جایی برای گفتن حقایق
سرنوشت تلخ یك زندگی مادر <فاطمه>، دختری كه سالها مورد آزار جنسی پدر و دوستان او قرار گرفته بود، ماجرای سرنوشت تلخی را كه به خاطر اشتباه در انتخاب همسر، گریبانگیر فرزندش شد را تشریح كرد: وقتی 10 سال پیش به عقد <یعقوب> پسر همولایتیاش درآمد، هرگز تصور نمیكرد چه سرنوشت شومی در انتظارش است، آن موقع 21 سال بیشتر نداشت، زندگی مشترك را با شوهر 25 ساله در اتاقك نگهبانی تنگ و تاریك یك ساختمان پرجمعیت شروع كرد، هرچند سخت بود اما چارهای جز این نداشت، معصومه از همان ماههای اول زندگی متوجه رفتارهای غیراخلاقی همسرش شد اما دیگر دیر بود. 3 ماهه باردار بود و به امید بهتر شدن زندگی سكوت كرد. 4 سال گذشت، آن موقع دخترش <فاطمه> 3 سال و چند ماه داشت، رفتارهای یعقوب غیرقابل تحمل شده بود، هر روز گزارش فساد اخلاقیش را از یكی از همسایهها و اهالی محل میشنید، میدانست زمانی كه از صبح تا شب برای خدمت به خانه دیگران میرود در اتاقك چه میگذرد. به ستوه آمده بود تمام مدت به دختر خردسالش كه در خانه با پدر تنها بود فكر میكرد، دل مشغولیش زیاد بود اما كاری از دستش برنمیآمد. دختر خردسال هم گاهی از رفت و آمدهای افراد ناشناس به خانهشان و رفتارهای غیراخلاقی زنان و مردان برای او تعریف میكرد. شب یكی از روزهای زمستان بود، وقتی معصومه به خانه بازگشت فاطمه را دید كه به شدت وحشتزده بود و ماجرایی را برای مادرش بازگو كرد، همان شب یعقوب از معصومه خواست تا با یكی از دوستانش رابطه برقرار كند، معصومه دیگر به تنگ آمد، از رفتارهای غیرعادی، كتكهای وحشیانه و غریزه جنسی بیحد و مرزش خسته شده بود، اما وقتی اعتراض كرد یعقوب او را تهدید به مرگ كرد و گفت اگر تن به این كار ندهی تو را میكشم و جسدت را مثله میكنم! چارهای نداشت یا باید میماند و تن به نقشههای پلید این مرد میداد یا اینكه طلاق میگرفت؛ او راه دوم را انتخاب كرد اما پس از گذشت مدتی متوجه سختیهای كار شد. برای جدا شدن از یعقوب تلاش زیادی كرد، او راضی به طلاق نبود، چند ماه سردرگم بود تا اینكه با حمایت اعضای خانوادهاش و از آنجا كه افرادی در خصوص ضرب و شتم او از سوی شوهر سنگدلش شهادت دادند، توانست از طریق آداب و رسوم طایفه خود به خواستهاش برسد، غافل از اینكه طلاق از این طریق، جایی برای حضانت دخترش باقی نگذاشت و فاطمه خردسال با سرنوشت مبهمی كه انتظارش را میكشید با پدر تنها شد و پدر او را به مكان نامعلومی برد و تلاشهای معصومه برای گرفتن حضانت دخترش به نتیجهای نرسید. اینگونه شد كه معصومه ناخواسته دخترش را به دست این مرد سپرد. 6 سال گذشت، در این مدت زن جوان تمام مدت به امید پیدا كردن دختر گمشدهاش در كلانشهر تهران به هر مكانی سرزد اما به هدفش نرسید. در این مدت چند مرد با او تماس گرفتند و او را در جریان مخفیگاه دخترش قرار دادند اما وقتی بر سر قرار رفت متوجه شد این ملاقات ساختگی بوده و نقشه شوهر سابقش برای تجاوز بوده است، از آن روز به تماسهای مشكوك پاسخی نداد. جستوجو برای پیدا كردن <فاطمه> كه تا آن موقع 9 ساله شده بود، همچنان ادامه داشت تا اینكه یك روز زنی با او تماس گرفت و به معصومه اطلاع داد دخترش رفت و آمدهای مشكوكی به خانههای مجردی دارد و از او خواست تا فاطمه را از این وضعیت نجات دهد؛ این تماس تلفنی، مادر جوان را نگرانتر از همیشه كرد به همین خاطر برای بیرون آوردن دخترش از این وضعیت از ترس تكرار شدن ماجراهای قبلی و نقشه پلید شوهر سابقش برای تجاوز، ابتدا به سراغ چند نفر از بستگانش رفت و سپس با گرفتن آدرس، سراغ خانوادهای كه فاطمه از سوی یعقوب برای مدتی در اختیار آنها قرار گرفته بود رفت. دختر خردسالش را همانجا پیدا كرد. اما با 6 سال قبل بسیار متفاوت شده بود، حركات و رفتارش به هیچ وجه قابل مقایسه با دختران 9 ساله نبود. ظاهرش جا افتاده بود، بزك كرده با ظاهری نامناسب به این طرف و آن طرف میرفت، مادر با دیدن این حالت مضطرب شد، چه بلایی بر سر دخترش آمده بود، این همان دختر 6 سال قبل نیست حتی همانند هم سن و سالانش رفتار نمیكند! به سرعت برای انتقالش اقدام كرد، تا قبل از رسیدن یعقوب دخترك را از آن خانواده گرفت و به اتاقكی كه اجاره كرده بود برد، اما وضعیت فاطمه وخیمتر از آن بود كه از سوی مادرش مورد مراقبت قرار گیرد، او برای مادرش از ماجراهای چند سال گذشته گفت، مادر متوجه شد كه در این مدت دخترش مورد آزار و اذیت جنسی فراوانی از سوی پدر و دوستان پدرش قرار گرفته و این رفتارهای جنسی بهاندازهای بود كه فاطمه نمیدانست باید چه واكنشی نشان دهد، چرا كه حتی پی نبرده بود كه رفتارهای پدرش طبیعی نیست و نباید چنین اتفاقی میافتاد. او دچار عفونتهای شدیدی شده بود، مادر نمیدانست باید چه كند، فاطمه وضعیت طبیعی نداشت، تمایل زیادی به پوشیدن لباسهای باز، آرایش كردن و ... داشت. نمیتوانست او را كنترل كند. از طریق یكی از خانوادههایی كه برای نظافت به خانهاش میرفت متوجه فعالیت انجمن حمایت از حقوق كودكان شد، به همین خاطر به آنجا رفت و با تشریح موضوع به مددكاران، درخواست كمك كرد. آغاز مشاوره مددكاری به محض انتقال كودك آزاردیده سمیرا عباسلو، مددكار انجمن حمایت از حقوق كودكان درباره پرونده آزار جنسی این دختر خردسال به اعتماد ملی میگوید: وقتی فاطمه با مادرش به این انجمن منتقل شد، از وضعیت روحی و جسمی نامناسبی برخوردار بود. او دچار عفونتهای زیادی شده بود، این در حالی بود كه شرایط مادر بهتر از دختر نبود و او نیز از آسیب وارده دچار شوك شده بود. به تدریج موضوع با حساسیت خاصی پیگیری شد و مادر كه در ابتدا قادر به بازگو كردن ماجرا نبود، با مشاوره مددكاری این موضوع از سوی مادر تشریح كه مشخص شد كودك قربانی بدرفتاری جنسی شده است. در اولین مرحله، مساله درمان دختر از سوی یك پزشك متخصص مورد بررسی قرار گرفت و حدود علائم بیماریهای مقاربتی، تورم، عفونت و آسیبدیدگی پرده بكارت در پی آزارهای جنسی تعیین شد و پزشكان برای درمان وارد عمل شدند. در مرحله بعد نیز ضرورت مشاوره و روانشناسی برای <فاطمه> و مادرش درنظر گرفته شد و هر دو از این خدمات استفاده كردند و مشاور حقوقی هم در تیم موردنظر فعالیت خود را آغاز كرد كه با تلاش صورتگرفته، كودك شرایط بهبودیافتهای را به دست آورد. به گفته این مددكار، به مرور وضعیت آشفته روحی فاطمه به حداقل رسیده است و با هماهنگی مادر مقرر شده تا در صورت وجود نشانههایی از رفتارهای اضطرابی، ترس، كابوس و... از سوی دختر، موضوع به مددكاری اطلاع داده شود تا در صورت نیاز دورههای مشاوره برای فاطمه گذاشته شود. عباسلو با اشار به اینكه در موارد آزار جنسی در خانواده، كودك بهدنبال حمایت اطرافیان است و در این میان مادر میتواند نقش مهمی را ایفا كند، تاكید میكند: در این موارد در كنار انتظار حمایت و مراقبتاز سوی مادر میطلبد تا خدمات و حمایتهایی نیز از سوی اعضای خانواده كه در جریان موضوع هستند، ارائه شود. آزار جنسی، شدیدترین تجربه انسانی وی افزود: از آنجا كه اینگونه مسائل از حساسیت خاصی برخوردار است، این نوع كودكآزاریها یا به میزان واقعی گزارش نمیشود یا زمانی كه اعلام میشود آزار شدیدی به كودك وارد شده است. در این پرونده نیز مادر تمام شبانهروز را در منازل دیگران كار میكرد، غافل از اینكه دخترش در چنگال مردی هوسران است، هرچند باز هم شرایط این زن نسبت به مادرانی كه با همسرشان زندگی میكنند و این نوع آسیبها در خانواده پیش میآید مناسبتر است چرا كه او از همسرش جدا شده بود و راحتتر توانست دخترش را نجات دهد و چیزی برای از دست دادن نداشت. <فاطمه> در یك خانواده كارگری زندگی میكرد كه روابط اجتماعی نداشتند. او در ارتباط با سوءاستفاده جنسی و نحوه مقابله با آن آگاهی نداشت و اعتماد به نفسش بسیار پایین بود. عباسلو، با بیان اینكه پیشگیری موثرترین اقدام در تمام آسیبهای اجتماعی است، ادامه میدهد: باید آموزشهای لازم به والدین و كودكان ارائه شود و این آموزشها در دورههای مختلف، سنین پایین، نوع جنسیت و با توجه به اصول و ارزشهای انسانی و اجتماعی صورت گیرد تا كودكان بتوانند مشكلات خود را عنوان كنند و اقدام سریع و فوری در صورت وقوع مورد ناگوار انجام شود. مددكار انجمن حمایت از حقوق كودكان افزود: آزار جنسی شدیدترین، ظالمانهترین و اهانتآمیزترین تجربه انسانی است. از سوی دیگر جلالی عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق كودكان نیز با اشاره به اینكه شخص آزاردهنده نوعی بیمار است و به درمان احتیاج دارد، اضافه میكند: آموزش و پرورش باید برای آگاهسازی افراد از همان سنین خردسالی اقدامات لازم را انجام دهد، در این میان وزارت بهداشت نیز میتواند از طریق رسانهها پیامهای پیشگیری در مورد سوءاستفادههای جنسی را ارائه دهد. وی همچنین نقش نیروی انتظامی را برای برخورد با افراد آزارگر به عنوان یك بیمار، بسیار مهم توصیف كرد. بدرفتاری جنسی با كودك پنهان میماند دكتر بهنام اوحدی، روانپزشك و متخصص جنسی در تحلیل این پرونده به اعتماد ملی میگوید: بیشتر موارد بدرفتاری جنسی با كودك، از سوی بزرگسالان خانواده و بستگان او انجام میشود كه برای كودك آشنا بوده و مقتدرانه دسترسی گستردهای به كودك دارند. متأسفانه بیشتر بدرفتاریهای جنسی با كودك به دلایل فراوان پنهان باقی میماند كه از آن جمله میتوان به نادانی، شرم، احساس گناه و تحمل قربانی، خودداری پزشكان از شناسایی و گزارش بدرفتاریهای جنسی، پافشاری دادگاهها بر قوانین كمشمار و دست و پاگیر و هراس مادر و دیگر فرزندان از فروپاشی ساختار خانواده و... اشاره كرد. بنابراین میزان بروز بدرفتاری جنسی با كودكان بسیار فراتر و گستردهتر از آن چیزی است كه پنداشته میشود. قربانی با تهدید دائمی از سوی این آشنایان و بستگان روبهرو است كه چنانچه این راز خانوادگی را فاش سازد، شكنجه و كشته خواهد شد. وی اضافه میكند: در مورد بدرفتاری جنسی از سوی محارم، دختران بیش از پسران قربانی میشوند كه از حدود 7 تا 10 سالگی آغاز میشود. زنا با محارم در طبقات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، تحصیلی و حرفهای پایین، بیشتر رخ میدهد. اختلالات روانی عمده - از جمله اختلالات شخصیتی ضداجتماعی (جامعهستیز) و كاستیهای هوشی- با چنین كرداری رابطه نزدیك دارند. در حدود سهچهارم - 75 درصد- موارد رابطه از سوی پدر انجام شده است. البته باید دانست وجود اینگونه روابط میان خواهرها و برادرها انكار شده و بدرفتاری دایی، عمو و دوستان مرد نزدیك خانواده - كه در اجتماع ما درصد بالا و چشمگیری دارد- اغلب تا مدت زیادی پنهان باقی میماند. آشفتگیهای خانوادگی كه از پدری بدون كفایت و ناپخته، بیكار یا كمدرآمد، پرخاشگر، متزلزل و بیثبات، با خواستههای آشفته و مسخشده برای ابراز مردانگی، دچار اختلال شخصیت جامعهستیز، وابستگی (اعتیاد) و سوءمصرف مواد مخدر، محرك یا الكل و مادری جداشده، یا منفعل و ناتوان سرچشمه میگیرد، بنیان اصلی بدرفتاری جنسی با كودك و زنای با محارم بوده كه <فاطمه> نمونه منبع: کلوب جمعه غریب

به گزارش خبرنگار گروه حوادث ایسکانیوز: افسر نگهبان کلانتری 158 کیانشهر ، عصر دوشنبه کشته شدن پسر چهار ساله ای به نام «علی اکبر» را با دادسرای جنایی پایتخت در میان گذاشت.
دقایقی بعد بازپرس «محمد شهریاری» کشیک دادسرای ناحیه 27 و افسران دایره 10 اداره آگاهی مرکز به ساختمان مورد نظر در شهرک شهید بروجردی (جنوب شرق تهران) رفتند و با دیدن جنازه سر بریده پسر کوچولو رسیدگی به هولناک ترین جنایت پاییز 1387تهران را در دستور کار خود قرار دادند.
در آن میان «اسماعیل» پدر 36 ساله «علی اکبر» که این ماجرای تلخ را رقم زد و در خودکشی ناکام ماند به بیمارستان «سینا» فرستاده و جنازه به پزشکی قانونی سپرده شد.بازپرس شعبه هفتم دادسرای جنایی تهران به ایسکانیوز اعلام کرد : تلاش پزشکان برای نجات «اسماعیل» از مرگ ادامه دارد و هنوز راز جنایت هولناکش مشخص نیست. «شهریاری» گفت: شواهد نشان می دهد جانی به تازگی اعتیاد خود را ترک کرده بود اما از بیکاری و فقر مالی رنج میبرد.
تحقیق روانشناسان نشان می دهد بیش تر فرزندکشیها به دست پدران و بر اثر محرومیتهای مختلف صورت میگیرد.
دکتر «فربد فدایی» با بیان این مطلب اضافه کرد : کشتن فرزند دلایل مختلفی دارد.گاهی اوقات، فرد مبتلا به یک بیماری شدید روانی است ؛ برای نمونه در افسردگیهای شدید ممکن است پدر یا مادر، با این احساس که فرزند آنان هیچ نصیبی جز بدبختی ندارد و آینده تاریکی در انتظار او است دست به جنایت بزنند.
وی ادامه داد : در بیماری اسکیزوفرنیا ، ممکن است بیمار تحت تاثیر هذیانها و توهمات، افکاری در مورد ضرورت قتل فرزند به او القا شود و او را به جنایت وا دارد.
این روانشناس اظهار داشت : نوعی دیگر از اختلالات روانی به نام نابسامانیهای هذیانی تحت تاثیر سوء ظن قرار دارد و ممکن است مرد با این خیال که فرزند متعلق به خودش نیست و ناشی از رابطه نامشروع است اقدام به قتل کند.
دکتر «فدایی» تصریح کرد: شمار فرزندکشی بر اثر اختلالات روانی، در مجموع کم است.خیلی از موارد فرزندکشی ناشی از نوع دیگری از آسیب های روانی است که به اختلال انفجاری دورهای موسوم است ؛ به این معنی که فرد بر اثر عوامل جزیی ، به شدت تحریک پذیر و پرخاشگر شود.برای نمونه گریه ، خنده و یا نافرمانی فرزند ، او را به شدت تحریک پذیر کند.
وی خاطر نشان ساخت : در موارد دیگر با فردی رو به رو هستیم که این اختلالات روانی را ندارد بلکه تحت تاثیر محرومیتهای اجتماعی و مشکلات مالی ، در شرایط دشواری قرار میگیرد و فرزند خود را به قتل میرساند.
این روانپزشک تاکید کرد: مشکلات رفتاری کودک و نبودن حمایتهای اجتماعی منجر به این شکل از کودک آزاری میشود که از انواع دیگر شایعتر است.معمولا پدر و مادری که فرزندشان را می کشند خود نیز دوران کودکی تلخی داشته اند.به همین خاطر قبل از هر چیز باید به فکر درمان آسیبهای جسمی و روانی کودک آزار دیده بود.گزارش ایسکانیوز می افزاید،دکتر فدایی ادامه داد: آیا ماندن کودک آزار دیده نزد پدر و مادرش صحیح است ؟ در جواب به این سوال باید اظهار داشت پدر و مادر کودک آزار دیده ، خود مشکلات عدیده روانی دارند و بهتر است پس از درمان آنان، کودک در همان محیط خانوادگی پرورش یابد.در مواردی هم که مشکل شدید و درمان ناپذیر میشود بهتر است که کودک در محیط دیگر پرورش یابد.
در همین حال باید تاکید کرد ماده 220 قانون مجازات اسلامی ، پدر یا جد پدری را در صورت کشتن فرزند از مجازات مرگ (قصاص نفس) معاف داشته که همین مسئله چالشهای فراوانی را با توجه به روند روبه رشد پدیده فرزندکشی در جامعه حقوقی کشور به دنبال داشته است.
کشته شدن فرزند از سوی پدر یا جد پدری؛ ماده 220 قانون مجازات اسلامی در این مورد اشعار میدارد: ا- «پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد، قصاص نمیشود و به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد.»
2- در صورتی که شخص کسی را به دلیل اعتقاد به قصاص یا مهدورالدم بودن بکشد و این امر بر دادگاه ثابت شود؛ تبصره دو ماده 295 قانون مجازات اسلامی بیان میدارد: در صورتی که شخصی کسی را با اعتقاد به قصاص یا مهدورالدم بودن بکشد و این امر بر دادگاه اثبات و بعد معلوم شود مجنی علیه مورد قصاص یا مهدورالدم نبوده، قتل به منزله خطای شبیه عمد است و اگر ادعای خود را در مورد مهدورالدم بودن مقتول به اثبات برساند، قصاص و دیه از او ساقط است.»
3- قتل دیوانه توسط عاقل؛ ماده 222 قانون مجازات اسلامی نیز در این خصوص میگوید: «هرگاه عاقلی دیوانهای را بکشد، قصاص نمیشود؛ بلکه باید دیه قتل را به ورثه مقتول بدهد و در صورتی که اقدام وی باعث اخلال در نظم جامعه یا خوف شده و یا بیم تجلی مرتکب یا دیگران رود، باعث سه تا ده سال زندان تعزیری خواهد بود.»
4- قتل به دست دیوانه یا نابالغ؛ ماده 221 قانون مجازات اسلامی بیان میدارد: «هر گاه دیوانه یا نابالغی عمداً کسی را بکشد، خطا محسوب و قصاص نمیشود؛ بلکه باید عاقله آنها دیه قتل خطا را به ورثه مقتول بدهند.»
5 - قتل از سوی فرد مست مسلوب الاختیار؛ ماده 224 قانون مجازات اسلامی در این باره اظهار میدارد:«قتل در حال مستی موجب قصاص است ، مگر اینکه ثابت شود بر اثر مستی به طور کل مسلوب الاختیار بوده و قصد از او سلب شده و قبلا برای چنین عملی خود را مست نکرده باشد.در صورتی که جنایت باعث اخلال در نظم جامعه یا خوف شده یا بیم تجری مرتکب و دیگران رود موجب سه تا 10 سال زندان تغزیری خواهد بود.»
6- چنانچه مجنی علیه پیش از مرگ، جانی را از قصاص نفس عفو کرده باشد؛ ماده 268 قانون مجازات اسلامی نیز اشعاری دارد: «چنانچه مجنی علیه پیش از مرگ جانی را از قصاص نفس عفو کند، حق قصاص ساقط میشود و اولیای دم نمیتوانند پس از مرگ او مطالبه قصاص کنند.»
7 - هر گاه مسلمانی کافری را بکشد، قصاص نمیشود. (مفهوم ماده 207 قانون مجازات اسلامی)
8 - گر کسی به قتل عمد شخصی اقرار و پس از آن دیگری به قتل عمد همان قربانی اعتراف کند در صورتی که نفر اول از اقرارش برگردد، قصاص یا دیه از هر دو ساقط است. (ماده 236 قانون مجازات اسلامی)
9 - هر گاه مادری جنین زنده خود را به عمد سقط کند.(مواد 622 تا 624 قانون مجازات اسلامی)525/125
مدیر مدرسه از یک کودک آزاری تکان دهنده پرده برداشت
![]()
گفته های مدیر مدرسه
مدیر مدرسه به پلیس گفت؛ یک هفته پیش عموی «ح» به مدرسه آمد و گفت برادرزاده اش به شدت از سوی پدر و مادرش مورد آزار قرار می گیرد. از آنجایی که آنها با هم رفت و آمد ندارند، او نمی تواند در این موضوع دخالت کند اما به همین خاطر از من می خواهد به «ح» کمک کنم. بعد از اینکه با عموی این کودک صحبت کردم «ح» را به دفتر مدرسه فراخواندم تا آنچه را که عمویش می گوید بررسی کنم. همین طور که این کودک داشت صحبت می کرد و از شکنجه هایی که در خانه می شد می گفت توجهم به پاهایش جلب شد. آثار سوختگی های قدیمی و جدید روی پاهایش مشهود بود، ضمن اینکه وی از دل درد شکایت داشت. برای اینکه شرایط این کودک را بحرانی تر نکنم تصمیم گرفتم چند روزی رفتار او را زیرنظر داشته باشم و بعد چاره اندیشی کنم.مدیر مدرسه ادامه داد؛ «ح» به من کاملاً اعتماد کرده بود به همین خاطر هم هر اتفاقی در خانه برایش می افتاد برایم تعریف می کرد. تا اینکه صبح دوشنبه وقتی وارد مدرسه شد به دفتر آمد، رنگش پریده بود، پرسیدم چه شده. گفت دیشب پدر و مادرم مرا به شدت کتک زدند و به من گفتند وقتی به مدرسه رفتی دیگر حق نداری به خانه برگردی. در راه رفت یا برگشت کنار خیابان بایست و وقتی ماشینی با سرعت زیاد در حال عبور بود، خودت را جلوی آن پرت کن. «ح» با نگرانی از من پرسید، به نظر شما این کار درست است یا نه.
متوجه شدم شرایط این کودک به شدت بحرانی است و اگر به خانه برگردد احتمال اینکه به قتل برسد وجود دارد. به همین خاطر پلیس را خبر کردم و تلفنی به عموی «ح» ماجرا را گفتم. چون این کودک به عمویش بسیار علاقه دارد، از من خواست او را به عمویش بسپارم.
عموی کودک چه گفت
پلیس در ادامه عموی این کودک را مورد پرس وجو قرار داد. این مرد گفت؛ از وقتی «ح» به دنیا آمد، برادرم به شدت با او بدرفتاری می کرد و کتکش می زد. او به عضویت یک فرقه انحرافی درآمده بود که البته روسای آن فرقه خاله و شوهرخاله «ح» هستند. برادرم به شدت تحت تاثیر آنها قرار داشت و هر چه می گفتند بدون هیچ سوالی انجام می داد. این زن و شوهر پس از به دنیا آمدن «ح» مدعی شدند روح شیطانی در این کودک وجود دارد و باید از بین برود اما نه اینکه به طور مستقیم کشته شود بلکه باید آنقدر شکنجه اش کنند تا خودش جان بسپارد. تا چهار سالگی «ح» او فقط از سوی برادرم مورد آزار قرار می گرفت اما از وقتی همسرش هم به عضویت این فرقه درآمد، شرایط کودک بدتر شد. هر بار من به رفتارشان اعتراض می کردم، برادرم با من درگیر می شد و کتکم می زد. او بر سر رفتارش با «ح» با پدر و مادرم هم درگیر شد و درنهایت ما مجبور شدیم با برادرم قطع رابطه کنیم، اما از طریق همسایه ها وضعیت «ح» را کنترل می کردم و گاهی می توانستم از وضعیت او اطلاعاتی به دست آورم. تا اینکه دو روز قبل یکی از همسایه ها با من تماس گرفت و گفت پدر و مادر «ح» در حال کتک زدن او هستند. وی ادامه داد؛ از آنجایی که مراد فرقه دستور داده بود هرگاه برای هر یک از مریدانش مشکلی پیش آمد این کودک باید تنبیه شود، «ح» بسیار مورد آزار قرار می گرفت و علاوه بر اینکه پدر و مادر «ح» او را می زدند سایر اعضای این فرقه هم وی را آزار می دادند، در حالی که سران این فرقه کودک خودشان را قدیس می خواندند و به او بسیار احترام می گذاشتند.عموی «ح» در ادامه گفت؛ یک سال و نیم پیش بود که متوجه شدم یکی از مریدان این فرقه «ح» را به بالای کوه برده تا از آنجا به پایین پرت کند اما در آخرین لحظه پشیمان شده و کودک را بازگردانده است. همان موقع طی نامه یی مسوولان را در جریان فعالیت این فرقه و اقدام به قتل برادرزاده ام قرار دادم اما رسیدگی نشد. پس از اظهارات این مرد تحقیقات پلیس نشان داد پدر و مادر «ح» جنین پنج ماهه شان را هم با دستور روسای فرقه انحرافی از بین برده اند، چون به آنها گفته شده بود روح شیطانی در این جنین هم حلول کرده است. سرانجام با توجه به اینکه احتمال می رفت «ح» در صورت بازگشت به خانه توسط پدر و مادرش به قتل برسد، به دستور دادستان وی به بهزیستی کرج تحویل داده شد. همچنین دادستان کرج دستور داد تحقیقات ویژه در مورد این فرقه و اعضایش انجام شود. در حال حاضر شعبه 3 بازپرسی کرج مسوول رسیدگی به این پرونده شده و «ح» برای مشخص شدن میزان جراحات وارده بر بدنش و وضعیت روحی و روانی اش به پزشکی قانونی معرفی شده است.
» مرگ كودك 2 ساله براثر سقوط در آب
» قتل مادر و دختر 8 ساله در تهران
» قتل دختربچه 6 ساله براي 7 گرم طلا
» آزادي اهورا از دست گروگانگيران
» سرنوشت کودک گمشده در ابهام
» فائزه در شكنجهگاه نامادري
» اعتراف پدر به قتل پسر
» كودك 4 ساله قرباني رابطه پنهاني
» رهايي كودك ربوده شده پس از 16 سال
| Design By : Pars Skin |


