حکم طلاق شریفه است، افزود: دادگاه با وجود تمام اتفاقات افتاده، مهریه، نفقه و وسایل زندگی را به او داده است و الان وی با فائزه در شرایط بد مالی قرار گرفته است.

پدر فائزه که در حال حاضر دارای شغل ثابت و مشخصی نیست، برای آغاز درمان و نجات فائزه از این وضعیت بغرنج نیاز به همت بالای ایرانیان دارد تا شاید فائزه شانس دیگر برای زندگی داشته باشد.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت 7:55 توسط امیر صبری|



مردي كه به اتهام شكنجه و قتل پسر يازده ماهه خود تحت تعقيب پليس آگاهي استان خراسان رضوي بود، در پليس راه استان قم دستگير شد و در بازجويي مقدماتي به شكنجه دادن و قتل كودكش اعتراف كرد.

مادر اين كودك بنابر دلايلي نامعلوم قصد داشت با گفته‌هاي دروغين وانمود كند پس از جدايي با يك مرد افغان ازدواج كرده و كودكش از سوي ناپدري شكنجه شده و مرده است.

رسيدگي به اين پرونده اوايل مرداد امسال هنگامي در دستور كار پليس آگاهي استان خراسان رضوي قرار گرفت كه مسوولان بيمارستان امدادي شهر مشهد با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تماس گرفتند و خبر دادند زني پسر 11 ماهه خود را در حالي كه بر اثر سوختگي شديد بيهوش شده به بيمارستان آورده است و به نظر مي‌رسد اين كودك مورد كودك‌آزاري قرار گرفته است.

در پي اين تماس، ماموران انتظامي در بيمارستان حضور يافتند و مانع فرار مادر كودك از آنجا شدند. اين در حالي بود كه پزشكان تلاش براي نجات جان كودك يازده ماهه به نام ابوالفضل را آغاز كرده بودند.

اظهار بي‌اطلاعي مادر از شكنجه شدن كودك

با دستور قضايي مادر كودك به پليس آگاهي منتقل و در بازجويي گفت: روز حادثه براي پرداخت هزينه قبض برق از خانه بيرون رفتم. وقتي بازگشتم، متوجه شدم پسرم ابوالفضل بيهوش در اتاق افتاده است. بنابراين او را به بيمارستان بردم و نمي‌دانم در نبود من چه كساني وارد خانه شده و او را شكنجه كرده‌اند.

در پي اظهارات به دست آمده از اين زن، معلوم شد شوهرش آنها را ترك كرده و از او بي‌خبر است.

چند روز بعد ماموران از طريق مسوولان بيمارستان مطلع شدند پسر كوچولو جان خود را از دست داده است.

در پي مرگ اين كودك، موضوع به قاضي شاكر، كشيك ويژه قتل مشهد گزارش شد و با هماهنگي قضايي جسد كودك به پزشكي قانوني منتقل شد.

فرار مرموز مادر پس از مرگ كودك

در حالي كه تحقيق در اين رابطه ادامه داشت، ماموران متوجه شدند مادر كودك به طرز مرموزي ناپديد شده و براي تحويل گرفتن جسد كودك به پزشكي قانوني مراجعه نكرده است.

در ادامه مادر كودك تحت تعقيب پليس قرار گرفت و سرانجام ماموران موفق به دستگيري وي در يكي از محله‌هاي جنوبي شهر شدند.

زن متهم: ناپدري، عامل جنايت است

مادر كودك با انتقال به پليس آگاهي دوباره بازجويي شد و اين بار ادعا كرد پس از جدايي از شوهر اول خود با يك مرد افغان ازدواج كرده و او حاضر به نگهداري فرزند وي نبوده است و هميشه شكنجه‌اش مي‌داده، دست و پاي ابوالفضل را مي‌سوزانده و حتي روز حادثه نيز كودك را در قابلمه آبجوش قرار داده، سوزانده و بشدت كتكش زده كه او بيهوش شده سپس با رها كردن كودك در خانه، متواري شده است.

در پي اظهارات مادر كودك، او با قرار قانوني روانه زندان شد و پليس جستجوي ويژه‌اي را براي دستگيري ناپدري آغاز كرد تا اين كه هفته گذشته پزشكي قانوني نظر داد علت مرگ كودك ضربه به ناحيه سر او بوده است.

ردپاي پدر در شكنجه پسرش

در مرحله بعدي تحقيقات، ماموران متوجه شدند مادر كودك دروغ گفته و از شوهرش جدا نشده بلكه كسي كه كودك را شكنجه داده و مرگ او را رقم زده، پدر واقعي كودك بوده كه اكنون متواري شده است.

در اين مرحله ماموران مشخصات مرد كودك آزار را در اختيارگشت‌هاي انتظامي قرار دادند.

جستجوها ادامه داشت تا اين كه روز‌هاي پاياني هفته گذشته ماموران مستقر در پليس راه استان قم قاتل فراري را هنگام ‌تردد در اين مسير شناسايي و او را دستگير كردند.

اعتراف پدر قاتل در دادسراي قم

شاكر، قاضي شعبه ۸۰۹ مجتمع قضايي شهيدقدوسي مشهد در اين باره به خبرنگار ما گفت: پدر كودك‌آزار با توجه به اين‌كه در استان قم دستگير و از سوي بازپرس شعبه 12 دادسراي اين شهر تحت بازجويي مقدماتي قرار گرفته است، به شكنجه دادن و قتل پسر 11 ماهه خود اعتراف كرده و اكنون روانه زندان شده است.

وي اضافه كرد: هماهنگي قضايي با دادسراي استان قم انجام شده تا بزودي عامل اين جنايت هولناك به پليس آگاهي مشهد منتقل شود و بازجويي پليسي و قضايي از او صورت گيرد تا مشخص شود به چه انگيزه‌اي فرزندش را اين چنين با قساوت شكنجه داده و مرگش را رقم زده است و همچنين در مواجهه حضوري با همسرش نيز قرار گيرد تا مشخص شود چرا اين زن از بازگو كردن نام شوهر خود به عنوان قاتل فرزندشان طفره مي‌رفته است.

نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 0:18 توسط امیر صبری|


4 دختربچه و 4 سرنوشت اسرارآمیز و مشابه معمایی را در برابر پلیس کرج قرار داد، که در آن فرضیه کودک‌ربایی‌‌های سریالی پررنگ‌تر است.

سرنوشت اسرارآمیز ۴ دختر بچه گمشده


 

4مادر و 4 پدر دو سالی می‌شود که بغض دارند و مدام اشک می‌ریزند، با هر زنگ تلفنی چشمانشان با امید برق می‌زند و وقتی صدای درمی‌آید هراسان برای دیدن دخترانشان به تکاپو می‌افتند. مهشاد 2 سال بیشتر نداشت که در جاده چالوس گم شد، زهره 2 ماه بعد بود که در همان منطقه ناپدید شد و هنوز اثری از این دو دخترک به دست نیامده بود که دختر 11 ساله‌ای به نام نرگس در مسیر مدرسه و 7 ماه بعد زهرا هم نرسیده به کلاس درس گم شد. 4 مادر شب‌‌ها چشمانشان را می‌بندند یکی برای کودک 2 ساله‌اش لالایی می‌خواند، دیگری مو‌های دخترک دوست‌داشتنی‌اش را در خیال نوازش می‌کند. وقتی عید می‌رسد دیگر لبخندی در خانه این 4 کودک گمشده نمی‌بینید. دیوار‌های غمزده و گردو غبار ماتم روی تک‌تک چهره‌‌ها نشسته است. بغض و اشک دقایق و حتی ثانیه‌‌های 4 مادر و 4 پدر را پر کرده است. بار‌ها در خواب با دخترکان شان حرف زده‌اند، چقدر شیرین شده‌اند مگر می‌شود در چشم‌به هم زدنی شادی از زندگی‌‌ها فراری شود. هنوز بوی پیراهن‌‌های 4 دخترک عشق را به دل مادرانشان می‌نشاند. گل‌سر‌های قرمز و سبزرنگ تنها یادگار دختران گمشده‌اند و عکس‌‌هایی که دنیایی از خاطره را در برابر چشمان 4 مادر و 4 پدر ورق می‌زنند. در گرما و سرما به یاد دخترکانشان هستند نکند مریض شده باشند.
سرچهارراه‌‌ها به دختران فال فروش خیره می‌شوند نکند دخترانشان ربوده شده‌اند تا گدایی کنند. پدری می‌گوید اگر دخترانمان می‌مردند سنگ قبری بود که بالای آن بنشینیم و گریه کنیم حالا تا آخر عمرمان باید چشم‌انتظار بمانیم و چقدر سخت است. مادری مدام صدای دخترکش را می‌شنود، آخرین روز، آخرین نگاه و آخرین خنده چقدر شیرین بود که برای همیشه تلخ شد.

مهشاد کوچولو
قرار بود به شمال بروند در جاده زیبای چالوس هنوز دیزین را کاملاً پشت سر نگذاشته بودند که برای ناهار در گوشه‌ای توقف کردند. مهشاد پازوکی 2 ساله و خواهرش 5 ساله بود، همه می‌خندیدند که ناگهان سایه هولناکی روی زندگی این خانواده جاخوش کرد. خرداد ماه سال 88 بود که همه فریاد‌های زنانه‌ای را در جاده سرسبز چالوس شنیدند، مهشاد گم شده بود!!!
مادر مهشاد گفت: در جاده چالوس بودیم که برای ناهار بعد از دیزین کنار رستوران جوان توقف کردیم. شوهرم مهشاد و دختر دیگرم که 5 سال داشت را به پشت چادر برد و من رفتم تا برایشان لباس بیاورم، هنوز 5 دقیقه هم نگذشته بود که صدای دختر بزرگم را شنیدم که می‌گفت مهشاد نیست. هیچ کس متوجه نشد که مهشاد به چه شکلی گم شده است، همه رودخانه را وجب به وجب گشتیم اما سرانجام به ما اعلام کردند که اگر جنازه دخترم در آب بود باید تا 18 روز جسدش بالا می‌آمد. اما این اتفاق نیفتاده است. در هر حال چون ما هیچ دشمنی نداشتیم مطمئنیم کسی در همان جا دخترم را دزدیده است. به پلیس اطلاع دادیم و پس از 2 سال هنوز هم چشم انتظار. جاده چالوس برایم کابوس شده و شبی نیست که در خواب گریه نکنم.

2 ماه بعد و یک سرنوشت مشابه
دو ماه از گم شدن اسرارآمیز دخترک 2 ماهه در جاده چالوس نگذشته بود که دختر 10 ساله‌ای به سرنوشت مشابهی گرفتار شد. آخرین محلی که «زهره» دیده شده بود تنها چند کیلومتر با محل گم شدن «مهشاد پازوکی» فاصله داشت. نزدیک به ساعت 3 بعدازظهر 11 مرداد‌ماه سال 88 بود زمانی که خانواده «زهره جنیدی» برای استراحت و خوردن ناهار در روستای گچسر در جاده چالوس توقف کردند. زهره برای قدم زدن از خانواده‌اش دور می‌شود که بعد از چند دقیقه پدر و مادرش نگران شده و به دنبالش می‌روند، اما هیچ رد پایی از زهره پیدا نمی‌کنند. پدر زهره می‌گوید: در حالی که خودش از آب می‌ترسید و می‌دانست نباید این کار را بکند به دلیل ادعای اطرافیان گمان کردیم که وارد آب شده است. به همین‌خاطر همان موقع شروع به جست‌وجو در آب کردیم. هیچ عمقی نداشت، با این حال دسته جمعی به تکاپو افتادیم. مأموران پلیس هم که آمده بودند اصرار داشتند دخترم در آب افتاده است. شنیدیم دو ماه پیش هم یک دختربچه در این منطقه گم شده است.
وی ادامه می‌دهد: تا 6 ماه کارمان جست‌وجو در آب بود، مردم محلی، هلال احمر و غواصانی که از همکارانم بودند به همراه خودم وجب به وجب رودخانه را تا 48 کیلومتر گشتیم، هر روز ساعت 7 صبح تا 7 شب در آب بودیم، اما هیچ ردی از زهره پیدا نشد.
پدر زهره ادامه می‌دهد: آن قدر اطرافیان تلقین کرده بودند که زهره غرق شده است که تا مدت‌‌ها خودم هم چنین فکری را می‌کردم، اما وقتی هیچ ردی از دخترم در آب پیدا نشد و محلی‌‌ها هم گفتند که محال است آب جنازه را در زمان کوتاه پس ندهد. به این فکر افتادم که شاید دخترم را ربوده‌اند چراکه طلا به همراه داشت و در عین حال خواهرش هم دیده بود که یک مرد از پشت پل آنها را تحت نظر گرفته است. وی افزود: در این مدت هیچ ارگانی نیست که به آن مراجعه نکرده باشم، اما هیچ کمکی به من نشده است. در همه این مدت خودم همیشه دنبال پرونده دخترم بوده‌ام و فقط نتوانسته‌ام سد کرج را بگردم چراکه هم هزینه زیادی دارد و هم اجازه‌اش را ندارم. آگاهی کرج هم دیگر اعلام کرده است که کاری از دستش برنمی‌آید و هیچ ردی برای پیگیری وجود ندارد.

بی‌بازگشت
سرنوشت نرگس نادری بعد از 2 سال هنوز هم مشخص نیست. ظهر روز 13 مهر‌ماه سال 88 ساعت 5/12 با لباس مدرسه از خانه‌اش در فردیس کرج خارج شد تا به مدرسه برود. فاصله خانه تا مدرسه‌اش نزدیک به 150 متر بود، اما زمانی که بعد از تعطیل شدن مدرسه خبری از نرگس نشد مادرش به مدرسه رفت تا خبری از دخترش بگیرد، اما شنید دخترش از ظهر اصلاً به مدرسه نرفته است و مسئولان مدرسه هم هیچ خبری به خانواده‌اش نداده‌اند.
پدرش با بغض می‌گوید: نرگس 11 ساله بود، در همه مدت تحصیلش شاگرد اول بود، آن قدر باهوش بود که شماره تلفن همه فامیل را حفظ بود، هنوز هم باورم نمی‌شود که گم شده است. لحظه‌ای که مادرش خبر داد که به مدرسه نرسیده است دنیا روی سرم خراب شد.
خانواده این دختر 11 ساله بلافاصله بعد از اینکه از ناپدید شدن دخترشان مطلع شدند ماجرا را به پلیس آگاهی اطلاع دادند. مأموران پلیس دست به کار شدند و همه محله‌شان را گشتند و حتی با سگ‌‌های زنده‌یاب ساختمان‌‌های نیمه‌کاره اطراف را هم جست‌وجو کردند اما هیچ خبری از نرگس نشد.
پدرش می‌گوید: تازه 12 روز بود که به خانه جدید رفته بودیم، نه کسی را در آن محل می‌شناختیم و نه کسی ما را می‌شناخت، هیچ دشمنی هم نداشتم که بخواهد اینگونه خانه‌خرابمان کند. وی ادامه می‌دهد: بعد از اینکه مطلع شدم دخترم گم شده است سریع به پاسگاه فردیس رفتم، پرونده‌سازی کردیم و ما را به آگاهی مرکزی کرج فرستادند که آنجا پرونده تشکیل شد، از همان روز کارم شده است که به همه ارگان‌‌ها مراجعه کنم تا شاید خبری از نرگسم شود اما با وجودی که 29 ماه گذشته هیچ خبری نشده است.
حتی چندبار هم در روزنامه آگهی زده‌ام اما جز چند تماس که مزاحم تلفنی بودند خبری نشد. پدر نرگس حتی به همسایه طبقه پایینش که یک خفت‌گیر بود هم مشکوک شد چراکه پلیس در یک عملیات سخت وی را دستگیر کرد اما با بازجویی‌‌هایی که به عمل آمد مشخص شد که وی نقشی در دزدیدن دخترش نداشته است.
پدر نرگس ادامه می‌دهد: به کسی 4 میلیون تومان بدهکار بودم حتی به وی شک کردم اما فایده‌ای نداشت، مدتی پیش فریب دوستانم را خورده و وارد گلدکوئیست شده بودم فکر کردم شاید دراین جریان نقشی داشته باشند اما با بررسی‌‌های پلیس مشخص شد کار آنها هم نبوده است. این مرد در حالی که دستانش می‌لرزد، می‌گوید: 2 سال است خانه ما پر از غصه و گریه است، حتی خواهر و برادر کوچکش هم هر چیزی می‌خورند سهمی برای خواهرشان کنار می‌گذارند، مادرش هر روز چشم به راه است تا خبری از نرگس شود.

یک دختر مدرسه‌ای دیگر
داستان گم شدن زهرا کریمیان شباهت بسیاری به سرنوشت نرگس دارد. زهرا که مانند نرگس 11 سال داشت زمان امتحانات پایان سال زمانی که از خانه‌اش در چهاردانگه هشتگرد خارج شد تا برای امتحان دادن به مدرسه برود دیگر به خانه برنگشت و بعد از گذشت این مدت هنوز هم خبری از این دخترک نشده است.
زهرا کریمیان که شاگرد کلاس پنجم بود ساعت 5/12 ظهر از خانه‌شان در چهاردانگه کرج خارج شد تا برای امتحان دادن به مدرسه برود اما مانند نرگس هرگز به مدرسه نرسید و داستان ناپدید شدنش هنوز معمایی است. خانواده زهرا هم مانند خانواده نرگس هیچ دشمنی نداشتند.

بن‌بست تحقیقات
پلیس کرج با دریافت هر گزارشی از ناپدید شدن دختران خردسال در محدوده استحفاظی به اقدامات تجسسی گسترده‌ای پرداخت. مظنون‌گیری‌‌ها و بازجویی‌‌ها و همه شاخه‌‌های تحقیقی پلیس در افشای سرنوشت اسرارآمیز این 4 دختربچه به بن‌بست خورد.
از سویی پیدا نشدن اجساد مهشاد کوچولو و زهره در آب‌‌های رودخانه اطراف چالوس و اینکه هیچ‌کس ندیده بود این دو دختر به آب افتاده باشند یا اصلاً شنایی در کار باشد و از سوی دیگر پرسه زنی‌‌های مردان مشکوک در اطراف این دو خانواده مسافر مسیر فرضیه‌‌ها را به سمت کودک‌ربایی پیش می‌برد.
پدر زهره که در اراک زندگی می‌کند در این خصوص گفت: هربار سر چهارراه ها دختران ژنده‌پوش و فالگیر را می‌بینم جست‌وجوگرانه چهره‌هایشان را نگاه می‌کنم شاید زهره هم از سوی باند‌های تکدی‌گیری ربوده شده و حالا در خیابان‌‌ها پرسه می‌زند. اما سرنوشت دو دخترک دانش‌آموز عجیب است چراکه آنها در یک محدوده جغرافیایی سر یک ساعت و در مسیر مدرسه گم شده‌اند.
اینکه دختربچه‌‌ها به جز مهشاد کوچولو که نمی‌توانست خانواده اش را پیدا کند اگر فرصتی پیدا می‌کردند می‌توانستند به تلفن خانه یا موبایل پدر و مادرشان شاید هم به خیلی‌‌های دیگر زنگ بزنند اما تا حالا اثری از خود بر جای نگذاشته‌اند و این معما را پیچیده‌تر می‌کند.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 10:27 توسط امیر صبری|


فرمانده انتظامی شهرستان اسکو از قتل پسر 12 ساله توسط نامادریش خبر داد.
سرهنگ مهدی عبادی‌پور در تشریح این خبر گفت: در تماس 115 سهند با فوريت‌هاي پليسي اعلام شد که جسد پسر بچه‌اي در جلوي منزلشان در شهر سهند افتاده که عوامل کلانتري سهند و پليس آگاهي در محل حاضر شدند.

فرمانده انتظامي شهرستان اسکو با بيان اينكه ماموران در محل پسر بچه‌اي حدوداً 12 ساله بنام «الف-ف» مشاهده کردند که در پاگرد راه پله جلوي منزل به حالت درازکش افتاده بود، گفت: با بررسي عوامل اورژانس و حضور پزشک قانوني علت مرگ، برق گرفتگي تشخيص داده شد.

وی ادامه داد: طرز قرار گرفتن جسد از یک سو و تناقض‌گويي و رنگ پريدگي و دست‌پاچگي مادر ناتني پسربچه از سوی دیگر عوامل پلیس را به مادر ناتنی مشکوک کرد که با توجه به تحقيق از مدير مدرسه کودک مبني بر اينکه کودک از مادر ناتني خود رعب و وحشت داشته و در خصوص کتک کاري وي به معلمان گفته بود ماموران را برآن داشت که احتمالاً قاتل مادرناتني وي باشد.

عبادپور افزود: در این خصوص اقدامات قضايي و انتظامي انجام و براي بررسي بيشتر والدين (پدر و مادرناتني) به آگاهي شهرستان دلالت شدند.

وي گفت: «عبدالله»، پدر متوفي در بازجويي‌ها اعلام كرد كه به علت اختلافات خانوادگي از همسراولم جدا شده و موضوع ازدواج قبلي را به همسر دوم نگفته بودم و تا 6 ماه قبل فرزندش پيش عمه‌اش در اردبيل زندگي مي‌کرد که به علت پاره‌‌اي مشکلات فرزندم را به خانه خودم آوردم.

فرمانده انتظامي شهرستان اسکو افزود: در بازجويي از مادر ناتني، وی ابتدا منکر قضيه شد اما در ادامه بازجويي‌ها و تناقض‌گويي وي عاقبت لب به اعتراف گشوده و اظهار كرد: پسربچه جهت بازي به خانه دوستش رفته بود که در موقع برگشت متوجه شدم که لباسش کثيف است و سر او داد کشيده و لباس‌هايش را وارسي کردم که داخل جيبش ترقه بود.

وی افزود: جهت ترساندن کودک دست و پاي کودک را بسته و سيم‌برق جارو برقي را بريده و پس از لخت‌کردن سيم يکي از سيم ها را به انگشت اشاره دست راست و سيم ديگر را در داخل دست چپ قرار داده و جهت ترساندن به برق زدم.

عبادی‌پور با اشاره به اینکه بچه در اثر برق‌گرفتگي فوت كرده است افزود: پرونده براي سير مراحل قانوني به دادسرا ارسال و از آن طريق مادر ناتني وي روانه زندان تبريز شد.

فرمانده انتظامي شهرستان اسکو اظهارکرد: در تحليل از موضوع فوق چنين استنباط مي‌شود که کتمان حقايق و عدم صداقت گفتار پدر متوفي در ازدواج دوم ومعرفي خود به عنوان فرد مجرد و آوردن کودک به منزل بعد از دو سال ازدواج با همسردوم و از سویی عدم قبولي شرايط زندگي براي همسر دوم و عدم حرف شنوي کودک از مادر ناتني‌اش و ناسازگاري با وي(مادرش) با عث شد که به جاي مهرباني و دلسوزي مادرانه به حسي انتقام‌جويانه و کينه و نفرت تبديل شده و از او يک قاتل ساخته که با قساوت قلب جان کودک خردسال را گرفت و يک زندگي را نابود و کودک 18 ماهه خود را اسير سرنوشت خويش ساخت.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:19 توسط امیر صبری|


46077-2011-5-1-11-43-16.gif

 

ماجرای این پرونده در یکی از روزهای پاییز سال ۸۹ هنگامی آغاز شد که ماموران کلانتری خلق آباد مشهد در جریان کشف جسد یک دختربچه در زمین های کشاورزی قرار گرفتند. دختر بچه ای که والدینش روز قبل گم شدن او را گزارش داده بودند.ماموران کلانتری پس از عبور از پمپ بنزین منطقه و پشت سر گذاشتن زمین های کشاورزی به باغ انگور مخروبه ای رسیدند.جسد دختربچه ای با کیف صورتی و کاپشن آبی رنگ و در حالی که یک موزاییک روی صورتش گذاشته شده بود در گوشه ای از باغ بر روی زمین افتاده بود. با تماس ماموران کلانتری بلافاصله قاضی ویژه قتل عمد وقت مشهد و عوامل تشخیص هویت در محل حاضر شدند. بخش هایی از لباس دختر بچه و یک نیم آجر خون آلود در نزدیکی جسد به چشم می خورد. به دستور مقام قضایی بلافاصله تحقیق درباره پرونده آغاز شد.در تحقیقات پلیس از خانواده و نزدیکان دختر ۷ساله آن ها گفتند به هیچ کس مظنون نیستند و با کسی مشکل خاصی نداشتند. آن ها گفتند که دخترشان از روز گذشته و پس از ترک مدرسه ناپدید شده بود.

در تحقیقات میدانی چند شاهد اظهار کردند که این دختربچه را در حالی که سوار بر یک خودرو سفید شده بود دیده بودند. تنها نشانی که توسط شاهدان از خودرو ذکر شد شماره حرف «میم» پلاک آن بود.۶روز بعد ماموران پلیس از ۲جوان از جمله یکی از آن ها که ۱۷ساله بود و روز قبل از حادثه در منزل دختربچه به عنوان تعمیرکار حضور داشت چند سوال پرسیدند که آن ها هم ابراز بی اطلاعی کردند. پزشکی قانونی نیز علت مرگ را خراشیدگی استخوان جمجمه در اثر اصابت جسم سخت اعلام کرد.

اعتراف عامل جنایت

حدود ۲۰روز پس از کشف جسد همان جوان ۱۷ساله با حضور در پلیس راه باغستان در حوالی شهرستان فردوس خود را تحویل پلیس داد و به قتل دختر ۷ساله اقرار کرد. با انتقال متهم به پلیس آگاهی استان تحقیقات دقیق از وی آغاز شد.این جوان مدعی شد که پدر و مادرش ساکن مشهد هستند و خودش هم در روستای محل جنایت به کار مشغول بوده است. وی درباره روز حادثه نیز گفت: در ساعت ۱۲وربع روز حادثه برای خرید نوشابه کارگاه را به مقصد روستا ترک کردم. در داخل روستا دختر ۷ساله مشغول بازی با سنگ بود که یکی از سنگ هایی که پرتاب کرد به سینه ام خورد و من هم به دلیل ناراحتی به دنبالش دویدم و وقتی که ایستاد ناگهان هلش دادم. وی ادامه داد: در همین لحظه او به زمین افتاد و سنگی که روی زمین بود به سرش فرو رفت و من از ترس فرار کردم.وی با بیان این که با دیدن عکس دختر بچه در روزنامه متوجه مرگ او شده، افزود: من حتی در مراسم عزاداری اش هم بودم و از آن روز دچار عذاب وجدان شدم تا این که خودم را به پلیس معرفی کردم. تحقیقات تکمیلی ماموران آگاهی مشخص کرد که متهم در سال۸۸ نیز به جرم آدم ربایی محکوم شده بود.

شرح واقعیت ماجرا

در حالی که متهم در تحقیقات اولیه ماجرا را به گونه ای دیگر تعریف کرده بود سرانجام لب به اعتراف گشود و به شرح واقعی ماجرا پرداخت. متهم گفت: در ساعت ۱۲وربع روز حادثه برای خرید نوشابه سوار بر خودرو کارگاه را ترک کردم و به روستا رفتم. در راه دختربچه را دیدم و به او طمع کردم.وی ادامه داد: پس از سوار کردن دختر او را به محل جنایت بردم و پس از آزار وی از ترس این که ماجرا را به خانواده اش بگوید با آجر ۴بار به شقیقه اش کوبیدم و پس از آن با سنگی بزرگ ۲بار به سرش زدم. متهم در ادامه افزود: سپس به کارگاه رفتم و مشغول کار شدم. وی در پاسخ به سوالی مبنی بر شناخت قبلی دختربچه گفت: یک روز قبل او را در منزلشان دیده بودم. متهم در جلسه دادگاه نیز پس از شرح واقعه گفت: هیچ دفاعی ندارم و من او را کشتم.در ادامه روند تحقیقات متهم جهت تعیین وضعیت روحی و روانی از حیث جنون یا عدم جنون به پزشکی قانونی منتقل شد که در نتیجه بررسی ها اعلام شد متهم در حال حاضر و در حین ارتکاب بزه علائمی از جنون را نداشته و مسئول اعمال خویش است.در اواخر بهمن سال ۸۹ پرونده این جنایت به دادگاه کیفری استان خراسان رضوی ارسال شد و به شعبه ۳ ارجاع گردید.

چند روز بعد دادگاه در همین شعبه برگزار شد. در ابتدای جلسه اولیای دم تقاضای قصاص متهم و مجازات وی به دلیل تجاوز را از دادگاه تقاضا کردند.قاضی دادگاه به همراه مستشاران خود پس از شنیدن اظهارات طرفین و بررسی دقیق اظهارات، شواهد و مدارک متهم را از حیث قتل به قصاص نفس محکوم کردند.همچنین وی به جرم آدم ربایی به تحمل ۱۵سال حبس محکوم گردید و با توجه به گزارش پزشکی قانونی از اتهام زنا تبرئه شد. این در حالی است که این جوان به دلیل ارتکاب عمل منافی عفت به شلاق محکوم شد. با اعلام این حکم پرونده برای تایید نهایی و رسیدگی به تجدیدنظرخواهی به دیوان عالی کشور ارسال گردید که در آن جا نیز ضمن رد تجدید نظرخواهی، دادنامه شعبه ۳ دادگاه کیفری استان تایید شد.

بررسی پرونده از نگاه کارشناسان

قاضی پرونده در گفت وگو با خراسان ضمن تاکید بر برخورد با عاملان جرایم بر بررسی دقیق اعمال مجرمانه تاکید کرد.

وی گفت: در بروز یک جرم عوامل مهم دیگری چون مسائل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، خانوادگی و روانی دخیل هستند که برای کاهش وقوع جرم باید همه آن ها را در نظر گرفت و صرفا برخورد قضایی نمی تواند در این راه موثر باشد. یک وکیل دادگستری نیز ضمن تاکید بر این نکته که اعمال قانون به تنهایی امنیت ایجاد نمی کند، افزود: قانون باید عادلانه و با قاطعیت با این گونه جرایم برخورد کند و اعمال قانون از موارد امنیت اجتماعی است.عزیزی با بیان این که جرم و جنایت یک پدیده اجتماعی است، ادامه داد: مسائل اجتماعی و فرهنگی زیادی در وقوع این گونه جرایم موثر هستند و اعمال قانون به تنهایی کافی نیست چرا که در طول سالیان دراز قانون با عاملان جرایم برخورد داشته اما از میزان جرایم به همان میزان کم نگردیده است.

به گزارش تهران۹۸ به نقل از خراسان،وی می افزاید: برخورد قانونی شرط لازم است اما شرط کافی نیست.یک جامعه شناس نیز درونی نشدن ارزش های فرهنگی و اجتماعی در فرد را از علل وقوع این گونه حوادث ذکر کرد و گفت: گفتمان لذت و مصرف تحت تاثیر رسانه هایی چون ماهواره و اینترنت در حال رشد است و باید از طریق تقویت ارزش های مذهبی و سنتی از در اولویت قرار گرفتن این گفتمان جلوگیری کرد. علیرضا عزیزی با تاکید بر نقش خانواده، ادامه داد: خانواده در تقویت قواعد هنجاری صحیح بسیار موثر است و باید در این محیط تلاش شود تا این قواعد هنجاری قبل از ۱۵ سالگی فرد در وی تقویت شود. وی همچنین بر نقش مشاوره های روانی و تربیتی تاکید کرد و گفت: همه آدم ها حتی در شرایط عادی نیاز به مشاوره دارند تا راه های درست فکر کردن و صحیح عمل کردن در شرایط مختلف را بیاموزند

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 9:33 توسط امیر صبری|


يك مرد قاچاقچي كه به اتهام شكنجه و قتل كودك 2.5 ساله‌اي تحت تعقيب پليس آگاهي مشهد بود، دستگير شد.

 13 فروردين ماه زن جواني در حالي كه دختر خردسالي را بغل كرده بود، سراسيمه وارد بيمارستان امدادي مشهد شد و از پرستاران اورژانس براي نجات فرزندش كمك خواست.

پرستاران با بررسي وضعيت كودك متوجه شدند او نفس نمي‌كشد و مرده است. مسوولان بيمارستان با توجه به آثار سوختگي و ضربه‌هاي متعدد در بدن نحيف كودك و احتمال اين كه او مورد كودك‌آزاري قرار گرفته باشد، مانع از خروج مادر جوان از بيمارستان شدند و مرگ مشكوك دختر خردسال را به مركز فوريت‌هاي پليسي 110 مشهد گزارش كردند.

ماموران با اطلاع از اين موضوع عازم بيمارستان شدند و مادر كودك را بازداشت و به پليس آگاهي منتقل كردند. جسد كودك نيز به پزشكي قانوني انتقال يافت.

زن جوان: كودكم تصادف كرده است

مادر كودك در بازجويي‌هاي مقدماتي گفت: دخترم نيلوفر روز حادثه براي بازي با بچه‌ها به كوچه رفت و وقتي بازنگشت، به دنبال او به خيابان رفتم و مشاهده كردم دخترم تصادف كرده و راننده گريخته است.

در ادامه تحقيقات معلوم شد، زن جوان به مواد مخدر كراك اعتياد دارد و چندي پيش به خاطر ازدواج دوباره شوهرش، خانه‌شان را ترك كرده و همراه كودكش براي ادامه زندگي به مشهد آمده است.

ردپاي يك قاچاقچي در خانه زن معتاد

ماموران به تحقيق از همسايه‌هاي اين زن جوان پرداختند و معلوم شد اين كودك مدام در حال گريه بوده و بيقراري مي‌كرد و در ضمن يك مرد قاچاقچي نيز به خانه اين زن در رفت و آمد بوده است.

با اطلاعات به دست آمده از همسايه‌ها، مرد قاچاقچي تحت تعقيب پليس قرار گرفت.

مادر، عامل جنايت را معرفي كرد

در اين مرحله زن جوان دوباره بازجويي شد كه در اظهارات جديد خود گفت: پس از آن‌كه شوهرم با زن ديگري ازدواج كرد و مرا به دليل اعتيادم تنها گذاشت، همراه دختر 2.5 ساله‌ام به مشهد آمديم.

وي افزود: در اين شهر خانه‌اي اجاره كردم و با انجام كارهاي خدماتي، هزينه زندگي‌مان را تامين مي‌كردم.

متهم اضافه كرد: يك روز سوار خودرويي شدم كه راننده آن وقتي متوجه اعتيادم شد، از من خواست براي خريد مواد مخدر به خانه‌اي كه پاتوقش است، بروم.

زن معتاد يادآور شد: در جريان اين رفت و آمد‌ها مرد قاچاقچي به من علاقه‌مند شد و خانه‌اي برايم اجاره كرد، اما او علاقه‌اي به فرزندم نداشت و هميشه او را كتك مي‌زد. وقتي به رفتارش اعتراض مي‌كردم، مرا هم كتك مي‌زد و دست و پاي دخترم را با سيخ داغ و سيگار مي‌سوزاند.

وي با اشاره به شكنجه شدن دخترش از سوي مرد قاچاقچي گفت: او عصبي بود و هر وقت نيلوفر گريه مي‌كرد، او را بشدت كتك مي‌زد و ساعت‌ها در اتاق حبس مي‌كرد و مي‌گفت بايد فرزندت را نزد شوهر سابقت بفرستي. من طاقت ديدن اين كودك را ندارم.

سيزده به‌در نحس براي نيلوفر

زن معتاد درباره روز حادثه گفت: آن روز سيزده به‌در بود و شوهر صيغه‌اي‌ام (پويا) به خانه‌مان آمد تا با هم به گردش برويم. در حال آماده كردن نيلوفر بودم كه او بهانه مي‌گرفت و نمي‌گذاشت لباس‌هايش را بپوشانم.

وي اضافه كرد: پويا با ديدن گريه‌هاي بي‌امان نيلوفر عصباني شد و با شيلنگ ضرباتي به سر او زد.

متهم اضافه كرد: وقتي متوجه شدم دخترم نفس نمي‌كشد، با داد و فرياد از همسايه‌ها كمك خواستم، اما او مرا هم كتك زد و دست‌هايم را با پارچه‌اي بست و مرا در اتاق زنداني كرد. پس از مدتي كوتاه دستانم را باز كرده و با شكستن در اتاق، سراسيمه نيلوفر را به بيمارستان رساندم.

در پي اظهارات اين مادر معتاد، عامل جنايت – مرد قاچاقچي – تحت تعقيب قرار گرفت تا اين كه 2 روز پيش در يكي از پاتوق هايش در جنوب شهر مشهد دستگير شد.

انكار متهم به قتل كودك

مرد كودك‌آزار در بازجويي به پليس آگاهي مشهد گفت: من قبول دارم گاهي نيلوفر را كتك مي‌زدم، اما عامل قتل او نيستم. روز حادثه همسر صيغه‌اي‌ام كه پس از مصرف مواد مخدر (شيشه) دچار توهم شده بود، به دخترش حمله‌ور شد و او را كشت، من هم از ترس متواري شدم تا اين كه روز بعد از حادثه از يكي از دوستانم شنيدم نيلوفر مرده است.

بنابراين گزارش، اين زن و مرد كه قتل نيلوفر كوچولو را به گردن يكديگر انداخته‌اند، با قرار قانوني در بازداشت به سر مي‌برند.

پليس گفت: تحقيقات تكميلي براي رازگشايي از اين حادثه همچنان ادامه دارد.

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 11:1 توسط امیر صبری|


پسر 11 ساله به خاطر سخت بودن درس‌ها و فشار خانواده‌اش در تهران خودكشي كرد.

شامگاه ديروز مرگ مشكوك پسر 11 ساله‌اي به ماموران كلانتري شهرك وليعصر در جنوب تهران گزارش شد.

ماموران پس از حضور در محل با جسد پسر بچه‌اي روبه‌رو شدند كه آثار كبودي روي گردنش مشاهده مي‌شد.

والدين پسر 11 ساله در تحقيقات گفتند: امروز خارج از خانه بوديم. وقتي شب بازگشتيم با جسد حلق‌آويز پسرمان روبه‌رو شديم.

در ادامه يك نامه در كنار جسد پيدا شد كه پسر دانش‌آموز در آن نوشته بود با توجه به‌سختي درس‌هايش و فشار، خودكشي كرده است.

با اعلام موضوع به قاضي درودگر، بازپرس ويژه قتل تهران، جسد براي تعيين علت مرگ به پزشكي قانوني منتقل شد.

تيمي از ماموران اداره دهم پليس آگاهي نيز تحقيقات در اين زمينه را آغاز كردند.

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 8:34 توسط امیر صبری|


حادثه تلخ اين هفته، مرگ كودكي 2 ساله در ميان شعله‌هاي آتش است. اين واقعه در محله خلازيل رخ داد و آتش‌نشانان بعد از اطلاع از وقوع آن، بسرعت خود را به نشاني اعلام شده رساندند و وقتي به محل رسيدند، ديدند يك آلونك 6 متر مربعي ـ كه از ضايعات چوب و پلاستيك در يك زمين باير بنا شده بود ـ كاملا شعله‌ور شده و در حال سوختن است.

آتش‌نشانان همزمان با خاموش‌كردن آتش‌سوزي با يك رشته لوله آبرساني، بي‌درنگ كودك 2 ساله را از ميان شعله‌هاي آتش بيرون كشيدند. بنا به تشخيص عوامل اورژانس، اين پسر بچه 2 ساله به علت سوختگي شديد فوت شده بود. جنازه اين كودك براي بررسي علت مرگ و چگونگي بروز اين حادثه، تحويل عوامل‌انتظامي شد. علت اين آتش‌سوزي نيز هم‌اكنون از سوي كارشناسان سازمان آتش‌نشاني تحت بررسي است. مرگ اين كودك آن هم به اين شكل غم‌انگيز، بي‌شك اتفاقي تلخ است كه ضرورت حفاظت بيشتر از كودكان را يادآوري مي‌كند. كودكان به خاطر ضعف قوه جسماني و ناتواني در تصميم‌گيري بيش از ديگران در معرض خطر و آسيب هستند و به همين خاطر بايد بيشتر مراقب آنها بود.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 8:37 توسط امیر صبری|


كودك چهارساله اي كه همراه خانواده اش در صبح روز سيزدهم فروردين ماه قصد عزيمت به مناطق ييلاقي مشهد را داشت در حادثه اي هولناك جان خود را از دست داد.

به گزارش روز دوشنبه  تماس تلفني شهروندان با فوريت هاي پليسي 110 ، ساعت 6 بامداد سيزدهم فروردين حكايت از حادثه اي هولناك و مرگ كودكي چهار ساله داشت.

ماموران كلانتري 27 مشهد بلافاصله براي يي گيري موضوع به محل مورد نظر كه واقع در ميدان حجت آباد مشهد بود اعزام شدند. بررسي هاي اوليه پليس حاكي از آن بود كه پدر اين كودك راننده كاميون مي باشد و زماني كه با دنده عقب قصد خارج شدن از كوچه را داشته ، ناگهان فرزند او در خودرو را باز و به پايين سقوط مي كند.

در اين لحظه لاستيك جلو خودرو از روي سر اين كودك عبور و طفل چهار ساله به طرز هولناكي جان خود را از دست داده است.

ماموران انتظامي با گزارش موضوع به مقام قضايي، اقدامات قانوني لازم را به عمل آوردند.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 8:30 توسط امیر صبری|


پدری که پسر 9 ساله خود را با ضربات شلنگ و سیخ از پای درآورده بود، ‌دستگیر شد.

ماموران انتظامی کرج در 25 دی ماه سال جاری از طریق تماس مسئولان یکی از بیمارستان‌های شهرستان کرج در جریان وقوع مرگ کودک 9 ساله به نام «علی» قرار گرفتند. ماموران با حضور در بیمارستان با پیکر بی‌جان کودکی 9 ساله روبرو شدند که آثار ضرب و شتم و جراحات با جسمی سخت بر بدن وی نمایان بود و با مرگ این کودک تحقیقات کارآگاهان برای واکاوی زوایایی پنهان این جنایت آغاز و آنان در تحقیقات اولیه دریافتند که این پسر توسط مردی به بیمارستان منتقل شده است اما پس از مدتی این مرد از بیمارستان متواری ‌شد.

کارآگاهان در تحقیقات تکمیلی دریافتند که این کودک در سال گذشته نیز چندین مرتبه توسط دو مرد به علت شدت جراحات وارده ناشی از ضرب و شتم به بیمارستان مربوطه منتقل شده بود به همین علت آنان با بررسی مشخصات مندرج در پرونده آدرس محل زندگی این طفل 9 ساله را یافتند. با کشف سرنخی از محل سکونت علی، کارآگاهان به این آدرس مراجعه کرده اما دریافتند که والدین این طفل از آن محل نقل مکان کرده‌اند.

کارآگاهان در تحقیقات تکمیلی دریافتند که پدر این طفل مدت‌هاست که به موادمخدر اعتیاد دارد و مادر علی نیز به دلیل مشکلات و اختلاف با همسرش،‌ خانه را ترک کرده است و علی به همراه پدر معتادش زندگی می‌کند. تحقیقات کارآگاهان برای یافتن سرنخی از پدر این طفل که او را به بیمارستان آورده بود ادامه داشت تا اینکه سرانجام محل اختفای پدر علی پس از چند روز از وقوع جنایت کشف و وی دستگیر شد.

پدر علی که در ابتدا هرگونه ارتباط با این پرونده را انکار می‌کرد پس از مواجه‌شدن با دلایل و ادله پلیسی لب به اعتراف گشود و با بیان اینکه سال‌هاست به موادمخدر اعتیاد دارد در مورد روز حادثه، گفت: در روز حادثه در حالی که موادمخدر مصرف کرده بودم به خانه بازگشتم که متوجه شدم که گوشی تلفن،‌ همراهم نیست و از علی خواستم که موبایلم را به من برگرداند اما او عنوان کرد که گوشی نزد او نیست.

وی در ادامه اعترافات خود با بیان اینکه از سخنان علی ناراحت شدم، گفت: شروع به ضرب و شتم او با شلنگ و سیخ کرده و پس از مدتی با بی‌توجهی به ناله‌های علی به خواب رفتم. وقتی صبح از خواب بلند شدم دیدم بالشت علی غرق خون است و سریعا او را به بیمارستان رساندم بعد از آن که متوجه شدم او فوت کرده است، از بیمارستان متواری شدم.

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 16:16 توسط امیر صبری|


پسربچه‌اي 9ساله كه به شدت مورد شكنجه و آزار قرار گرفته بود روي تخت بيمارستان جان باخت.
  دو شب قبل مردي كودكي 9ساله خود را به بيمارستان رساند و مدعي شد پسرك زمين خورده و از حال رفته است. وضعيت بد كودك باعث شد بلافاصله پرستاران و پزشكان بيمارستان باهنر كرج بالاي سر كودك حاضر شوند. آنها وقتي او را مورد معاينه قرار دادند متوجه شدند جراحات اين كودك بر اثر زمين خوردن يا افتادن از بلندي نيست بلكه او شكنجه شده و مورد آزار‌هاي شديد قرار گرفته است.

وقتي پرستاران به پرونده اين كودك مراجعه كردند متوجه شدند اين بچه 9 سال دارد و نامش علي است و پدرش او را به بيمارستان رسانده است بنابراين بهترين كسي كه مي‌توانست در مورد علي اطلاعاتي به پرستاران بدهد و بگويد چرا اين كودك تا اين حد آثار سوختگي و كبودي دارد، پدرش بود. از بلندگوي بيمارستان چندين بار پدر علي به پذيرش فراخوانده شد اما فايده‌اي نداشت چراكه اين مرد بعد از رساندن علي به بيمارستان متواري شده ‌بود.

حالا ديگر شكي براي پرستاران باقي نمانده‌ بود كه علي قرباني كودك‌آزاري شده است. جسم نيمه‌جان پسربچه بار ديگر به دقت مورد بررسي قرار گرفت و مشخص شد اين كودك آثار كبودي‌ها و زخم‌هاي كهنه‌اي دارد و نشان مي‌دهد او در زمان‌هاي مختلف مورد آزار جسمي قرار گرفته‌ است. همچنين آثار سوختگي‌هاي متعددي روي بدن اين كودك وجود داشت. سوختگي‌ها بيشتر روي پاهاي علي مشهود بود و فاش مي‌كرد اين كودك با آتش سيگار شكنجه ‌شده‌ است. بعضي از اين سوختگي‌ها بر اثر مرور زمان درمان شده‌ اما جاي آن باقي مانده ‌بود ولي بعضي‌هاي ديگر هنوز تازه ‌بود و زخم و تاول داشت.
در ادامه به دستور پزشك معالج علي به بخش مراقبت‌هاي ويژه منتقل و دستگاه‌ها بر بدن نحيف و زخمي اين كودك وصل شد و پزشك معالج دستور داد آزمايش‌هاي لازم براي تشخيص علت بيهوش شدن علي انجام شود اما دقايقي بعد سوت ممتد دستگاه‌ها پرستاران را به بالاي سر پسربچه فراخواند. اين صدا خبر مي‌داد علي ديگر جان ندارد. با اين حال پرستاران و پزشكان بلافاصله‌ دستگاه شوك را بر بدن اين كودك وصل كردند تا شايد بتوانند او را احيا كنند اما نتوانستند و قلب علي براي هميشه از تپش ايستاد.

زماني كه پرستاران داشتند دستگاه‌ها را از بدن علي جدا مي‌كردند و جسم بي‌جان او را براي تنظيم گزارش مرگ بررسي مي‌كردند متوجه شدند آثاري شبيه به تجاوز روي بدن اين كودك ديده مي‌شود. بنابراين در گزارش مرگ علي نوشته ‌شد احتمال دارد اين كودك مورد آزار جنسي هم قرار گرفته ‌باشد.

با اعلام خبر اين واقعه از سوي حراست بيمارستان، ماموران پليس و بازپرس ويژه قتل كرج در جريان قرار گرفتند و جسد علي به دستور بازپرس به پزشكي قانوني انتقال يافت تا درصد آسيب وارده به اين كودك، مدت‌زماني كه او مورد آزار قرار مي‌گرفته‌ و علت اصلي مرگ تعيين شود. اين درحالي است كه پدر علي هم تحت تعقيب قرار گرفته‌ و تحقيقات براي بازداشت او ادامه ‌دارد.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 23:53 توسط امیر صبری|


مرد معتادي كه طلاهاي كودكان را سرقت مي‌كرد، به اتهام ربودن، آزار و اذيت و قتل دختر شش ساله‌اي در شهر اقباليه استان قزوين دستگير شد.

رسيدگي به اين پرونده روزهاي پاياني آبان امسال در پي شكايت مردي مبني بر گم شدن دختر شش ساله اش در دستور كار ماموران اداره پليس آگاهي استان قزوين قرار گرفت.

شاكي به پليس گفت: دخترم براي خريد از خانه بيرون رفت ولي بازنگشت. هر چــــه به دنبالــش گشتيم، پيدايش نكرديم.

در پي اين موضوع، جستجوي ماموران براي پيدا كردن دختر گمشده آغاز شد تا اين كه نيمه آذر امسال فردي با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 قزوين تماس گرفت و اطلاع داد جسد دختر خردسالي را درون مزرعه‌اي در حومه اقباليه در حالي پيدا كرده است كه حيوانات بخشي از بدن او را خورده‌اند.

جسد كشف شده، متعلق به دختر گمشده بود

ماموران به محل فوق اعزام و با مشاهده جسد دختر كوچولو، متوجه شدند او همان دختر گمشده است. با انتقال جسد به پزشكي قانوني، پزشكان نظر دادند اين كودك پيش از مرگ مورد آزار و اذيت قرار گرفته و به قتل رسيده است.

با توجه به اين كه خانواده مقتول گفتند با كسي اختلاف و دشمني نداشته‌اند و نمي‌دانند چه كسي فرزندشان را كشته و طلاهايش را سرقت كرده است، تحقيقات ادامه يافت.

در اين مرحله از تحقيقات ماموران اطلاع يافتند چند روز پيش از گم شدن دختر كوچولو، يك دختر ديگر همراه پدرش در مركز پليس از يك مرد جوان به اتهام سرقت طلاهايش شكايت كرده است. به اين ترتيب ماموران احتمال دادند، دختر شش ساله قرباني سرقت طلاهايش شده است.

ردپاي يك دزد در جنايت

در مرحله بعدي تحقيقات ماموران با بررسي پرونده متهمان سابقه‌دار در ارتباط با سرقت طلاي كودكان متوجه شدند يك جوان معتاد چندي پيش به اتهام سرقت طلاي كودكان زنداني و مدتي بعد آزاد شده است. اين مرد جوان به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقيب قرار گرفت، تا اين كه روزهاي پاياني هفته گذشته در يكي از محله‌هاي شهر اقباليه دستگير و به پليس آگاهي منتقل شد.

ماموران كه احتمال مي‌دادند مرد بازداشت شده، همان سارق طلاي دختران خردسال است، او را در مواجهه حضوري با دختري كه طلاهايش دزديده شده بود، قرار دادند.

دختر كوچولو، سارق جاني را لو داد

دختر خردسال با حضور در مركز پليس، متهم جوان را در ميان ديگر زندانيان شناسايي و عنوان كرد او همان مردي است كه پس از كتك زدن من، طلاهايم را دزديد.

به اين ترتيب متهم زبان به اعتراف گشود و گفت: براي تامين هزينه اعتيادم، دختران خردسال را فريب مي‌دادم و پس از كتك زدن، طلاهايشان را سرقت مي‌كردم.

اعتراف به قتل دختر شش ساله

متهم با اشاره به قتل دختر شش ساله نيز گفت: روز حادثه هنگام پرسه زدن در خيابان، دختر خردسالي را ديدم كه به سمت مغازه‌اي مي‌رفت. با معرفي خودم به عنوان يكي از دوستان پدرش، از او خواستم با من بيايد تا برايش خوراكي بخرم.

متهم اضافه كرد: با اين ترفند او را از خانه شان دور كردم و دستم را روي دهانش گذاشتم و كشان كشان او را با خود به حومه شهر بردم. ابتدا طلاهايش را سرقت كردم و سپس او را مورد آزار و اذيت قرار دادم.

وي گفت: براي اين كه ردي از خود بر جاي نگذارم، دختر خردسال را كشتم و جسدش را در مزرعه‌اي در آن حوالي رها كرده و متواري شدم.

بنا بر اين گزارش، متهم به قتل با قرار قانوني روانه زندان شد.

نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 11:32 توسط امیر صبری|


قبل این خبر فقط اعلام کنم که این خبر برای سال 1384 هست.
مردي که در اقدامي جنون آميز فرزند 7 ساله خود را در قلعه عظيم آباد شهرري به قتل رسانده است ، يک ماه پس از وقوع جنايت توسط ماموران پليس آگاهي دستگير شد.

ساعت 17:30 روز 24 ديماه مردي مضطرب و هراسان با مراجعه به کلانتري 138 خطاب به ماموران عنوان کرد، جسد کودکي را درون کانال پشت قلعه عظيم آباد مشاهده کرده است . با عزيمت ماموران به محل و کشف جسد پسر بچه 7ساله اي که چند روز از زمان مرگ او مي گذشت ، موضوع به بازپرس ويژه قتل دادسراي شهرري گزارش شد. با عزيمت بازپرس جنايي به محل و صدور دستور قضايي مبني بر انتقال جسد به پزشکي قانوني ، پرونده براي پيگيري و تحقيقات به شعبه 10 پليس آگاهي ارجاع شد. با تحقيق در اين زمينه و بررسي سوابق افراد گمشده ، ماموران متوجه شدند جسد متعلق به کودک 7ساله اي به نام اميد است که يک هفته پيش از کشف جسد، والدين او با مراجعه به کلانتري ، خبر گم شدن او را به پليس گزارش کرده اند.


ماموران ، مرحله دوم از تحقيقات خود را با تحقيق از محل کشف جسد ادامه دادند. با عزيمت افسر پرونده ، 2 کودک خردسال که مشغول بازي در اطراف کانال بودند ، گفتند مردي را ديده اند که بسته اي را داخل کانال انداخته است . در ادامه فرد ديگري نيز اين اظهارات را تاييد و در پليس آگاهي نيز اقدام به چهره نگاري کرد که ماموران متوجه شباهت هاي فراواني در چهره ترسيم شده از سوي شاهد با پدر کودک 7 ساله شدند.


با احضار پدر اميد به شعبه 10 پليس آگاهي ، وي ابتدا منکر قتل فرزند خود شد اما در ادامه ، پس از شناسايي وي از سوي شاهدان خردسال و مردي که چهره او را در سيستم رايانه پليس آگاهي چهره نگاري کرده بود، وي زبان به اعتراف گشود. متهم گفت : از چندي پيش شيطنت هاي فرزند خردسالم از من و خانواده ام سلب آسايش کرده بود به طوري که رفتارهاي او قابل کنترل نبود و با افراد بزرگتر از خود دوستي و رفاقت مي کرد تا اين که روز حادثه به من گفت مي خواهد براي خود دو بنده کشتي بخرد وقتي او را تعقيب کردم ، متوجه شدم با دوستانش در حال بازي است.


وي افزود: در آن لحظات نتوانستم خود را کنترل کنم و پس از آن که فرزندم تنها شد، او را کتک زدم و با ميله آهني ضربه اي به سرش زدم که نقش زمين شد و زماني که متوجه شدم او جان خود را از دست داده ، جسدش را درون يک ساک دستي گذاشتم و آن را در گودالي که در حوالي قلعه عظيم آباد بود، دفن کردم . وي يادآور شد: پس از چند روز براي آن که جسد کشف نشود، به اتفاق برادر همسرم که از موضوع جنايت اطلاع داشت ، جسد را از محل دفن خارج کردم و به کانال انداختم . به دنبال اين اعترافات ، برادر همسر مرد متهم نيز دستگير شد و هر دو با صدور قرار قانوني براي ادامه تحقيقات در اختيار ماموران شعبه 10 پليس آگاهي قرار گرفتند. سرهنگ خوئيني ، معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي روز گذشته با اشاره به اين حادثه به خبرنگار ما گفت : ابعاد اين جنايت بسيار تکاندهنده بود و عامل جنايت به جاي آن که اصول صحيح تربيتي را به فرزند خود آموزش دهد، در اقدامي جنون آميز مرتکب قتل فرزند خود شده است . معاون پليس آگاهي افزود: کودک 7 ساله شيطنت هاي مربوط به خود را دارد و عدم درک اين رفتارها از سوي پدر خانواده و تصميم گيري غيرعقلاني ، سرانجام اين حادثه دردناک را رقم زد و امروز به جاي خنده اميد 7 ساله ، فقط تصويري از او روي تاقچه خاک گرفته خانه باقي مانده است و مادري که هنوز چشم به راه بازگشت فرزند خود است و آرزو مي کند اي کاش اين حادثه يک رويا براي او باشد.

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 11:25 توسط امیر صبری|


مرد جوان 17 ساله كه كودكي را به قتل رسانده بود پس از دستگيري به ارتكاب قتل اعتراف كرد.

 عصر 7 دي امسال مأموران كلانتري 115 رازي از طريق مركز فوريت‌هاي پليسي 110 در جريان خبر فقدان كودك 5 ساله‌اي به نام مازيار در محل سكونت خانواده‌اش در خيابان وحدت اسلامي قرار گرفتند.

با حضور مأموران كلانتري در محل و بررسي‌هاي مقدماتي، مأموران با بازرسي پاركينگ و انباري مجتمع مسكوني جسد اين كودك 5 ساله را در حاليكه آثار لكه‌هاي روغن بر روي لباس‌هايش وجود داشت پيدا و مراتب به بازپرس كشيك ويژه قتل دادسراي امور جنايي تهران اعلام شد.

با تشكيل پرونده مقدماتي و به دستور بازپرس شعبه دوم دادسراي امور جنايي تهران، پرونده جهت رسيدگي تخصصي در اختيار كارآگاهان اداره دهم ويژه قتل پليس آگاهي تهران بزرگ قرار گرفت.

با حضور كارآگاهان اداره دهم و عوامل تشخيص هويت در محل كشف جسد كودك 5 ساله و انجام تحقيقات فني و پليسي مشخص شد كه جسد پس از مرگ، به محل كشف آن در انباري آپارتمان انتقال پيدا كرده و به اين ترتيب بررسي تحقيقات كارآگاهان در جهت شناسايي ابعاد اين جنايت آغاز شد.

در تحقيقات كارآگاهان از خانواده مازيار مشخص شد كه در روز وقوع حادثه پدر و مادر مازيار در خانه حضور نداشته و او به همراه خواهر بزرگترش در خانه بوده است.

خواهر مازيار در اظهارات خود به كارآگاهان گفت: فاصله ميان محل زندگي ما و سوپرماركت داخل كوچه كمتر از چند ده متر است و هميشه مازيار براي خريد خوراكي به آنجا مراجعه مي‌كرد.

در روز حادثه به همراه مازيار در داخل خانه نشسته بوديم كه متوجه تمام شدن شارژ تلفن همراهم شدم، براي همين از او خواستم تا براي خريد شارژ به سوپرماركت مراجعه كند؛ زمانيكه با گذشت حدوداً 15 دقيقه از مازيار خبري نشد نگران او شدم و براي پيدا كردنش به سوپرماركت رفتم.

در حاليكه بسيار ترسيده بودم بلافاصله با پليس 110 تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم؛ با حضور مأموران در محل موضوع ناپديد شدن برادرم را به طور كامل براي آنها توضيح داده و مأموران نيز شروع به بازرسي قسمت‌هاي مختلف محوطه مجتمع كردند و در آن لحظه بود كه متوجه شدم كه جنازه برادر كوچكم در داخل انباري است.

كارآگاهان در ادامه تحقيقات خود، با مراجعه به كليه اهالي مجتمع مسكوني به تحقيق از آنها پرداختند تا شايد اطلاعات جديدي از آنها بدست آورند اما هيچكدام از آنها چيزي در خصوص كشته شدن مازيار نديده و يا نشنيده بودند.

در ادامه تحقيقات، كارآگاهان با بررسي لكه‌هاي روغن موجود بر روي لباس مازيار اطمينان پيدا كردند كه اين لكه‌هاي روغن متعلق به روغن موتوري است كه از آن به عنوان روغن موتور موتورسيكلت استفاده مي‌شود.

بلافاصله تمامي اعضاي مجتمع كه داراي موتورسيكلت بودند شناسايي شده و تحقيقات از آنها آغاز شد. در ادامه تحقيقات كارآگاهان، جوان 17 ساله‌اي به نام محمد به عنوان جوان موتورسواري كه در داخل مجتمع مسكوني به همراه خانواده‌اش زندگي مي‌كرد را شناسايي و مشخص شد كه وي از فرداي روز حادثه ديگر مراجعه‌اي به محل كارش در يك ساندويچ فروشي كه در آنجا به عنوان پيك موتوري مشغول به كار بود، نداشته است.

در تحقيقات انجام شده مشخص شد كه محمدرضا در ساعت 21 همان روز از محل كارش خارج شده، اما فرداي آنروز با حالتي بسيار مضطرب و نگران به محل كارش مراجعه و درخواست تصفيه حساب كرده است.

با توجه به دلايل و اطلاعات بدست آمده، مظنونيت به محمدرضا درباره نقش و مشاركت وي در قتل مازيار در دستور كار قرار گرفت. كارآگاهان اداره دهم در 18 دي محمد را دستگير و جهت انجام تحقيقات به اداره دهم منتقل كردند.

با وجود آنكه محمد در اظهارات اوليه خود تلاش داشت تا خود را از موضوع قتل مازيار بي‌اطلاع نشان دهد، اما سرانجام لب به اعتراف گشود و در اظهارات اوليه خود به كارآگاهان گفت: نمي‌خواستم او را به قتل برسانم؛ همه چيز از يك هل دادن كوچك آغاز شد.

متهم در ادامه اعترافات خود به كارآگاهان گفت: در شب حادثه زمانيكه قصد مراجعه به منزل را داشتم، در راه پله آپارتمان مازيار را مشاهده كردم. ناگهان او از من درخواست مبلغي پول كرد و من نيز با توجه به سن كم مازيار تصور مي‌كردم خواسته او صرفاً درخواستي بچه گانه است.

به او گفتم در حال حاضر پول ندارم، اما ناگهان او به من چسبيد و درخواست خود را تكرار كرد و من نيز صرفاً براي آنكه او را از خود جدا كنم او را به عقب هل دادم كه ناگهان مازيار از ناحيه سر به ديوار راه پله برخورد كرد و پس از آن شروع به غلطيدن بر روي راه پله‌ها كرد.

متهم درباره انتقال جنازه مازيار به داخل انبار نيز به كارآگاهان گفت: در حاليكه بسيار ترسيده بودم به سرعت بر سر بالين مازيار حاضر شدم؛ چندين بار او را صدا كردم اما از او پاسخي نشنيدم؛ دستم را جلوي بيني او گرفته و زمانيكه متوجه نفس نكشيدن او شدم اطمينان پيدا كردم كه او مرده است.

در شرايطي كه بسيار وحشت كرده بودم، تصميم گرفتم تا جسد او را به مكان ديگري برده و رها كنم؛ براي همين ابتدا جسد مازيار را به داخل انباري برده و مخفي كردم تا در زمان مناسب او را به خارج از مجتمع منتقل كنم اما با حضور مأموران در محل و پيدا شدن جسد مازيار ديگر موفق به انجام اين كار نشدم.

سرهنگ عباسعلي محمديان رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ گفت: در حال حاضر با توجه به اعترافات صريح متهم در خصوص ارتكاب اين جنايت، متهم با صدور قرار بازداشت موقت در اختيار كارآگاهان اداره دهم ويژه قتل پليس آگاهي تهران بزرگ قرار گرفته و در حال نيز تحقيقات تكميلي در مراحل مقدماتي قرار دارد.

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 11:23 توسط امیر صبری|


رئيس پليس آگاهي استان البرز از دستگيري عاملان قتل پسر دو ساله كرجي و يك مرد جوان از سوي كارآگاهان جنايي اين شهر خبر داد.

 سرهنگ حميدرضا گل‌صباحي، در جمع خبرنگاران گفت: رسيدگي به اين پرونده از 12 تير امسال در پي كشف جسد يك پسر دو ساله درون يكي از كانال‌هاي آب در مشكين‌آباد كرج در دستور كار كارآگاهان جنايي پليس آگاهي استان البرز قرار گرفت.

وي افزود: با حضور ماموران در محل حادثه معلوم شد، جسد كودك از سوي خانواده‌اش در حالي پيدا شده كه آثار كبودي و جراحت روي پيشاني او ديده مي‌شود.

با هماهنگي قضايي جسد به پزشكي قانوني منتقل شد.

گل‌صباحي تصريح كرد: در تحقيق از والدين كودك معلوم شد، آنها در يك دامداري كار مي‌كنند. روز حادثه پسرشان عرفان در حال بازي در محوطه آنجا بوده كه يكباره سرو صدايي از او نشنيده‌اند و وقتي به جستجوي وي پرداخته‌اند، خبري از فرزندشان نبوده است.

كشف جسد كودك در سه كيلومتري دامداري

در مرحله بعدي تحقيقات مشخص شد،والدين و عموي كودك پس از جستجوي فراوان در اطراف دامداري، سرانجام جسد كودك را در سه كيلومتري اين محل در داخل گودال آب پيدا كرده‌اند.

در پي مرگ مشكوك اين كودك، ماموران در تحقيق از همسايه‌هاي آنها متوجه شدند روز حادثه هيچ كدام فرد غريبه‌اي را حوالي دامداري نديده‌اند.

با اين حال در بررسي محل كشف جسد معلوم شد، در آنجا چند كانال آب وجود دارد كه آخرين كانال هميشه بسته است، اما جسد بعد از كانال آخر در يك گودال كشف شده است.

كارآگاهان با توجه به اين كه اگر كودك درون كانال آب مي‌افتاد بر اثر سرعت حركت آب و توربين‌هاي نصب شده درون آن جسدش بشدت آسيب مي‌ديد، احتمال دادند كودك در محل ديگري به قتل رسيده و جسدش پس از آن به كانال بسته آب انداخته شده است.

به اين ترتيب روند رسيدگي به پرونده وارد مرحله جديدي شد تا اين كه پس از مدتي كارشناسان پزشكي قانوني نظر دادند، كودك پيش از غرق شدن در آب گودال بر اثر اصابت جسمي سخت به ناحيه پيشاني، صدمه ديده و بي‌هوش شده است.

دستگيري نخستين مظنون

رازگشايي از اين جنايت ادامه داشت تا اين كه اوايل آبان امسال ماموران مردي را به عنوان تنها مظنون اين حادثه دستگير كردند. اما معلوم شد او روز حادثه از حوالي محل دامداري با خودرويش عبور مي‌كرده و از مرگ كودك بي‌خبر است، بنابراين وي با هماهنگي قضايي آزاد شد.

در مرحله بعد كارآگاهان جنايي اطلاع يافتند شوهرعمه مقتول به نام رضا كه پنج بار سابقه كيفري در زمينه سرقت و مواد مخدر داشته و 10 سال از عمر 35 ساله خود را در زندان‌ها سپري كرده است، پيش از كشف جسد كودك با خودروي پيكان وانت خود نزديك دامداري بوده اما پس از دقايقي آنجا را ترك كرده است.

به اين ترتيب وي براي تحقيقات احضار شد، اما او به مركز پليس نيامد، بنابراين رضا تحت تعقيب پليس قرار گرفت تا عاقبت چند روز پيش دستگير شد.

اعتراف به جنايت

متهم با انتقال به پليس آگاهي استان البرز در بازجويي گفت: روز حادثه خودرويم دچار نقص فني شد كه آن را تعمير كردم و به راه افتادم.

متهم به قتل اضافه كرد: در همين موقع عرفان، سراسيمه از دامداري خارج شد و به سمت خودرويم آمد. نتوانستم خودرو را كنترل كنم و او محكم به گلگير برخورد كرد و روي زمين افتاد. با ترس و وحشت او را پشت وانت گذاشتم تا به يكي از مراكز درماني منتقل كنم، اما ترسيدم و به سمت كانال‌هاي آب حركت كردم.

متهم اضافه كرد: در همان موقع او بي‌هوش بود و من به گمان اين كه مرده است، كودك را درون گودالي پر آب انداخته و بسرعت از محل دور شدم. در اين مدت عذاب وجدان رهايم نمي‌كرد و مي‌دانستم كه بزودي دستگير مي‌شوم. متهم پس از بازسازي صحنه قتل روانه زندان شد تا پس از پايان يافتن تحقيقات و صدور كيفرخواست، محاكمه شود.

قتل دوست به انگيزه انتقام‌گيري

گزارش ديگري هم حاكي است، شامگاه 22 تير امسال مردي با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 كرج تماس گرفت و اطلاع داد دوستش بهرام با ضربه‌هاي چاقو كشته شده و جسد او را هنگامي كه براي ديدن وي به خانه‌اش در محله حيدرآباد رفته، پيدا كرده است.

كارآگاهان جنايي عازم محل حادثه شدند و با هماهنگي قضايي جسد مرد جوان را به پزشكي قانوني منتقل كردند.

در بررسي محل معلوم شد، اموالي از خانه مقتول به سرقت نرفته است و احتمال اين كه او قرباني يك انتقام شده باشد، وجود دارد. بنابراين تحقيق از دوست مقتول شروع شد كه او گفت، مقتول كارگر چوب‌بري بوده و در خانه‌اي اجاره‌اي به تنهايي زندگي مي‌كرده و گاهي وي و چند نفر از دوستان مشتركشان به خانه‌اش مي‌رفتند.

جستجوها براي رازگشايي اين جنايت آغاز و در تحقيق از دوستان مقتول معلوم شد دو مرد به نام كوروش و آرش كه با مرد كشته شده آشنايي داشته‌اند، چند بار با او مشاجره كرده‌اند. به اين ترتيب اين دو مرد تحت تعقيب
پليس قرار گرفتند تا اين كه روزهاي پاياني آبان امسال دستگير شدند.

در بازجويي از متهمان، يكي از آنها به نام آرش اعتراف كرد شب حادثه پس از درگيري با بهرام، او را كشته است.

وي در مرحله بعدي تحقيقات عنوان كرد، دروغ گفته و عامل جنايت را يكي از اقوام مادري‌اش به نام شهاب‌الدين 22 ساله معرفي كرد كه با مقتول اختلاف‌هايي داشته است.

در پي اعتراف‌هاي جديد متهم، شهاب‌الدين تحت تعقيب قرار گرفت تا عاقبت معلوم شد او براي يافتن كار به قشم سفر كرده است.

به اين ترتيب كارآگاهان با كسب نيابت قضايي به قشم اعزام شدند و با شناسايي مخفيگاه شهاب‌الدين، چند روز پيش او را دستگير كردند.

اعتراف دوست به جنايت

متهم با انتقال به پليس آگاهي استان البرز در بازجويي گفت: با مقتول دوست بوده اما به دليل اين كه بهرام از وي نزد دوستانشان بدگويي كرده درصدد انتقام بوده تا اين‌كه شب حادثه به خانه بهرام رفته و پس از درگيري او را با ضربه‌هاي چاقو كشته است.

بنابراين گزارش، متهم با قرار قانوني روانه زندان شد. تحقيقات تكميلي از او ادامه دارد.

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 11:20 توسط امیر صبری|


سرگرد حجت الله مرادی رئیس کلانتری 161 ابوذر در گفتگو با مهر جزئیات قتل دو کودک توسط پدرشان را تشریح کرد:

حدود ساعت 8 شب گذشته وقوع یک مورد آتش سوزی در خیابان قعله مرغی به ماموران پلیس اطلاع داده شد. پس از حضور ماموران در صحنه آتش سوزی و اطفای حریق ماموران کلانتری در یکی از اتاقها با سه جسد سوخته رو برو شدند. پس از بررسی های بیشتر مشخص شد یکی از اجساد مرد و دو جسد دیگر دو دوختر بچه بودند.

در ادامه با تحقیقات تخصصی هویت احمد صاحبخانه و تینا 9 ساله و مبینا 8 ساله شناسایی شد. بااعلام نظر کارشناسان آتش نشانی مبنی بر حریق عمدی تحقیقات وارد فاز جدیدی شد.

ماموران با بررسی سابقه زندگی احمد متوجه شدند او هشت ماه قبل در جریان درگیری با همسرش او را به شدت مجروح کرده و سپس اقدام به خود زنی کرده است. اما احمد با ابراز پشیمانی و دادن تعهد قول داده بود دیگر همسر و فرزندانش را مورد آزار و اذیت قرار ندهد.

ماموران کلانتری با مراجعه به همسایه ها و پرس و جو متوجه شدند هرگاه همسر مرد معتاد سرکار بوده است او با فحاشی کودکان را مورد ضرب و شتم قرار می داده است.

یکی از همسایه ها در این باره گفت: صبح بار دیگر احمد کودکانش را به باد کتک و فحاشی گرفته بود. ابتدا اعتنایی به موضوع نکردیم اما پس از مدتی متوجه دود و آتش سوزی شدیم.

ماموران در ادامه با برسی اجساد متوجه شدند مرد جنایتکار برای اینکه فرزندانش هنگام آتش سوزی فرار نکنند یکی از کودکان را میان پای خود قرار داده و دست کودک دیگر را محکم نگه داشته است.

"دو کودک جزو دانش آموزان ممتاز بودند."

سرگرد مرادی در پایان گفت: با حضور شاهنگیان بازپرس ویژه قتل، اجساد به پزشکی قانونی منتقل و پرنده نیز برای بررسی بیشتر به دایره ویژه قتل پلیس آگاهی ارسال شد.

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 14:30 توسط امیر صبری|


مرد معتاد بر اثر توهم ناشی از مصرف «شیشه» در جنایتی هولناک دختر 6 ساله‌اش را از طبقه سوم به پایین پرت کرد.

شامگاه دوشنبه – 16 آبان – ساکنان یک ساختمان سه طبقه در خیابان شهرآرا با شنیدن صدای گریه‌های «درسا» کوچولو که از همسایه‌ها کمک می‌خواست به پشت در آپارتمان آنها در طبقه سوم رفتند. اما پدر «درسا» حاضر به باز کردن در خانه نشد و دقایقی بعد نیز صدای جیغ وحشتناک دختر کوچولو به گوش رسید و ناگهان سکوت همه جا را فرا گرفت. در همین لحظه رفتگر شهرداری که سرگرم تمیز کردن کوچه بود در حالی که از مشاهده صحنه پرت شدن دختر 6ساله از سوی پدرش وحشت زده بود بلافاصله با پلیس تماس گرفت.

دقایقی بعد که مأموران کلانتری 137 نصر در محل حاضر شدند مرد رفتگر گفت: داشتم کوچه را تمیز می‌کردم که با شنیدن صدای فریادهای یک دختربچه از پنجره طبقه سوم این ساختمان توجه ام به آن سو جلب شد و متوجه شدم مرد جوانی دخترک را بغل کرده و در یک لحظه باورنکردنی او را به پایین پرت کرد. پیکر درهم شکسته و خونین دختر کوچولو چند متر جلوتر از من روی زمین افتاد. مأموران بلافاصله محسن ـ پدر «درسا» ـ را به اتهام قتل دستگیر کردند.

با اعلام موضوع این جنایت به بازپرس محمد شهریاری – قاضی کشیک ویژه قتل – تیم ویژه جنایی نیز خود را به محل حادثه رسانده و تحقیقات از متهم آغاز شد.

مرد جوان که خود را کارمند اخراجی یکی از شرکت‌ها معرفی می‌کرد در بازجویی به مأموران گفت: چندی قبل همسرم از من طلاق گرفت و حضانت دخترم نیز به من سپرده شد، تا اینکه با زنی به نام بیتا آشنا شده و او را به عقد موقت خود درآوردم اما «درسا» از همسرم متنفر بود و حاضر به دیدن او نبود.

شب حادثه نیز درباره این موضوع با دخترم درگیری لفظی پیدا کرده و چون «شیشه» مصرف کرده بودم حالت طبیعی نداشتم در یک لحظه او را بغل کرده و از پنجره به پایین انداختم. بدین ترتیب پس از اعترافات متهم وی بازداشت شد و برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت. همچنین دستور شناسایی و احضار بیتا – همسر دوم متهم – و تحقیق و بازجویی از وی صادر شده است.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 11:41 توسط امیر صبری|


مرکز اطلاع رسانی پلیس لرستان گفت: نگهداری یک قبضه اسلحه در منزل موجب مرگ یک دختر بچه دو ساله توسط پسر عموی چهار ساله‌اش شد.

به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی لرستان، فرماندهی انتظامی دورود گفت: نگهداری یک قبضه اسلحه در منزل موجب مرگ یک دختر بچه دو ساله در شهرستان کوهدشت شد.

در پی‌اطلاع یک فقره قتل در روستای توه خشکه ماموران انتظامی شهرستان کوهدشت بلافاصله به محل اعزام شدند، که مشخص شد دختر بچه دو ساله‌ای با نام "ه - گ" بر اثر شلیک گلوله جان خود را از دست داده است.

در روز حادثه پسر عموی مقتول که چهار سال دارد به سراغ اسلحه کمری موجود در منزل رفته و در حین بازی ناگهان دست به ماشه اسلحه برده و با اصابت گلوله به سینه این دختر دو ساله به زندگی او پایان می‌دهد.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 11:40 توسط امیر صبری|


پدر معتادي كه دختر چهار ساله‌اش را خفه كرده بود توسط كارآگاهان جنايي استان البرز دستگير شد.

هفته گذشته مردي با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تماس گرفت و از كشف جسد دختربچه‌اي ميان نخاله‌هاي ساختماني در مشگين‌آباد كرج خبر داد. دقايقي بعد ماموران با حضور در محل مشاهده كردند كودك بشدت كتك خورده و خفه شده است.

با اطلاع موضوع به بازپرس كشيك ويژه قتل و هماهنگي قضايي جسد دختر خردسال به پزشكي قانوني انتقال يافت و تحقيقات براي يافتن والدين مقتول و مشخص شدن هويت وي آغاز شد.

با شروع تحقيقات، زني با حضور در مركز پليس براي يافتن دختر گمشده‌اش درخواست كمك كرد.

ناپديد شدن پدر معتاد

در تحقيق از زن شاكي معلوم شد پدر خانواده كه معتاد است همراه دختر چهار ساله‌اش براي خريد از خانه بيرون رفته و ديگر بازنگشته‌اند.

ماموران با اطلاعات به دست آمده از شاكي متوجه شدند مشخصات دختر گمشده او با جسد پيداشده مطابقت دارد.

به اين ترتيب زن جوان با حضور در پزشكي قانوني هويت جسد را تاييد كرد. با تاييد هويت جسد، پرونده براي تحقيقات تكميلي در اختيار ماموران اداره جنايي پليس آگاهي استان البرز قرار گرفت.

در مرحله بعدي تحقيقات از مادر كودك كشته شده، معلوم شد پدر خانواده مواد مخدر (شيشه) و قرص‌هاي روان‌گردان مصرف مي‌كند و چندين بار همسر و فرزندش را به مرگ تهديد كرده است.

با توجه به اظهارات زن جوان، پدر كودك به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقيب قرار گرفت و دو روز پيش در يكي از بوستان‌هاي شهر دستگير شد.

متهم با انتقال به پليس آگاهي در بازجويي راز اين جنايت هولناك را فاش كرد.

اعتراف به جنايتي هولناك

مرد معتاد در اظهاراتش گفت: شش ماه است به مصرف موادمخدر (شيشه و قرص‌هاي روان‌گردان)‌ اعتياد پيدا كرده‌ام. همين موضوع باعث اختلاف و درگيري ميان من و همسرم شده بود و ديگر علاقه‌اي به همسر و دختر چهار ساله‌ام نداشتم. هر بار كه موادمخدر به دست نمي‌آوردم، آنها را كتك زده و اثاثيه خانه را به‌ هم مي‌ريختم.

متهم به قتل اضافه كرد: پس از مصرف شيشه دچار توهم مي‌شدم و با ديدن دخترم احساس مي‌كردم او يك شيطان است و قصد جانم را دارد.همان موقع صداهايي به من مي‌گفت اگر او را به قتل نرساني، خودت كشته مي‌شوي. اين صداها لحظه‌اي از ذهنم پاك نمي‌شد.

متهم:‌ دخترم شيطان بود

متهم به قتل با اشاره به روز جنايت گفت: چند هفته‌اي بود كه با ديدن دخترم وحشت مي‌كردم و به دنبال موقعيتي براي اجراي نقشه قتل او بودم، تا اين‌كه روز حادثه در غياب همسرم، فرزندم را به بهانه خريد بستني از خانه بيرون بردم. در ميانه راه، او را كتك زدم و كشان‌كشان به سمت محل نخاله‌هاي ساختماني بردم.

وي اضافه كرد: دخترم گريه مي‌كرد و مي‌خواست او را رها كنم. من نيز آنقدر او را كتك زدم كه بدحال شد و روي نخاله‌ها افتاد. همان موقع گلويش را فشار دادم و خفه‌اش كردم.

متهم افزود: پس از اين‌كه اطمينان پيدا كردم دخترم مرده است، فرار كردم و در خيابان‌ها سرگردان بودم. عذاب وجدان لحظه‌اي رهايم نمي‌كرد. مصرف موادمخدر (شيشه)‌ احساسات و عاطفه پدرانه را از من گرفت.

سرهنگ گل‌صباحي، رئيس پليس آگاهي استان البرز در اين باره گفت: با اعتراف پدر سنگدل، او با قرار قانوني روانه بازداشتگاه پليس شد تا با پايان گرفتن تحقيقات و بازسازي صحنه جنايت، به زندان منتقل و سپس محاكمه شود.

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 9:47 توسط امیر صبری|


لیس در تعقیب مردی است که سه دخترش را به‌خاطر انگیزه‌ای نامعلوم به قتل رسانده و گریخته است.

این جنایت 20 روز قبل توسط مردی 53 ساله در روستایی در استان کرمانشاه به وقوع پیوست و از آن زمان تاکنون ردی از متهم به دست نیامده است.

متهم به قتل به نام محمود مردی سابقه‌دار است که چندی قبل به اتهام کلاهبرداری بازداشت و بعد از محاکمه به تحمل حبس محکوم شد. او 20 روز قبل در حالی که دوران محکومیتش را می‌گذراند، برای شرکت در مراسم عروسی دخترش از زندان مرخصی گرفت و بیرون آمد.

 
محمود روز حادثه به بهانه اینکه برای جشن می‌خواهد خرید کند با سه دختر 19، 12 و 7 ساله‌اش از خانه بیرون رفت. ساعاتی بعد در حالی که همسر محمود در خانه منتظر اعضای خانواده‌اش بود، شوهرش را دید که با یک سلاح در دست وارد منزل شد.
 
مرد میانسال به شدت مضطرب و پریشان بود. او در جملاتی کوتاه به زنش خبر داد هر سه دخترشان را به قتل رسانده و سپس از خانه فراری شد.

زن میانسال که از شنیدن این خبر شوکه شده بود در تماس با پلیس موضوع را اطلاع داد و از ماموران کمک خواست، به این ترتیب تحقیقات ویژه‌ای آغاز شد. کارآگاهان جنایی بعد از پرس و جو از همسر محمود فهمیدند این مرد مدعی شده جنایت را در نزدیکی یک رودخانه انجام داده، به همین خاطر آنها به رودخانه موردنظر رفتند و بعد از کمی جست‌وجو اجساد را یافتند. پیکر بی‌جان هر سه دختر غرق در خون بود و روی بدن‌شان آثار اصابت گلوله به چشم می‌خورد، آن‌طور که شواهد نشان می‌داد مرد مسلح برای این کشتار هشت تیر شلیک کرده است.

پس از انتقال اجساد به پزشکی قانونی همسر محمود بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت تا انگیزه متهم مشخص شود. این زن به درستی نمی‌دانست شوهرش به چه دلیل مرتکب چنین جنایتی شده است. او به ماموران گفت: «آن روز وقتی محمود به خانه آمد به من گفت چون در زندان است می‌داند بچه‌ها وضع خوبی ندارند و آینده بدی در انتظارشان است و برای اینکه آنها زجر نکشند هر سه نفرشان را کشت.»

در ادامه تحقیقات کارآگاهان فاش شد محمود مردی سابقه‌دار است که به ماده مخدر شیشه نیز اعتیاد دارد. همچنین معلوم شد این خانواده از نظر مالی در مضیقه قرار دارند. افسران جنایی تاکنون نتوانسته‌اند ردی از متهم به دست بیاورند و معلوم نیست او به کجا گریخته و در کدام شهر پنهان شده است. همچنین هنوز به طور دقیق مشخص نشده وی به چه دلیل دست به سلاح برده است.

ماموران اکنون درخصوص انگیزه جنایت در برابر سه فرضیه قرار دارند؛ یک احتمال این است که محمود تحت تاثیر شرایط نامساعد روانی طبق آنچه گفته که به خاطر زندانی بودنش فرزندان او در عذاب هستند، به گمان خودش تلاش کرده آنها را از رنج رها کند. فرضیه دوم بر این موضوع دلالت دارد که محمود به خاطر توهم ناشی از مصرف شیشه دست به این کشتار زده است، البته، نحوه قتل نشان می‌دهد او از پیش برای کشاندن دخترانش به قربانگاه برنامه‌ریزی کرده بود.

در گزینه سوم نیز اختلافات خانوادگی و دلایل شخصی دیگر مدنظر قرار گرفته که تاکنون دلیل قاطعی که از صحت این احتمال خبر بدهد، به دست نیامده است. بنا بر این گزارش، در حال حاضر تجسس‌ها برای یافتن مرد فراری ادامه دارد.

نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 13:43 توسط امیر صبری|


 بعد از تأیید حکم قصاص، اعدام، حبس و شلاق «شغال سیاه» در دیوان عالی کشور، پرونده به واحد اجرای احکام ارسال شد.

شغال سياه به طناب دار نزديك شد

عصر 12 مرداد سال 88، مأموران پلیس آگاهی شهرستان ورامین از وقوع قتل دلخراش یک زن مسن و نوه 9 ساله وی در خانه دختری او، باخبر شدند.

زن میانسالی که در این حادثه مادر و دخترش را از دست داده بود،‌ به مأموران گفت: صبح زود از خانه به همراه شوهرم خارج شدم، اما عصر که برگشتیم با اجساد مادر و دخترم که سرشان بریده شده بود مواجه شدیم. مقداری از طلاهای مادرم و یک گوشی تلفن همراه به سرقت رفته است.

تحقیقات از تعدادی از مظنونان قتل، که بسیاری از آنها در محدوده سکونت مقتولان حضور داشتند آغاز شد اما تا مدتی هیچ سرنخی از قاتل یا قاتلان به دست نیامد.

بعد از دستگیری قاتل، اولیای‌دم، در کمال تعجب با مرد همسایه خود رو به رو شدند که به هیچ‌وجه او را به عنوان مظنون معرفی نکرده بودند و به او اعتماد کامل داشتند.

شاهین، در اعترافات خود در مراحل مختلف تحقیقات مدعی شد که از چند روز قبل تصمیم به سرقت از خانه همسایه خود گرفته است ولی روز حادثه برای عملی کردن نقشه خود و شناسایی نشدن، مجبور به قتل «نگین» 9 ساله و مادربزرگ او شده است.

شاهین گفت: بعد از اینکه به بهانه قفل بودن در خانه، از مادربزرگ نگین خواستم در را باز کند تا از طریق خانه وارد خانه خود شوم، او جلوتر از من به سمت حیاط رفت که در یک لحظه از پشت چاقویی به پهلویش زدم و بعد از آن سرش را جدا کردم. او قبل از مرگ، مقداری از موهای مرا کند. بعد از اینکه دستهایم را شستم، متوجه شدم که نگین از خواب بیدار شده و مرا دیده است؛ بعد از اینکه او را مورد آزار و اذیت قرار دادم، دست و پایش را با آستین لباسش بستم و به طبقه بالا رفتم و موبایلی را برداشتم؛ وقتی برگشتم، متوجه شدم که دست‌های نگین باز شده است، او را خفه کردم و در نهایت با چاقو سرش را بریدم و از خانه خارج شدم.

قرار مجرمیت شاهین با توجه به اعترافات صریح از سوی دادسرای جنایی صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 77 دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد که صبح روز 20 آذر سال گذشته به ریاست قاضی اکبر ساعی برگزار شد.

در ابتدای جلسه اصغریروشن، نماینده دادستان با اشاره به کیفرخواست صادره گفت: اتهام انتسابی به متهم مبنی بر 2 فقره قتل عمدی و سرقت مقرون به آزار محرز است و خواستار مجازات وی هستم.

اولیایدم نیز در جایگاه قرار گرفتند و با درخواست قصاص متهم، از قاضی ساعی خواستند این حکم در ملاءعام اجرا شود.

ادعای جدید متهم در دادگاه: من همدست داشتم

متهم در جایگاه قرار گرفت و علیرغم اینکه تا قبل از این،‌ 8 بار به صراحت مدعی شده بود که با نقشه قبلی و به تنهایی مرتکب این جنایت شده، امروز مدعی شد که با دو نفر از دوستانش به نام‌های یدالله و فرامرز این کار را کرده است. متهم یک بار دیگر هم مدعی شده بود با افرادی به نام سجاد و رضا قتل را انجام داده است که آن را دروغ و متأثر از حرف‌های دیگر زندانیان خوانده بود.

شاهین در تشریح حادثه گفت: با دوستان وارد خانه شدیم که فرامرز پیرزن را از پشت با چاقو زد؛ من رو به روی او قرار گرفتم تا طلاهایش را درآروم، اما موهای مرا کشید که فرامرز مجبور شد با چاقو گردن او را بزند. بعد از اینکه دستهایمان را شستیم، من و یدالله به طبقه بالا رفتیم و وقتی برگشتیم متوجه شدیم فرامرز نگین را هم به قتل رسانده است.

قاضی ساعی گفت: خانواده مقتول به قدری با تو صمیمی بودند که به هیچ‌وجه به تو مظنون نشدند و این به دلیل سابقه آشنایی بوده است و حتی عروسی تو در خانه آنها برگزار شد.

شاهین در پاسخ به سؤال قاضی که طلاها را چه کردی گفت: نه طلایی به دستم رسید و نه پولی؛ همه آن را یدالله و فرامرز بردند.

قاضی به اظهارات یدالله مبنی بر اینکه طلاها را شاهین به او داده و مدعی شده که متعلق به همسرش است، برای شاهین خواند و شاهین آنها را تکذیب کرد.

برای آدم معتاد،‌ هزار تومان هم گنج است

شاهین با بیان اینکه هیچ دلیل و مدرکی برای اثبات همراه بودن آنها با خود ندارد، در پاسخ به این سؤال که ارزش طلاها چقدر بود که مرتکب 2 قتل با این خشونت شدی گفت: بیش از 2 سال است که به شیشه و کراک اعتیاد دارم و برای یک فرد معتاد، هزار تومان هم ارزشمند است.

وی در پاسخ به این سؤال که اگر صحنه قتل نگین را ندیدی، چگونه آن را به طور دقیق بازگو کردی، گفت: فرامرز بعد از قتل و خروج از خانه،‌ ماجرا را تعریف کرد.

قاضی از متهم سؤال کرد که اگر طلاها را یدالله دزیده است، پس چرا تو مبلغ آن را به خانواده مقتول پس دادی گفت: پول را بدون اجازه من از حسابم برداشت کردند.

دفاع از موکل با استناد به مرغ!

بعد از اظهارات شاهین، وکیل وی در جایگاه قرار گرفت و در اظهارات خود گفت: من در زندان با موکلم صحبت کردم و متوجه شدم که او 4 بار اظهارات متفاوتی ارائه کرده است. من یک بار به او گفتم 2 مرغ مقابلت قرار میدهم و اگر توانستی یکی را بکشی و دیگری را بگیری، قبول میکنم که تو قاتلی.

وی با بیان اینکه موکلش از سوی افرادی تهدید شده است، گفت: موکل من برای حفظ جان خانواده‌اش حقیقت را نمی گوید. یکی از کسانی که موکل من نام او را آورده، توسط شاهدانی، قبل از قتل همراه او دیده شده و او کسی است که از گذشته با پدر نگین، آشنایی داشته است. آنها روز حادثه با پراید به منزل پدر نگین رفته بودند. درخواست تحقیقات بیشتر هم درباره اظهارات موکلم و هم درباره سلامت روانی او را دارم.

قاضی ساعی خطاب به وکیل متهم گفت: خودروی پراید موردنظر شما، مربوط به این پرونده نیست و تحقیقات لازم درباره آن صورت گرفته است.

شاهین در جایگاه قرار گرفت تا آخرین دفاعیات خود را بگوید، اما فقط گفت: من همدست و شریک جرم داشتم و حرف دیگری ندارم.

ادامه جلسه دادگاه، برای رسیدگی به اتهام آزار و اذیت متهم، به صورت غیرعلنی برگزار شد.

قصاص، اعدام، حبس و شلاق، مجازات شغال

بعد از ختم جلسه، قاضی ساعی به همراه مستشاران دادگاه (محمدی کشکولی، سالاری، بومی و مرادی) وارد شور شدند و حکم پرونده را اینگونه صادر کردند: شاهین به اتهام قتل عمدی به 2 بار قصاص، به اتهام تجاوز به نگین به اعدام، به اتهام سرقت مقرون به آزار به 10 سال حبس و تحمل 74 ضربه شلاق و همچنین رد اموال مسروقه محکوم شد.

بعد از اینکه پرونده از سوی دیوان عالی کشور تأیید شد و به دادگاه کیفری استان تهران بازگشت، پرونده به واحد اجرای احکام فرستاده شد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 8:9 توسط امیر صبری|


در يك جنايت دردناك در شهرستان كلاردشت استان مازندران، مردي كودك 3 ساله‌اش را در خواب كشت و انگيزه جنايت را بي‌توجهي همسر نسبت به خودش اعلام كرد.

به گزارش «جام‌جم» از كلاردشت، چند روز پيش زن جواني وقتي متوجه شد فرزندش برخلاف هميشه كه صبح زود از خواب بيدار مي‌شد، همچنان بي‌حركت به خواب رفته است، با نزديك شدن به كودك 3 ساله متوجه شد او نفس نمي‌كشد.

پس از فريادهاي كمك‌خواهي اين زن از همسايه‌ها، كودك به بيمارستان انتقال يافت و پزشكان در معاينات اوليه اعلام كردند اين كودك خفه شده است.

با گزارش اين حادثه به مركز فوريت‌هاي پليسي 110 و پليس آگاهي كلاردشت، قاضي ابراهيميان رئيس شعبه 102 دادگاه جزايي كلاردشت با حضور در محل دستور انتقال جسد به پزشكي قانوني را صادر كرد.

با ارجاع پرونده به پليس آگاهي و تحقيق، مادر كودك به ماموران گفت: پس از مرگ فرزندم، شوهرم مخالف انتقال فرزندم به پزشكي قانوني بود.

با ثبت اظهارات اوليه در حالي كه تحقيق در اين زمينه ادامه داشت مادر اين كودك بار ديگر با حضور در پليس آگاهي عنوان كرد شوهرم پس از مرگ محمدصادق 3 ساله از مردم فراري است، او مرتب از خانه بيرون مي‌رود و بعضي شب‌ها نيز به خانه نمي‌آيد و مدام مي‌گويد مگر ما محمدصادق را كشته‌ايم، خودش خفه شده است و...

زن جوان افزود: روز هفت فرزندم، وقتي شوهرم به مراسم نيامد به او تلفن كردم، اما گفت كه قصد خودكشي دارد و بشدت از كاري كه كرده پشيمان است.

در پي اين اظهارات، ماموران در مرحله بعدي پدر كودك 3 ساله را در حاشيه كلاردشت شناسايي و او را دستگير كردند.

اعتراف به جنايت

حسين ابراهيميان، رئيس شعبه 102 جزايي كلاردشت در ارتباط با تحقيقات و اعتراف پدر كودك درخصوص قتل فرزندش گفت: وقتي كوچك بودم نزد نامادري‌ بزرگ شدم و در طول سال‌هاي عمرم مدام احساس تحقير مي كردم. وقتي فرزندم محمدصادق به دنيا آمد، احساس مي‌كردم، ديگر همسرم علاقه‌اي به من ندارد و تمام محبتش معطوف محمدصادق شده است، اين بود كه حسادت به سراغم آمد و تصميم گرفتم فرزندم را بكشم.

متهم اضافه كرد: وقتي فرزندم در اتاق خواب بود، وسوسه جنايت سراپاي وجودم را گرفت و او را در خواب خفه كردم، سپس به بهانه خريد گوشي تلفن همراه از خانه خارج شدم و در مقابل خواسته همسرم كه مي‌گفت محمدصادق را بيدار كنم، از او خواستم كاري نداشته باشد و به سرعت از خانه فرار كردم و...

قاضي پرونده گفت:‌ پس از اعترافات تكان‌دهنده متهم كه از سلامت كامل عقلي برخوردار است، دستور بازسازي صحنه جنايت صادر شد.

شوهرم بايد قصاص شود

در اين ارتباط مادر اين كودك به خبرنگار ما گفت: پسرم وابستگي شديدي به من داشت و حسادت شوهرم، او را از من گرفت.

وي افزود: شوهرم پس از بازسازي صحنه جنايت مدام از من مي‌خواست تا او را ببخشم و مي‌گفت، اشتباه كرده است و درخواست ادامه زندگي را مي‌كرد، اما من با حضور در دادگاه درخواست كردم تا او را قصاص كنند؛ زيرا زندگي با مردي كه از عاطفه پدري بويي نبرده است، برايم امكان‌پذير نيست و حالا بي‌صبرانه انتظار صدور حكم قانوني را دارم.

بنابر اين گزارش، اين پرونده بزودي پس از پايان تحقيقات با صدور قرارقانوني به دادگاه كيفري استان ارسال خواهد شد.

نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 19:23 توسط امیر صبری|


ساعت 21:50 شامگاه یکشنبه این هفته یک خودروی سواری مقابل بیمارستان کودکان مفید توقف کرد و زنی جوان در حالی که پسر کوچولویی را بغل کرده بود، سراسیمه از خودرو پیاده و وارد بیمارستان شد.

زن با ترس و وحشت درخواست می کرد فرزندش نیما را نجات دهند: «باور کنید من فقط او را کتک زدم، قصد آسیب رساندن به او را نداشتم.»

در حالی که زن ضجه می زد، مردی جوان هراسان به سمتش آمد تا او را آرام کند، اما زن وی را به کناری هل داد و دوان دوان به سمت در ورودی اورژانس رفت.

در پی این درخواست، پرستاران به کمک او شتافتند و کودک را که بی هوش بود و به سختی نفس می کشید، به بخش کودکان انتقال دادند. زن جوان و مردی که همراهش ایستاده بود، بی قراری می کردند و هر دو با التماس از پزشکان می خواستند فرزندشان را نجات دهند.

آثار شکنجه بر بدن کودک

پزشکان در بررسی وضعیت کودک با مشاهده آثار کبودی زیر چشمانش و سوختگی در بدن نحیف وی متوجه شدند او بارها شکنجه شده است.

پزشک معالج کودک با اطلاع از این موضوع، ماموران حراست بیمارستان را خبر کرد و خواست با پلیس تماس بگیرند و از خروج والدین پسر 4 ساله از بیمارستان جلوگیری کنند.

دقایقی بعد ماموران کلانتری قلهک تهران عازم بیمارستان شدند و با هماهنگی قضایی والدین جوان نیما کوچولو را بازداشت و به کلانتری منتقل کردند.

تلاش برای نجات جان نیمای 4 ساله ادامه یافت تا این که او بعد از چند ساعت دست و پنجه نرم کردن با مرگ به هوش آمد.

روز بعد با به هوش آمدن نیما، پرستاران هنگام بررسی وضعیت جسمانی او مشاهده کردند ناخن یکی از انگشتان نیما با انبر کشیده شده، آلت تناسلی اش سوخته و بخشی از پوست سرش نیز کنده شده است.

نیما، قربانی تازه کودک آزاری والدین

شواهد نشان می داد این کودک مدت هاست شکنجه می شده است.

با مشخص شدن این موضوع، روند رسیدگی به پرونده وارد مرحله جدیدی شد و والدین پسر آسیب دیده به طور جداگانه در کلانتری قلهک تهران بازجویی شدند.

اعتراف مادر به کتک زدن کودک

مادر نیما به پلیس گفت: 15 سال پیش ازدواج کردم و در این مدت با شوهرم هیچ اختلافی نداشتیم. یک هفته پیش وقتی با دو فرزندم به خانه پدری مان در شهر تبریز رفتیم، پسر 2 ساله مان نزد آنها ماند و نیما را با خود به تهران آوردیم.

زن متهم افزود: نیما در نبود برادرش مدام بی قراری می کرد. از این وضع خسته شده بودم عصر حادثه وقتی به خانه بازگشتم، دیدم نیما و پسر همسایه مان خانه را به هم ریخته اند و شیطنت می کنند. عصبانی شده و پسر همسایه را از خانه بیرون کردم. نیما را هم به اتاق برده و کتکش زدم. التماس و گریه های کودکانه اش در من اثر نمی کرد.

متهم افزود: ابتدا چند سیلی به سر و صورتش زدم. بعد با سیخ چند ضربه به او زدم که بدحال شد و زمین افتاد. چند بار صدایش زدم ولی جواب نداد. ترسیده بودم. در تماس با شوهرم، ماجرا را برایش گفته و خواستم هرچه زودتر به خانه بیاید.

متهم ادامه داد: شوهرم به محض ورود به خانه و دیدن نیما وحشت کرد. باور نمی کرد آنقدر او را زده ام که بیهوش شده است.

وی اضافه کرد: 2 نفری پسرمان را به بیمارستان رساندیم. باور کنید فقط همین یک بار نیما را کتک زدم.

پدر، همسرش را بی گناه و خود را مقصر دانست

درپی اظهارات زن متهم، شوهرش در بازجویی ادعاهای همسرش را نپذیرفت و گفت: شکنجه پسرم نیما، کار من بود. همسرم بی گناه است. نیما در خانه خیلی شیطنت می کرد و هربار که من و مادرش را اذیت می کرد و به حرف هایمان گوش نمی داد، او را بشدت کتک زده و موهایش را می کندم.

بنابر این گزارش، در پی اظهارات متناقض این زن و شوهر جوان، برای آنها قرار قانونی صادر شد.

گزارش خبرنگار ما حاکی است، وضعیت عمومی نیما، پسر 4 ساله رضایتبخش اعلام شده است. او اکنون در بخش جراحی کودکان بیمارستان مفید تهران بستری است.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 12:26 توسط امیر صبری|


عصر روز 30 مهر سال 86 ماموران كلانتري خزانه از فوت مشكوك يك كودك در درمانگاه اتكا با خبر شدند.
ماموران با حضور در صحنه دريافتند كه يك پسر بچه 10 ساله به نام مجتبي در درمانگاه اتكا واقع در خيابان رجايي بر اثر خفگي فوت كرده است.


سرهنگ ليراوي، فرمانده معاونت جرائم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ، در خصوص اين پرونده گفت: در ادامه رسيدگي به اين پرونده، مادر و پدر اين فرزند مدعي شدند كه مجتبي خود را با روسر ي خفه كرده است.
وي ادامه داد: اين خانواده اظهارات ضد و نقيض در خصوص صحنه جرم و روز حادثه داشتند و همين امر باعث شد تا به اين خانواده مشكوك شويم.
ليراوي گفت: اما صبح امروز مادر اين كودك در اعتراف تكان دهنده مدعي شد كه در روز حادثه از خود بي‌خود شده و با بستن روسري به درو گردن مجتبي وي را به قتل رسانده است.
وي ادامه داد: ماه جبين 50 ساله مادر اين كودك در تشريح صحنه حادثه مدعي است كه به خاطر درد ناحيه شكم از خود بي خود شده و در يك اقدام جنون آميز مجتبي را به قتل رسانده و سپس براي صحنه سازي به مدرسه رفته و سراغ مجتبي را از مدير مدرسه گرفته است.
اما پس از اينكه از يافتن مجتبي در مدرسه نااميد مي‌شود دوباره به منزل باز مي‌گردد كه در اين لحظه با پدر مجتبي روبرو مي‌شود كه به وي نيز دروغ مي گويد.
ليراوي خاطر نشان كرد: با توجه به تشكيل پرونده و اعتراف اين زن به قتل كودكش پرونده به دادسراي امور جنايي ارسال شد.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 10:23 توسط امیر صبری|


رئيس پليس آگاهي استان اصفهان از دستگيري زني كه كودك چهار ساله همسرش را با ضربات سيلي از پاي درآورده بود خبر داد.‌

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني پليس استان اصفهان، حسين حسين‌زاده اظهار داشت: به دنبال فوت مشكوك يك كودك چهار ساله به نام «آرمين ـ م» در بيمارستان موضوع در دستور كار اداره مبارزه با جرائم جنايي پليس آگاهي قرار گرفت.
وي افزود: در تحقيقات مشخص شد مادر آرمين حدود يك سال پيش بر اثر تصادف فوت شد و پدر وي پس از فوت همسرش با زني به نام «مريم ـ ب» ازدواج كرده است.
رئيس پليس آگاهي استان اصفهان خاطرنشان كرد: در تحقيقي كه از همسايگان انجام شد آنان اظهار داشتند آرمين گاهي اوقات توسط نامادري‌اش مورد ضرب و شتم قرار مي‌گرفت.
وي ادامه داد: به دنبال اين اظهارات و همچنين در پي اعلام نظر پزشكي قانوني مبني بر فوت كودك بر اثر اصابت جسم سخت و اينكه آثار كبودي روي بدن وي مشاهده شد «مريم ـ ب» دستگير و مورد بازجويي قرار گرفت.
وي بيان داشت: نامادري آرمين در بازجويي‌هاي انجام شده گفت: «همسرم بيش از حد به آرمين توجه داشت و به من بي‌توجهي مي‌كرد به همين دليل دل خوشي از او نداشتم و از رفتاري كه همسرم با من داشت بسيار ناراحت بودم تا اينكه در روز حادثه بعد از خارج شدن همسرم از منزل با آرمين ناهار خوردم و بعد به او گفتم بخوابد اما او نگاه معناداري به من كرد و من ناگهان يك سيلي به سمت چپ صورت او زدم و وقتي سيلي دوم را به سمت راست صورتش زدم سرش به ديوار خورده و نقش بر زمين شد».
حسين‌زاده گفت: نامادري كودك در ادامه اعترافات خود افزود‌‌ه كه « وقتي آرمين بر روي زمين افتاد ترسيدم، نفسش بالا نمي‌آمد با صداي بلند جيغ زدم و از همسايه‌ها كمك خواستم و به وسيله اورژانس او را به بيمارستان بردم اما ديگر فايده‌اي نداشت و آرمين فوت شده بود».
وي افزود: در اين مورد پرونده تشكيل و متهمه به همراه پرونده براي سير مراحل قانوني به مراجع قضايي تحويل شد.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 12:30 توسط امیر صبری|


مرد عصیانگری ، پسر خردسالش را قربانی تکان دهنده ترین جنایت پاییز 1387تهران کرد.
 


 
به گزارش خبرنگار گروه حوادث ایسکانیوز: افسر نگهبان کلانتری 158 کیانشهر ، عصر دوشنبه کشته شدن پسر چهار ساله ای به نام «علی اکبر» را با دادسرای جنایی پایتخت در میان گذاشت.
دقایقی بعد بازپرس «محمد شهریاری» کشیک دادسرای ناحیه 27 و افسران دایره 10 اداره آگاهی مرکز به ساختمان مورد نظر در شهرک شهید بروجردی (جنوب شرق تهران) رفتند و با دیدن جنازه سر بریده پسر کوچولو رسیدگی به هولناک ترین جنایت پاییز 1387تهران را در دستور کار خود قرار دادند.
در آن میان «اسماعیل» پدر 36 ساله «علی اکبر» که این ماجرای تلخ را رقم زد و در خودکشی ناکام ماند به بیمارستان «سینا» فرستاده و جنازه به پزشکی قانونی سپرده شد.بازپرس شعبه هفتم دادسرای جنایی تهران به ایسکانیوز اعلام کرد : تلاش پزشکان برای نجات «اسماعیل» از مرگ ادامه دارد و هنوز راز جنایت هولناکش مشخص نیست. «شهریاری» گفت: شواهد نشان می دهد جانی به تازگی اعتیاد خود را ترک کرده بود اما از بیکاری و فقر مالی رنج می‌برد.
تحقیق روانشناسان نشان می دهد بیش تر فرزندکشی‌ها به دست پدران و بر اثر محرومیت‌های مختلف صورت می‌گیرد.
دکتر «فربد فدایی» با بیان این مطلب اضافه کرد : کشتن فرزند دلایل مختلفی دارد.گاهی اوقات، فرد مبتلا به یک بیماری شدید روانی است ؛ برای نمونه در افسردگی‌های شدید ممکن است پدر یا مادر، با این احساس که فرزند آنان هیچ نصیبی جز بدبختی ندارد و آینده تاریکی در انتظار او است دست به جنایت بزنند.
وی ادامه داد : در بیماری اسکیزوفرنیا ، ممکن است بیمار تحت تاثیر هذیان‌ها و توهمات، افکاری در مورد ضرورت قتل فرزند به او القا شود و او را به جنایت وا دارد.
این روانشناس اظهار داشت : نوعی دیگر از اختلالات روانی به نام نابسامانی‌های هذیانی تحت تاثیر سوء ظن قرار دارد و ممکن است مرد با این خیال که فرزند متعلق به خودش نیست و ناشی از رابطه نامشروع است اقدام به قتل کند.
دکتر «فدایی» تصریح کرد: شمار فرزندکشی بر اثر اختلالات روانی، در مجموع کم است.خیلی از موارد فرزندکشی ناشی از نوع دیگری از آسیب های روانی است که به اختلال انفجاری دوره‌ای موسوم است ؛ به این معنی که فرد بر اثر عوامل جزیی ، به شدت تحریک پذیر و پرخاشگر ‌شود.برای نمونه گریه ، خنده و یا نافرمانی فرزند ، او را به شدت تحریک پذیر ‌کند.
وی خاطر نشان ساخت : در موارد دیگر با فردی رو به رو هستیم که این اختلالات روانی را ندارد بلکه تحت تاثیر محرومیت‌های اجتماعی و مشکلات مالی ، در شرایط دشواری قرار می‌گیرد و فرزند خود را به قتل می‌رساند.
این روانپزشک تاکید کرد:‌ مشکلات رفتاری کودک و نبودن حمایت‌های اجتماعی منجر به این شکل از کودک آزاری می‌شود که از انواع دیگر شایع‌تر است.معمولا پدر و مادری که فرزندشان را می کشند خود نیز دوران کودکی تلخی داشته ‌اند.به همین خاطر قبل از هر چیز باید به فکر درمان آسیب‌های جسمی و روانی کودک آزار دیده بود.گزارش ایسکانیوز می افزاید،دکتر فدایی ادامه داد: آیا ماندن کودک آزار دیده نزد پدر و مادرش صحیح است ؟ در جواب به این سوال باید اظهار داشت پدر و مادر کودک آزار دیده ، خود مشکلات عدیده روانی دارند و بهتر است پس از درمان آنان، کودک در همان محیط خانوادگی پرورش یابد.در مواردی هم که مشکل شدید و درمان ناپذیر می‌شود بهتر است که کودک در محیط دیگر پرورش یابد.
در همین حال باید تاکید کرد ماده 220 قانون مجازات اسلامی ، پدر یا جد پدری را در صورت کشتن فرزند از مجازات مرگ (قصاص نفس) معاف داشته که همین مسئله چالش‌های فراوانی را با توجه به روند روبه رشد پدیده فرزندکشی در جامعه حقوقی کشور به دنبال داشته است.
کشته شدن فرزند از سوی پدر یا جد پدری؛ ماده 220 قانون مجازات اسلامی در این مورد اشعار می‌دارد: ا- «پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد، قصاص نمی‌شود و به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد.»
2- در صورتی که شخص کسی را به دلیل اعتقاد به قصاص یا مهدورالدم بودن بکشد و این امر بر دادگاه ثابت شود؛ تبصره دو ماده 295 قانون مجازات اسلامی بیان می‌دارد: در صورتی که شخصی کسی را با اعتقاد به قصاص یا مهدورالدم بودن بکشد و این امر بر دادگاه اثبات و بعد معلوم شود مجنی علیه مورد قصاص یا مهدورالدم نبوده، قتل به منزله خطای شبیه عمد است و اگر ادعای خود را در مورد مهدورالدم بودن مقتول به اثبات برساند، قصاص و دیه از او ساقط است.»
3- قتل دیوانه توسط عاقل؛ ماده 222 قانون مجازات اسلامی نیز در این خصوص می‌گوید: «هرگاه عاقلی دیوانه‌ای را بکشد، قصاص نمی‌شود؛ بلکه باید دیه قتل را به ورثه مقتول بدهد و در صورتی که اقدام وی باعث اخلال در نظم جامعه یا خوف شده و یا بیم تجلی مرتکب یا دیگران رود، باعث سه تا ده سال زندان تعزیری خواهد بود‍.»
4- قتل به دست دیوانه یا نابالغ؛ ماده 221 قانون مجازات اسلامی بیان می‌دارد: «هر گاه دیوانه یا نابالغی عمداً کسی را بکشد، خطا محسوب و قصاص نمی‌شود؛ بلکه باید عاقله آنها دیه قتل خطا را به ورثه مقتول بدهند.»
5 - قتل از سوی فرد مست مسلوب الاختیار؛ ماده 224 قانون مجازات اسلامی در این باره اظهار می‌دارد:«قتل در حال مستی موجب قصاص است ، مگر اینکه ثابت شود بر اثر مستی به طور کل مسلوب الاختیار بوده و قصد از او سلب شده و قبلا برای چنین عملی خود را مست نکرده باشد.در صورتی که جنایت باعث اخلال در نظم جامعه یا خوف شده یا بیم تجری مرتکب و دیگران رود موجب سه تا 10 سال زندان تغزیری خواهد بود.»
6- چنانچه مجنی علیه پیش از مرگ، جانی را از قصاص نفس عفو کرده باشد؛ ماده 268 قانون مجازات اسلامی نیز اشعاری دارد: «چنانچه مجنی علیه پیش از مرگ جانی را از قصاص نفس عفو کند، حق قصاص ساقط می‌شود و اولیای دم نمی‌توانند پس از مرگ او مطالبه قصاص کنند.»
7 - هر گاه مسلمانی کافری را بکشد، قصاص نمی‌شود. (مفهوم ماده 207 قانون مجازات اسلامی)
8 - گر کسی به قتل عمد شخصی اقرار و پس از آن دیگری به قتل عمد همان قربانی اعتراف کند در صورتی که نفر اول از اقرارش برگردد، قصاص یا دیه از هر دو ساقط است. (ماده 236 قانون مجازات اسلامی)
9 - هر گاه مادری جنین زنده خود را به عمد سقط کند.(مواد 622 تا 624 قانون مجازات اسلامی)525/125

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 10:26 توسط امیر صبری|



مطالب پيشين
» نامادری بدن نازنین کوچولو را با آب جوش می سوزاند
» سمینار تخصصی کودکان کار
» آزار و شکنجه
» 2 بار قصاص و یک بار اعدام در ملاءعام برای کودک ربایان
» مرگ كودك 2 ساله براثر سقوط در آب
» قتل مادر و دختر 8 ساله در تهران
» قتل دختربچه 6 ساله براي 7 گرم طلا
» آزادي اهورا از دست گروگانگيران
» سرنوشت کودک گمشده در ابهام
» فائزه در شكنجه‌گاه نامادري

Design By : Pars Skin